
دوستان سلام
همان طورکه قبلا گفتم تاچند روزآینده یک گفتگوی
اختصاصی با باران کوثری وبهرام رادان خواهم
داشت.شما هم
اگرخواستارمصاحبه بابازیگرموردعلاقه خود ازطرف
وبلاگ"ارسلان"هستید نام بازیگررا درقسمت
نظرها وارد کنید تادرصورت امکان با آن بازیگرهم
گفتگویی داشته باشیم.پس منتظرتون هستم... | ||
|
استیون اسپیلبرگ و پیتر جکسون به صورت مشترک سه گانه ای در مورد تن تن خواهند ساخت. |
قلقلک ، صحنه جرم ورود ممنوع ، نقاب و سنگ ، کاغذ، قيچي 4فيلمي هستند که بيشترين سالن هاي سينما را در تهران به خود اختصاص داده اند.
فيلم «نقاب» ساخته کاظم راست گفتار 22سينما در اختيار دارد و فيلم «سنگ ، کاغذ، قيچي» به کارگرداني سعيد سهيلي در 20سالن به نمايش خود ادامه مي دهد. هفته آخر ارديبهشت براي سينماها چندان خوش يمن نبود، هيچکدام از فيلمهاي روي پرده نتوانستند به فروش خوبي دست يابند. فيلم «سنگ ، کاغذ، قيچي» در هفته اول اکران حدود 17ميليون تومان فروخت و فيلم «نقاب» در هفته دوم اکران ، فروش خود را به 37ميليون تومان رساند.
کاظم راست گفتار پيش از اين فيلم «عروس خوشقدم» را در ژانر کمدي کارگرداني کرد که با استقبال خوبي از سوي مردم روبه رو شد، اما «نقاب» تاکنون نتوانسته انتظارات تماشاچيان را از يک فيلم کمدي برآورده کند. فيلم «صحنه جرم ورود ممنوع» دومين ساخته سينمايي ابراهيم شيباني در 2هفته اول اکران حدود 36ميليون تومان فروخته است ، حضور بازيگراني همچون حميد فرخ نژاد و پولاد کيميايي در فروش اين فيلم تاثيرگذار هستند، البته صحنه جرم ، ورود ممنوع از سناريوي خوب و متفاوتي هم بهره برده است.
از اکران فيلم «قلقلک» حدود 27روز مي گذرد، اين فيلم حدود 122ميليون تومان فروخته است. البته تهيه کننده «قلقلک» انتظار فروش بيشتري از اين فيلم داشت ، اما اين واقعيت را نمي توان ناديده گرفت که سينماي ايران از فيلم کمدي اشباع شده است و شرايط انتخاب براي علاقه مندان اين گونه فيلمها مهياست و آنها فيلمي را انتخاب مي کنند که متفاوت از ديگر فيلمهايي باشد که تاکنون ديده اند.
پيش بيني مي شود سينماها تا پايان خرداد روزهاي معمولي را سپري کنند و بعد از آن با شروع تعطيلات تابستاني ، بار ديگر گرمي گيشه خود را جشن مي گيرند.
اين فيلم سينمايي پس از سه سال روي پرده سينماهاي تهران در حال اكران است و تاكنون عليرغم نمايش محدود در روزهاي نخست، حدود 5 ميليون تومان فروش داشته است.
براين اساس، داستان «نقاب» درباره دو تبهكار است كه با اغفال كردن دختران و فيلمبرداري از آنها به شكل ها مختلف از آنها اخاذي مي كنند.
اين فيلم پس از «عروس خوش قدم» دومين ساخته راست گفتار است كه امين حيايي،پارسا پيروزفر،سارا خوييني ها،گوهر خيرانديش و محمدرضا شريفينيا در آن به ايفاي نقش پرداختهاند و علي آشتياني پور، تهيه كنندگي اين فيلم را برعهده دارد.
مراسم اكران خصوصي «نقاب» با حضور عوامل فيلم چهارشنبه شب(امشب)در سينما آفريقا راس ساعت ۲۰:۳۰ برگزار ميشود.
| ||
|
فيلم مستند سينمايي «پارسه پايتخت جهان» به کارگرداني پژمان فخاريان که بر پايه مستنداتي برگرفته از متون کهن ايراني ، به مرور تاريخ پرعظمت ايران مي پردازد ، در «مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي» معاونت امور سينمايي و سمعي و بصري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي کليد خورد. |
مديركل دفتر موسيقي و شعر وزارت ارشاد گفت:شوراي نظارت موسيقي ما به آهنگهاي هنرمندان قبل از انقلاب مجوز بازخواني نميدهد.
«محمدحسين احمدي»در گفتوگویی در خصوص بازخواني تصانيف پاپ گذشته گفت:ما به چنين آثاري مجوز نميدهيم وشايد صدا و سيما هم عدلهاي براي اين قضيه پيدا كرده است.
مديركل دفتر موسيقي ارشاد بيان داشت: بعضي از برنامهها و تدابير صدا و سيما مورد تاييد هنرمندان موسيقي نيست.ما در دفتر موسيقي و شعر آرشيو بسيار غني از اين نوارها به خصوص از بعد فني و هنري داريم اما تا كپي رايت و حق مولف رعايت نشود و تاييدي صاحبان اثر گرفته و در پرونده ثبت نشود،اقدامي صورت نميگيرد.
وي با اشاره به برنامه گلها افزود:در ديداري كه با «بيژن ترقي»داشتم ايشان تاكيد ميكرد كه برنامه گلها كه براي هنرمندان فاخر موسيقايي اين مرز و بوم بود جايگزين اين آهنگهاي مبتذل لس آنجلسي كه از صدا و سيما پخش ميشود، بشود.چرا كه وقتي شهروند ما با موسيقي فاخر و موسيقي هنري مواجه شود چنين كارهاي پاييني به نام پاپ را گوش نميكند.
«احمدي»ادامه داد:در ديدارم با«حداد عادل» اين موضوع را مطرح كردم و در حال حاضر بعضي وقتها برنامه گلها پخش ميشود.اما كارهاي پايين و نازلي كه پخش ميشود اصلا از طرف دفتر موسيقي اجازه پخش و نشر را ندارند.
مديركل دفتر موسيقي و شعر وزارت ارشاد تصريح كرد:ما كارهاي بسياري از توليد كنندگان آلبومها را از نظر ويژگيهاي هنريشان مورد توجه قرار ميدهيم كه چالشي از طرف ما و توليد كننده نباشد چه برسد به كارهاي نازل عهد گذشته.
وي درباره مجوز فعاليت هنرمنداني كه خارج از كشور هستند اظهار داشت:تنها بالا بودن كار هنري ملاك مجوزها نيست بلكه درباره هنرمنداني كه در خارج از كشور مشغول فعاليت هستند از طريق حراست استعلام ميشوند.
«احمدي»در خاتمه خاطر نشان كرد: ما با يك نگاه ارزشي و ارزشمندي به اين موضوعات ميپردازيم و حراست نيز استعلامهاي لازم را انجام و در نهايت جواب ميدهد.اگر شرايط آن هنرمند در تعارض و تضاد با نظام مقدس جمهوري اسلامي نباشد، ممكن است مشمول عطوفت اسلامي قرار گيرد.
در گفتوگوی اختصاصی باوبلاگ"ارسلان"
قريبيان: فيلمي پائينتر از «چشمهايش» نخواهم ساخت
فرامرز قريبيان بازيگر و كارگردان سينما گفت: به طور جدي تصميم گرفتهام چهارمين فيلم بلندم از «چشمهايش» بدتر نباشد و اين دغدغه اصلي من در زمينه كارگرداني است.
فرامرز قريبيان در گفتوگویی اختصاصی باوبلاگ"ارسلان" گفت: دوست دارم بارديگر فيلم بسازم اما اين كار بستگي به شرايط دارد.
وي ادامه داد: مدتهاست به دنبال فيلمنامه خوبي ميگردم تا بر اساس آن، چهارمين فيلم بلند خود را جلوي دوربين ببرم و روي انتخاب فيلمنامه فيلم بعدي خود خيلي حساس و دقيق هستم، چون به طور جدي تصميم گرفتهام كه اين فيلم، اگر به خوبي «چشمهايش» نباشد، از آن بدتر هم نباشد و اين مسئله اصلي من است.
قريبيان افزود: از طرفي نميخواهم مستقيما براي تهيه كننده كار كنم، چون ميدانم كه شايد تهيهكننده بخواهد تغييراتي در كار بدهد و بر اين اساس، ترجيح ميدهم كه خودم به عنوان سرمايهگذار يا تهيه كننده، فيلم را بسازم.
كارگردان فيلمهاي جدال در تاسوكي، قانون و چشمهايش، تأكيد كرد: البته اگر بخواهم كاري انجام دهم قطعا با مشاركت جوزان فيلم خواهد بود اما چون مسعود جعفري جوزاني مشغول ساخت سريال «در چشم باد» است، ايشان هم نميتواند درزمينه سرمايه گذاري يا نوشتن فيلمنامه كمكي به من بكنند.
قريبيان در پايان درباره فعاليتهاي بازيگري خود به فارس گفت: چند پيشنهاد براي بازي در فيلم هايي به من شده است كه فعلا مشغول بررسي آنها هستم و هنوز هيچكدام را قبول نكردهام.
«كارناوال مرگ»(رضا اعظميان) و «رئيس»(مسعود كيميايي) از جمله آخرين فيلمهاي فرامرز قريبيان است كه فيلم «رئيس» قرار است تا يكي دو ماه آينده در سينماها به اكران عمومي درآيد.
| ||
|
تابستان امسال تابستان دزدان دريايي ، موجودات عجيب و غريب انيميشني و مردي است که مانند عنکبوت از اين سو به آن سو مي پرد؛ اما پيش از رسيدن به فصل تابستان سينما بايد از يک عقيده خرافاتي صحبت کنيم. |
فيلمهاي «سنگ ؛ کاغذ، قيچي» و «آدم» پروانه نمايش دريافت کردند. فيلم «سنگ ؛ کاغذ، قيچي» را سعيد سهيلي کارگرداني کرده است و بازيگراني چون امين حيايي و جمشيد هاشم پور در آن ايفاي نقش مي کنند.
اين فيلم از چهارشنبه اين هفته ، جاي فيلم «خون بازي» را در سينماها مي گيرد. عليرضا زرين دست براي فيلمبرداري سنگ ، کاغذ، قيچي در بيست و پنجمين دوره جشنواره فيلم فجر نامزد دريافت سيمرغ بود. امين حيايي که اين روزها به پرکاري در فيلمهاي کمدي شهرت پيدا کرده ، در اين فيلم ، بازي کاملا متفاوتي ارائه کرده است.
«آدم» ساخته عبدالرضا کاهاني ، فيلمي خاص است که در مرکز سينماي مستند و تجربي توليد شده است. «آدم» که در جشنواره فيلم فجر سال گذشته در بخش مسابقه به نمايش درآمد، از فيلمهاي خاص است که گمان مي رود بايد طعم در نوبت اکران ماندن را بچشد، البته از توليدات مرکز سينماي مستند و تجربي که مدتهاست در نوبت اکران هستند، مي توان به فيلم «عصر جمعه» اشاره کرد. شاهد احمدلو فيلم «اگر مي توني منو بگير» را حدود 2 سال پيش ساخت.
اين فيلم که در مدت زمان کوتاهي توليد شد، مدتهاست در انتظار دريافت پروانه نمايش است. هفته گذشته ، اين فيلم مجوز نمايش گرفت و قرار است پس از فيلم «صحنه جرم ، ورود ممنوع» در گروه سينمايي قدس روي پرده برود. در فيلم «اگه ميتوني منو بگير» حدود 38 بازيگر ايفاي نقش مي کنند که از بين آنها مي توان از حميد لولايي ، سحر ذکريا، سحر ولدبيگي ، نيلوفر خوش خلق ، محمود بهرامي و رضا ايرانمنش نام برد.
| ||
|
با نگاهي به فهرست سريال هاي ايراني توليد شده در هفت ، هشت سال اخير، به اين نتيجه مي رسيم که در بسياري از آنها به جوانان و مسائل و مشکلات آنها پرداخته شده است. |
يکي از متداول ترين برنامه هاي رسانه اي ، چه رسانه هاي مکتوب و نوشتاري و چه رسانه هاي تصويري ، مصاحبه و گفتگوهايي است که بويژه با اصناف هنري و ورزشي بويژه سينماگران صورت مي گيرد و لايه هاي پنهان و دروني تري از شخصيت و انديشه و علايق آنان رونمايي شده است و به سطحي شفاف مي رسد.
شب شيشه اي نمونه موفق و ايراني اين ژانر جذاب رسانه اي است که جاي آن در تلويزيون واقعا خالي بود. اين نه از لحاظ کمي که در سالهاي اخير، شکل چنين برنامه هايي زياد توليد شده بلکه محتوا و شيوه اجراي آن است که از شفافيت ، صراحت لهجه و صداقت بيشتري برخوردار است و از نشانه هاي حرفه اي بيشتري در مصاحبه و گفتگوهاي خود بهره مي گيرد و از اين حيث به جنس مصاحبه هاي مطبوعاتي نزديک مي شود که مصاحبه در آن تعارف و تبليغ نيست ، بلکه روشي براي فهم بهتر حقيقت و نقادي است.
خسرو شکیبایی و کیومرث پوراحمد ، بازیگر و کارگردان فیلم سینمایی «اتوبوس شب» ، روز جمعه 21 اردیبهشت ، میهمان جلسه نقد فیلم حوزههنری آذربایجان شرقی خواهند بود. فیلمنامه «اتوبوس شب» که نخستین اثر پوراحمد با موضوع دفاع مقدس محسوب میشود ، توسط حبیباحمدزاده و با همکاری این فیلمساز نوشته شده است. این فیلم داستان رزمندهای را روایت میکند که همراه یک راننده و یک سرباز نوجوان مامور منتقل کردن 30 اسیر جنگی به پشت خط مقدم شده است. «اتوبوس شب» در بیستو یکمین جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوان (همدان) بهترین فیلم بلند شناخته شد و جایزه بهترین کارگردان ، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نوجوان را برای سازندگان آن به ارمغان آورد. علاقهمندان برای حضور در نشست نمایش و نقد این فیلم میتوانند ساعت 16 روز یاد شده به مجموعه فرهنگی و هنری سینما قدس تبریز مراجعه کنند. |
حبيباله كاسهساز تهيهكننده سينما گفت: اكران فيلم «اخراجيها» به صورت فعلي ادامه مييابد و تغييري در اكران سينمايي آن به وجود نخواهد آمد.
حبيباله كاسهساز در گفت و گو یی گفت: اكران فيلم بدون اضافه كردن بخش ديگري در سينماهاي آزاد ادامه خواهديافت اما قصد داريم در صورت كسب موافقت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چهل دقيقهاي كه قرار بود به نسخه سينمايي فيلم اضافه شود، به نسخهاي كه قرار است وارد شبكهويدئويي كنيم، بيفزائيم.
كاسهساز در مورد پخش نسخه ويدئويي اين فيلم گفت: هنوز زمان پخش نسخه ويدئويي اين فيلم مشخص نيست اما در حال گفت و گو با موسسه «تصوير دنياي هنر» هستيم تا از طريق اين موسسه، سيديهاي رسمي اين فيلم را پخش كنيم.
| ||
|
برنامه تلويزيوني «شب شيشه اي» با اجراي زنده رضا رشيدپور، يکي از برنامه هايي است که نمي توان بي اعتنا از کنار آن گذشت ؛ چرا که شب شيشه اي را نه تنها تمام کساني که از بيننده هاي هميشگي و پر و پا قرص برنامه هاي تلويزيوني هستند، مي بينند بلکه آن عده از افراد که نگاهي گذرا و پر نيش و کنايه به توليدات سيما دارند و يا حتي کساني که سال به دوازده ماه پيچ مبارک اين جعبه جادويي را نمي چرخانند، به اين برنامه روي خوش نشان داده اند تا جايي که راس ساعت 9.30 مشتاقانه پاي گيرنده هاي خود مي نشينند و برنامه اي با ساختار گفت و شنود را مي بينند تا بنا بر سليقه خود کل محتواي گفتگو را مورد قضاوت قرار دهند. |
و"مهمان" رادرآرشیووبلاگ ملاحظه کنید
اگه یه نظرم بدین به جایی برنمی خوره!!!
همان طورکه قبلا گفتم تاچند روزآینده یک گفتگوی
اختصاصی باخانم باران کوثری خواهم داشت.شما هم
اگرخواستارمصاحبه بابازیگرموردعلاقه خود ازطرف
وبلاگ"ارسلان"هستید نام بازیگررابرای ما درقسمت
نظرها وارد کنید تادرصورت امکان با آن بازیگرهم
گفتگویی داشته باشیم...پس منتظرتون هستم.
|
به مناسبت سوم خرداد، روز آزادسازي خرمشهر، يادبود ملاقلي پور همراه نمايش فيلم «بلمي به سوي ساحل» برگزار مي شود. | ||
مجمع فيلمسازان سينماي ايران که دبير آن محمد بزرگ نيا و سخنگوي آن ابوالحسن داوودي است ، در بيانيه اي به نحوه توليد و پخش در سينماي امروز ايران اعتراض کردند.
آنها در اين بيانيه تاکيد کردند، پخش سينماي ايران ، انحصاري شده است و يادآور شده اند: طبق تجربيات سالهاي گذشته و تاريخ سينماي ايران ، هر زمان نمايش فيلمها در اختيار يک يا چند گروه يا افراد خاص قرار گرفته ، سينما روبه نابودي رفته است.
مجمع فيلمسازان سينماي ايران از مسوولان و دست اندرکاران سينما خواسته است ، هرچه سريعتر جلوي اين جريان را بگيرند.
| ||
|
«مرد عنکبوتی 3» در اولین روز نمایش 59 میلیون دلار در امریکای شمالی فروش کرد. | ||
| |||
|
به گزارش خبرگزاري فارس، فريبرز عربنيا افزود: منتقدان ما متاسفانه ديدگاه درستي نسبت به بازيگري ندارند. | |||
| |||
|
عليرضا رئيسيان در گفتوگویی گفت: هدف اصلي كانون كارگردانان سينماي ايران در برپايي «نخستين شب كارگردانان» سينماي ايران، توجه به جايگاه كارگرداني در نظام ساختاري سينما و همچنين پيشبرد اهداف سينماي ملي است. | |||
| |||
|
به گزارش خبرنگار فارس به هنگام افتتاح نمايشگاه بينالمللي كتاب تهران و بازديد رئيس جمهور از محل برگزاري اين رخداد بزرگ فرهنگي تنها چند ناشر موفق شده بودند كه آثار خود را در غرفهها به نمايش بگذارند و در رواقهاي شرقي و غربي هم مسئولان ارشاد در پي موكت كردن كف سالنهاي بخش كودك و نوجوان و كتابهاي عربي بودند، اما كمتر كسي تصور ميكردند كه پس از دو روز از افتتاح اين جشن كتاب مصلاي بزرگ تهران براي سرويس دهي به مخاطبان آماده نشود. | |||
| ||
| گوردون اسکات که در سال 1950 نقش تارزان را بازی کرد ، در 80 سالگی درگذشت. به گزارش بی بی سی ، گوردون اسکات در بیمارستان جان هاپکینز در بالتیمور ، طی عمل جراحی قلب درگذشت. اسکات در 24 فیلم بازی کرده بود. نوه دانتون بروگس، خالق نقش تارزان درباره اسکات گفت: بی شک گوردون اسکات بهترین تارزانی است که تاریخ سینما به خود دیده است و پدربزرگ من معتقد بود بهترین کسی که توانست از روی فیلم نامه اصلی نوشته خودش ، نقش تارزان را بی نقص بازی کند ، گوردون اسکات بود. گوردون اسکات بعد از فیلم تاریخی تارزان در چند فیلم وسترن و گلادیاتوری نیز بازی کرد. |
نظرفراموش نشه ![]()
Albume Jadid Va Aslie Linkin Park Be Name Minutes to Midnight
Jahat e Download Bar Rooye Aks Click Konid
جهت دانلود روي عكس كليك كنيد
نكنيد
تاچند روزآينده هم يك گفتگوي اختصاصي داغ داغ
باخانم باران كوثري خواهيم داشت... منتظرباشيد
| مرکز مستندسازي سيما مجموعه مستد «لباس ايراني» را توليد و آماده پخش کرده است. «لباس ايراني» عنوان مجموعه برنامه مستندي است که در 4قسمت 20دقيقه اي در گروه اجتماعي و اقتصادي مرکز مستندسازي سيما توليد و بزودي از شبکه هاي سيما پخش خواهد شد. مجموعه مستند لباس ايراني بر آن است تا در قالب مستند به بررسي مساله لباس و پوشش در ايران از جنبه هاي مختلف فردي و اجتماعي بپردازد. مستند لباس ايراني به بررسي و معرفي زمينه ها و توانمندي فرهنگي انساني طراحي لباس ملي و نيز بررسي چگونگي ساز و کارهاي توليدي و اقتصادي ساخت و نيز واردات لباس و همچنين بررسي جامعه شناسانه و روان شناسانه مساله مد و مدگرايي و نيز بررسي حجاب و حدود پوشش در تمدنها و اديان مي پردازد. مستند لباس ايراني به تهيه کنندگي آرش شهيدي ، کارگرداني فرشته حالي ، مديرتصويربرداري مهدي ملکزاده ، تدوين آرش شهيدي ، مديرتوليد رامين آزاد، طراح صحنه و گرافيک آسيه دهقاني و زينب شهيدي آماده نمايش شده است. | ||
| نسخه قابل چاپ | ||
با گذشت بيش از يک ماه از آغاز سال جديد، از امروز با جايگزيني فيلمهاي «صحنه جرم ، ورود ممنوع» ساخته ابراهيم شيباني به جاي فيلم «مهمان» در گروه قدس و «نقاب» به کارگرداني کاظم راست گفتار به جاي فيلم «اخراجي ها» در گروه آفريقا ، دور جديد اکران در سينماهاي تهران آغاز مي شود.
اين در حالي است که آمار اعلام شده فروش فيلمهاي ايراني و خارجي به نمايش درآمده در سينماهاي تهران تا 9 ارديبهشت ماه ، حاکي از فروش يک ميليارد و 303 ميليون توماني فيلم پرسر و صدا و پر حاشيه «اخراجي ها» ساخته مسعود ده نمکي در 51روز نمايش است. «خون بازي» به کارگرداني رخشان بني اعتماد در 40روز نمايش در 15 سينما به فروش بيش از 207 ميليون تومان دست يافت.
طرفداران اين دسته از فيلم ها مي توانند به جاي «مهمان» سعيد اسدي که در 58روز نمايش در 18سينما بيش از 352ميليون تومان فروش داشته و از امروز جايش را به اکران جديد مي دهد، به تماشاي «نقاب» کاظم راست گفتار بنشينند که در سال 1383توليد شده و حداقل شباهتش با «مهمان» حضور امين حيايي و محمدرضا شريفي نيا است ؛ دو بازيگري که حضورشان در هر فيلمي کم و بيش نشان مي دهد که حال و هواي کلي اش چيست.
«قلقلک» به کارگرداني مسعود نوابي هم تا اين جاي کار در 12 روز نمايش در 22 سينما ، بيش از 67 ميليون تومان فروخته تا سينماگران ببينند يک بار ديگر فرمول استفاده از بازيگران تلويزيوني در يک فيلم سينمايي به امتحانش مي ارزد يا نه.
و اما بشنويد از آمار فروش فيلم هاي خارجي:
فيلم «کينه» در بيش از 3ماه نمايش حدود 70ميليون فروخته و 13ميليون و 992هزار تومان هم سهم «شعبده باز» در 42روز نمايش در يک سينما بوده است.
با فروش دو ميليارد و نيم ميليون توماني «اخراجيها» در تهران و شهرستانها، امين حيايي در صدر جدول پولسازترين بازيگران سينماي ايران قرار گرفت.
فروش دو ميليارد و نيمي «اخراجيها» (مسعود دهنمكي) ، موجب شد تا «امين حيايي» يكي از بازيگران اين فيلم به ركوردي منحصر به فرد در ميان پولسازترين بازيگران سينماي ايران دست يابد.
بر اساس اين گزارش، سال گذشته دو فيلم از حيايي با نامهاي شام عروسي(ابراهيم وحيدزاده) با 512 ميليون تومان و تله (سيروس الوند) با 300 ميليون تومان نام او را جزو پولسازترين بازيگران سينماي ايران ثبت كردند. در سال 1384 سه فيلم از امين حيايي، در فهرست 10 فيلم پرمخاطب سال قرار گرفت. شارلاتان(آرش معيريان) با 410 ميليون تومان فروش اكران يك در تهران در صدر جدول قرار گرفت، آكواريوم(ايرج قادري) و زن زيادي (تهمينه ميلاني) نيز در اين سال با 400 و 300 ميليون تومان، در فهرست پرمخاطبترين فيلمهاي سال قرار گرفتند.
در سال 1383، كما (آرش معيريان) با بازي امين حيايي ركورد شكن شد و در اولين نمايش تهران خود 610 ميليون تومان فروخت كه تا آن زمان فروشي بيسابقه محسوب ميشد. در اين سال، حيايي فيلم مهمان مامان را هم در فهرست ده فيلم پرمخاطب سال داشت كه اين فيلم 480 ميليون تومان در تهران فروخته بود.
در سال 1382، حيايي دو فيلم پرفروش ديگر داشت: عروس خوش قدم(كاظم راستگفتار) با 360 ميليون تومان در اكران يك تهران و دختر ايروني(محمدحسين لطيفي) با فروش 343ميليون توماني.
مزاحم (سيروس الوند) با فروش 265 ميليوني خود، پرمخاطبهاي امين حيايي در جدول اكران سال 81 بود و دستهاي آلوده (سيروس الوند) و تكيه برباد (داريوش فرهنگ) نيز اين موفقيت را در سال1379 با فروش 230 و 220 ميليوني در جدول اكران براي امين حيايي رقم زدهاند.
اين آمار ثابت ميكند جمع فروش فيلمهاي حيايي در 15 سال حضورش در سينماي ايران، با احتساب فروش كل فيلمهاي پرمخاطب و نيز فيلمهايي كه با بازي او اكران شدهاند و در تهران و شهرستانها فروش متوسطي داشتهاند، (شامل 15 فيلم ديگر كارنامه وي) به رقم تقريبي هشت ميليارد توماني ميرسد كه البته فروش بالاي فيلم اخراجيها و كما در ثبت آن تاثير بالايي داشته است، ضمن اين كه اينروزها فيلم نقاب(كاظم راستگفتار) نيز با بازي وي اكران شده كه احتمال موفقيت بالاي اين فيلم در گيشه هم ميرود نيز، سنگ كاغذ قيچي(سعيد سهيلي) كه از هفته آينده به نمايش عمومي درخواهد آمد، اين پتانسيل را در اختيار دارد.
موقعيت حيايي در پولسازي، با اكران اخراجيها دستنيافتني شده و او بالاتر از بازيگراني چون محمدرضا گلزار، هديه تهراني، بهرام رادان و محمدرضا شريفينيا قرار ميگيرد كه هركدام در فيلمهاي پرمخاطب زيادي (برخي به شكل مشترك با حيايي) بازي كردهاند.


"لمس رنگ". هوبی، چین. در یک نمایشگاه پسربچهای دیواری به ارتفاع 148 فوت را که با پرتوهای نور روشن شده، لمس میکند. رویترز ـ چاینا دیلی
شیرازی تبریک عرض می کنم
| وقتی یک شلوار جین برفی فیلم را پیش میبرد |
| حمید نعمتالله را میتوان با "بوتیک" به خاطر سپرد و به یاد آورد، حتی اگر هیچ فیلم دیگری هم نسازد. کمتر فیلمسازی میتواند تنها با یک فیلم و چند مجموعه تلویزیونی متوسط اینگونه خود را تثبیت کند. او خود را در ذهن مخاطب تثبیت کرده، نه در سینمای ایران. |
|
هر چند نعمت الله مجموعه های متفاوتی چون "گل من گلی" و ... را ساخته ولی چهره مستقل او در سینما با فیلم "بوتیک" ماندگار شد. فیلمی که حتی توانست از یک بازیگر چهره که کمتر شاهد بازیگری از او در فیلم ها بوده ایم چهره ای خاص ارائه دهد. "بوتیک" را می توان از مباحث مختلف مورد تحلیل قرار داد؛ از فیلمنامه به ظاهر ساده و ساکن آن که در درون خود یک انفجار بزرگ را یدک می کشد تا حضور بازیگران حرفه ای که بازی آنها در این فیلم یادآور هیچکدام از بازی های قبلی شان نیست. قصه درونی، کاراکترهای خاص و شیوه پرداخت نعمت الله "بوتیک" را بدل به فیلمی کرده که شبیه هیچ فیلم دیگری نیست. |
Albume Jadid Va Ziabaee Dani Be Name Hamineh Ke Hast
Jahat e Download Bar Rooye Aks Click Konid
جهت دانلود روی عکس کلیک کنید
ازآرشیووبلاگ هم دیدن کنید
ضررنداره

به بهانه عرضه نسخه نمایش خانگی فیلم تقاطع
« تقاطع » بوضوح ساختار « Crash » ﴿پل هگیس﴾ و مضمون « 11:14 » ﴿گِرگ ماركس﴾ را در خود دارد. فیلم ماجرای تقاطع گذر انسان ها و وقایع است و سبك كار در نامش نیز ذكر شده : « تقاطع » ﴿Intersection﴾ ، شاید وجود رد دو فیلم نامبرده در بالا نیز معلول همین ساختار و سبك باشد. بهرحال « تقاطع » اگر هم از این دو فیلم تاثیر پذیرفته باشد، تاثیرش تالیفی است نه تقلیدی. تطابق مضمون با فرهنگ و وضعیت فعلی اجتماع ایران، دیگر كپی برداری از آثار پیش ساخته و مذكور نیست. كار تالیفی است مفید و منسجم كه در جمع بندی سرانجام هیچ واقعه ﴿یا بهتر بگوییم زندگی﴾ و پرسوناژی در نمی ماند.
در « تقاطع » انسانهای بی مسئولیت و ملاحظه بسادگی فاجعه می آفرینند و مدار زندگی دیگران را مختل می سازند. اشتباهات كوچك مثل قطرات باران بهم پیوسته و تدریجا" سیلی مهیب جاری می سازند. پرسوناژها از كنار هم عبور می كنند و بی هیچ عمدی برای خود و دیگری فاجعه می آفرینند. حمید اسدی ﴿بیژن امكانیان﴾ كارخانه داری تحصیلكرده و ورشكسته كه هم شغل خود را از دست داده ، هم خانواده اش ، و هم فرزندش را ... و فرزند او هم در همین آغاز همه چیز را ... و همسرش هم ! پدرام از كنار خانواده اش و امیر از كنار مادرش ﴿كه همه ء خانواده ء اوست﴾ ، مهسا عروسك گردان تلویزیون و بهناز كه باردار و عملا" قرابانیان اصلی هستند ، آقای ناصری ; عاشق مهسا ، مینو مادر امیر و داریوش شیفته ء مینو ، اینان در عین گذار از كنار یكدیگر با یك لجبازی ساده ، هریك بنوبه و نحو خود ، با انبوهی از مصایب شخصی ، اخلاقی ، قضایی و ... مواجه می شوند و هیچ یك جز مینو و داریوش كوچكترین گذشت و تلاشی برای خلق آسایش و حتی سهولت زندگی دیگری نمی كنند. شما در اطراف تان چند مینوی سفیدپوش سراغ دارید؟ آیا امروزه دیگر پایانی چنین برای "تقاطع" غیرواقعی جلوه نمی كند؟ چرا باید اوضاع چنین و "مینو"ها اینقدر نایاب باشند كه برای پایان "تقاطع" چنین پایان بندی ای غیررئال و دور از دسترس بنظر برسد؟
فرید مصطفوی با كمك داودی فیلمنامه ای انتقادی - اجتماعی و منسجم ارائه كرده و داودی با عملكردش اثری قابل تامل بجا گذارده است. فیلمبرداری بهرام بدخشانی كه با سكانس بندى عالى تصادف ﴿طبعا" با كمك داودى﴾ بیادماندنی شده ، در كنار تدوین بهرام دهقانى و طراحی صحنه امیراثباتی و بازی های استادانه بیژن امكانیان ، فاطمه معتمد آریا ، بهرام رادان ، و ... نیز كاملا" متناسب با اثر و تاثیرگذار عمل می كنند. موسیقی محمدرضا علیقلی نیز همانست كه باید باشد. « تقاطع » فیلمی بیشتر از خوب از كار درآمده و با شایستگی ارزش تجلیل های بعمل آمده از خود را دارد.
به تماشای « تقاطع » خیلی دیر رسیدم، ولی خوشبختم كه دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است. تقاطع چه « Crash » و « 11:14 » را دیده باشید چه نه، اینجایی و قابل تامل است، اگر اهل سینما باشید باید حتما" آنرا ببینید.
| "جرج کلونی" به تهران میآید! |
| جرج کلونی و گرانت هسلو همکار فیلمنامهنویس او بر مبنای ماجرای همکاری سازمان سیا، هالیوود و دولت کانادا برای خروج شش شهروند آمریکایی از ایران در جریان تسخیر سفارت آمریکا در سال 1979 فیلمنامهای به نام "فرار از تهران" مینویسند. |
| استودیو برادران وارنر حق ساخت فیلمی سینمایی از روی مطلبی نوشته جاشوا برمان درباره این داستان را خریده و این فیلم را به همراه استودیو اسموک هاوس متعلق به کلونی و گرانت تهیه می کند. به احتمال خیلی زیاد خود کلونی این پروژه را کارگردانی کرده و در آن بازی می کند.
ایده او استفاده از یک فیلم هالیوودی جعلی بود و برای پیاده کردن نقشه خود با جان چمبرز، گریمور معروف هالیوود تماس گرفت. چمبرز و باب سیدل که او هم گریمور بود، یک استودیو فیلمسازی به نام Studio Six Prods ـ که نام آن اشاره به آن شش آمریکایی داشت - به راه انداختند و به طور رسمی اعلام کردند نخستین فیلم این استودیو تحت عنوان "خلافکاری کانادایی" در ایران تولید می شود. آنها با انتشار شش آگهی تبلیغاتی درباره تولید این فیلم عملا نشریه هایی معروف مانند هالیوود ریپورتر و ورایتی را هم فریب دادند، به طوری که این نشریات مطالبی هم درباره این پروژه منتشر کردند. مندز پس از هماهنگی با سفارت کانادا در تهران در ژانویه 1980 به تهران آمد و به آن شش آمریکایی گفت وانمود کنند کانادایی هستند و برای تولید یک فیلم هالیوودی به ایران آمدهاند. کن تیلور، سفیر آمریکا در تهران و جان شیردان، مسئول بخش مهاجرت سفارت کانادا پس از تماس با فلورا مکدانلد، وزیر امور خارجه وقت این کشور و نخست وزیر جو کلارک و کسب توافق آنها، برای آن شش آمریکایی که سه نفرشان از دیپلماتهای سفارت آمریکا در تهران بودند، پاسپورت کانادایی صادر کردند و در نهایت آنها روز 27 ژانویه 1980 از طریق فرودگاه مهرآباد، تهران را به سمت زوریخ در سوئیس ترک کردند. لازم به ذکر است فیلم ضد ایرانی "300" را نیز استودیو برادران وارنر تهیه کرده است. |
Videoye Jadide Shahryar Be Name Sedaye To
Jahat e Download Bar Rooye Aks Click Konid
2 Videoye Jadid Va Ziba Az Valy
Jahat e Download Bar Rooye Aks Click Konid
جهت دانلود روی عکس کلیک کنید
رخشان بنی اعتماد باران کوثری
بی معرفت ها یه نظربدین دیگه
نام فیلم :HANNIBAL RISING قیام هانیبال
کارگردان : Peter Webber
بازیگر : Leo Davis , Gaspard Ulliel , Gong Li
ژانر :خشونت
مدت :1:50
کمپانی :DDLC
محصول سال : 2007
دکتر هانیبال لکتر قاتل - آدمخوار خونسرد و نیمه روانی برای علاقمندان به سینمای امروز هالیوود شخصیتی شناخته شده به حساب میآید. این شخصیت با چهارمین فیلم خود میرود تا در ردیف دراکولا و جیمز باند به شخصیتهای تکراری سینما بدل شود ( البته اگر مانند ایندیانا جونز متوقف نگردد ). دکتر هانیبال لکتر را ابتدا با << سکوت بره ها >> شناختیم . فیلمی پر از تعلیق وجاذبه خشن ودلهره آور البته نه تا حدی که به گیشه لطمه جدی بزند.بعد از << سکوت بره ها >> با << هانیبال >> و << اژدهای سرخ >> بیشتر به این شخصیت بها داده شد.داستان کلی این فیلمها تحقیق برای یافتن دکتر هانیبال لکتر ادامه جنایات بیمار گونه او وگذشتن وعدم موفقیت او در عشق و در آخر فرار پیروزمندانه دکتر لکتر به نفع ادامه سریال گونه این رشته فیلمهاست.
ماجرای کلی << قیام هانیبال >> چگونگی تبدیل یک کودک احساساتی را به یک قاتل خونسرد بیان میکند .
ظاهرا قرار گرفتن لیتوانی در منطقه جنگی بین روسها وآلمانها در جنگ جهانی دوم یک عده سرباز آلمانی را آنقدر گرسنه نگه میدارد که تصمیم به خوردن تنها خواهر هانیبال10 ساله میگیرند وهانیبال 8 سال بعد ÷س از فرار از یک مدرسه کمونیستی در لیتوانی متعلق به شوروی سابق و رسیدن به فرانسه دست به انتقام میزند وشیوههای مختلفی از جنایت را آزمایش میکند.
این فیلم به نوعی سه ساخته قبلی را رمزگشایی میکند.تا پیش از این میدانستیم که علت جنایات پریشان وار و توحش لکتر کشته شدن خانواده او در جنگ جهانی دوم به دست آلمانها ست. در جایی هم ذکر شده بود که هانیبال لکتر یهودیست . اما تا این حد بازگشت و تا این حد فانتزی گونه برخورد کردن.خیلی ساده نشان میدهد فیلم یک فیلم سفارشی برای یهودیهاست از آن دسته فیلمهایی که دکتر عالمی و دکتر بلخاری بنشینند و در موردش صحبت کنند و سنگ روژه گارودی را به سینه بزنند.
تفاوت اصلی این فیلم با سه فیلم قبلی عوض شدن هنرپیشه توانای قبلی و فضای 1944 تا 1952 در فیلم است.
از دیدن فیلم لذت ببرید!( در ضمن برای بچه ها اصلا مناسب نیست )
Barnameye Janjalie Shabe Shishee Ba Hozore Reza Sadeghi
Jahat e Download Bar Rooye Aks Click Konid
برنامه شب شیشه ای باحضوررضاصادقی
جهت دانلود برروی عکس کلیک کنید
|
چه دهنمكي ميساخت چه اسپيلبرگ! |
| ||||||||||
|
قرار نبود اين گفتوگو خيلي انتقادي باشد. هيچكدام از ما، «اخراجيها» فيلم مورد علاقهمان نبود.
در عوض تا دلتان بخواهد، كامبيز ديرباز و نيوشا ضيغمي فيلمشان را دوست دارند و از آن تعريف ميكنند. براي همين، وقت تنظيم مصاحبه، يك جايي روند عادي گفتوگو قطع شده تا كامبيز از فيلم و بازآفريني زندگي مجيد خدمت – يكي از رفقاي دهنمكي – روي پرده دفاع كند و جواب حرفهاي او را بدهد. قرار نبود اين گفتوگو طولاني باشد. اما وقتي جلوي دو بازيگر مينشيني كه هر دو اولين نقش يكشان قرار است صبح روز بعد روي پرده برود، آن وقت راجع به همه چيز حرف ميزنيد؛ از قبل فيلمبرداري تا همان لحظه كه فيلم قرار است اكران شود. آن وقت حاصل ميشود يك گفتوگوي دو ساعته و صرف زماني سه ساعته كه خيلي جاها اصلا گفتوگو از مسير طبيعياش خارج شده است. قرار نبود اين گفتوگو درباره مسعود دهنمكي باشد. اما به شكل بامزهاي اسم «اخراجيها» و مسعود دهنمكي متصل به هم است. هر جا دربارة فيلم حرفي زده ميشود، ناخودآگاه پاي دهنمكي به ميان ميآيد و اين ميشود دفاعيه و حمله. حمله ما و دفاع تمام قدِ بيشتر كامبيز ديرباز و كمي هم نيوشا ضيغمي. اصولا وقتي حرف دهنمكي وسط ميآيد ميانهروي وجود ندارد؛ همه يا مهاجماند يا مدافع.
نيوشا ضيغمي (پس از تعارفهاي بسيار ميان دو همبازي): نه واقعا. مثل همه كارهاي قبلي كه سر صحنهشان رفتم و بازي ميكردم، برايم فيلمنامه را فرستادند. خواندم، بسيار دوست داشتم و رفتم بازي كردم. آقاي شريفينيا گفت فيلمنامه خوبي است و واقعا هم همه چيز درست بود. در مورد من واقعا از اين اتفاقها نيفتاد، بقيه را نميدانم. كامبيز ديرباز: من در دفتر آقاي كاسهساز براي ساخت سريال «در چشم باد» كار ميكردم كه درباره فيلم جديدي كه قرار بود آقاي دهنمكي بسازد، با من حرف زدند. من دهنمكي را از فقر و فحشا ميشناختم و به نظر، فقر و فحشا اثر شجاعانهاي بوده و ساخت فيلم با اين موضوع به گونهاي كه از مستند صرف خارج نشود، كار جسورانهاي است. پيش از بازي در اخراجيها از نظر من مسعود دهنمكي فيلمساز جسوري بود. از طرف ديگر، بازي كردن در اولين فيلم سينمايي اين كارگردان كه سابقه و تجربة قابل استنادي در اين حوزه ندارد، ريسك بزرگي است. ولي من هنگام انتخاب نقشهايي كه به من پيشنهاد ميشود، خيلي حسي تصميمگيري ميكنم. يعني از اين نظر ميسنجم كه ميتوانم اين نقش را به خوبي ايفا كنم يا نه. وقتي فيلمنامه «اخراجيها» را به من دادند تا بخوانم، بعد از خواندن ده پانزده صفحه، آنقدر به اين فيلمنامه علاقهمند شدم كه نتوانستم كنار بگذارمش. حس كردم كه نقش مجيد سوزوكي را بايد من بازي كنم؛ چه اين فيلم را مسعود دهنمكي بسازد و چه اسپيلبرگ. بعد هم وقت خواندن فيلمنامه خيلي خوش گذشت، كلي خنديدم و با نقشها حال كردم.
ديرباز: خيلي بيشتر. مخصوصا از جايي كه وارد شهرك دفاع مقدس شديم. آنجاها خانم ضيغمي بازي نداشت. جو، يك جورهايي مردانه بود و درست مثل فيلم كه آن جمع رفيق وارد آن فضاي غريبه ميشوند، داخل خودِ دو گروه، كلي رفاقت وجود داشت. آن هفته اول، قدري طول كشيد تا با هم اخت شويم. درست مثل فيلم كه آن جمع با يك نوع نگاه و تفكر ديگر، وارد فضاي بچههاي جنگ ميشوند، اينجا يك طرف، به عنوان بازيگر حرفهاي بوديم و يك جمع كه شاگردها و دوستان دهنمكي بودند. ميدانيد... هيچ كجاي فيلم غير از آن صحنه مربوط به بمباران شيميايي از سياهيلشكر و هنرور استفاده نشده و همه آدمهايي هستند كه به دهنمكي نزديك بودند. بعد از چند روز، اين جبهه و فاصلهاي هم كه ميان دو گروه بود برداشته شد و جو رفاقت تا پايان فيلمبرداري و حتي همين حالا هم باقي ماند.
ضيغمي: دو سال و هشت ماه، هشت فيلم. خيلي خوشحالام و خوشحالترم كه اولين فيلمي كه از من روي پرده ميرود، همين اخراجيها است. فيلمي كه مردم در جشنواره دوستش داشتند و احتمالا در نمايش عمومي هم آن را دوست خواهند داشت. همين كه فيلم به واسطه صادقانهبودنش مورد علاقه مردم باشد و من هم در اين فيلم حضور دارم، برايم لذتبخش و جذاب است.
ضيغمي: نميدانم دهنمكي سينما را از كجا ياد گرفته، ولي كار دهنمكي كم نداشت. خيليها در اين مدت به من گفتند كه آدمهاي ديگري فيلم اخراجيها را ساختهاند. اما من نه اين طرف دوربين كسي را ديدم و نه آن طرف دوربين. در يكي از فصلهاي زمان حال كه حالا از فيلم حذف شده است، در زمان كمي كه داشتيم قرار بود من در يك كتابخانه بنشينم، فيلم روايت فتح از تلويزيون پخش شود و من مجيد را ببينم. حس من در اين صحنه خيلي مهم بود. آقاي دهنمكي آمد، عكس مجيد خدمت را روي ميز گذاشت - يك عكس سه در چهار - و هيچ توضيح اضافهاي هم نداد. اين عكس روي آن ميز چنان حسي به من داد كه ديگر نيازي به حس گرفتن وجود نداشت. دهنمكي كارش را بلد بود.
ضيغمي: من هم آن ذهنيت مرسوم را نسبت به آقاي دهنمكي داشتم. به هر حال آن جديت و انتظار برخورد خشك و رسمي وجود داشت. ولي در اولين ديدار من با او كه آقاي ديرباز هم حضور داشت، دهنمكي درباره مجيد خدمت با ما حرف زد و همه حسهاي مشترك لازم بين ما به وجود آمد.
ضيغمي: اين آدمها خيلي خاص نيستند. يعني اصلا خاص نيستند. از همان آدمهايي هستند كه هر روز با آنها سر و كار داريم. فقط براي آن نوع پوشش و شكل حرف زدن، شما كافي است پايتان را در آن محلهها بگذاريد تا دقيقا همه چيز روشن شود. وقتي رفتيم پامنار، شكل همه چيز مشخص بود. سختي خاصي هم وجود نداشت. ديرباز: مجيد سوزوكي و آدمهاي اطراف را مسعود دهنمكي خيلي خوب ميشناخت. درست همه چيز در خاطرش بود و فقط همينها را وقتي تعريف ميكرد فكر ميكردي خيلي وقت است اين آدمها را ميشناسي...
ديرباز: نه. فقط همان عكس سه در چهاري بود كه خانم ضيغمي گفت كه در كتابخانه دهنمكي روي ميز گذاشت. همه تصوير من از مجيد خدمت، آن عكس سه در چهار بود، به علاوه خاطرههاي مسعود دهنمكي. «يكهو ديرباز قاتي ميكند. وسط ميدان جنگ. قمه يك مترياش را كه معلوم نيست تا به حال كجا قايمش كرده بود، بيرون ميكشد و به سمت تانكي حمله ميكند. اما او به جاي اينكه بتركد، مقداري زخمي ميشود. البته زخمش طوري است كه ميتواند مقداري پيام اخلاقي بدهد و بعد شهيد ميشود. مثل اكثر «فيلمهاي دهه60 كه شهدا در پايان فيلم، شعري را نصفه ميگفتند، ديرباز هم يك بيت شعر ميگويد و فيلم پا در هوا تمام ميشود. اما ملت به شدت دست ميزنند. چراغها روشن ميشود و آن جايي كه اول فيلم صندليهايش خالي بود، دهنمكي و ديرباز نشستهاند. چشمهاي ديرباز پف كرده و خيس است. تنها كسي كه احتمالا تحت تأثير بازي و مرگ ديرباز قرار گرفته، خودش است! دهنمكي هم خوشحال ايستاده، احتمالا انتظار دارد تماشاچيها بيايند ازش امضا بگيرند. اما ملت كفزنان خارج ميشوند و زياد سمت دهنمكي نميآيند. اما دهنمكي همچنان خوشحال است، مثل همه». خب، اين چند جمله (درست آخر مطلب احسان ناظم بكايي در شماره107 با تيتر «روحوضي در خط مقدم») كامبيز ديرباز را حسابي عصباني كرده است. وقتي قرار گفتوگو را ميگذاريم، ميگويد: «روي شما حساب ديگري ميكردم. از آن گفتوگو با امير قادري در شماره دومتان كلي خاطره خوب دارم. ولي اين نوشته نه نقد است، نه چيز ديگر. با نقد كاري ندارم ولي اين جملهها با آدم سر و كار دارد و بيرون از فضاي فيلم است». به اينجاي گفتوگو كه ميرسيم، ديرباز بحث همين نوشته را پيش ميكشد و ميخواهد ما منطقمان را بگوييم تا جواب دهد. از اينجا به بعد، از آرامش خبري نيست. وارد فضاي «اخراجيها» - همان فصلهاي شلوغي كه عمرا كسي را در صحنه پيدا كنيد – ميشويم... ديرباز: تا اينجا كه همهاش شد تعريف. در نشريهتان بعد از جشنواره نوشتهاي چاپ شد كه عليه اخراجيها بود. دوست دارم با همان جملهها و از آن منطق، به عنوان منطق مجلهتان حرف بزنيد تا من هم جواب دهم...
ديرباز: نه. من هم قبول دارم كه اخراجيها نقطه ضعف دارد. ولي آن نوشته به من مربوط ميشد. اينكه ته فيلم صورتم خيس بوده و اين حرفها.
ديرباز: من كه يادم نميآيد. هر بار قبل از تيتراژ بلند ميشدم تا كتم را بپوشم و دنبال بقيه بروم. كلي هم روي آن صحنة فحش دادنهاي قبل از مرگ خنديديم. قرار هم نبود آنجا خيلي اشك كسي در بيايد. حالا فيلم را دوست نداشتيد؟ به نظرتان همين قدر بد بود؟
ديرباز: «صبح جمعه با شما» را به عنوان نمونه بد مثال ميآوري؟ اتفاقا شوخيهاي آن برنامه را خيلي دوست داشتم. اگر برنامه كمطرفداري بود كه الان از آن مثال نميآوردي. ضيغمي: ببينيد، ما يك آشنايي داشتيم كه سالها ايران نبود، با سينما كاري نداشت، جنگ را هم نديده بود. اين خانم با من آمد و اخراجيها را ديد، كلي گريه كرد. بعد هم تا يك هفته هر بار كه با من حرف ميزد درباره جنگ سؤال ميكرد و ميگفت خوب جنگ را فهميده. همين كه اخراجيها چنين كاري انجام دهد، به نظر من كاري را كه بايد، انجام داده... ديرباز: برادر كوچكتر من هيچ شناخت و تصوري از جنگ نداشت، ولي با ديدن اين فيلم، جنگ را شناخت. شناساندن جنگ و اتفاقي كه هشت سال از تاريخ ما را در بر گرفته، اصلا كار كمي نيست. نسل سوم اصلا تصوري از ماجرا ندارد و اخراجيها ميتواند اين بچهها را با چنين مقولهاي و شناختنش آشتي دهد. اين اصلا كوچك نيست.
ديرباز: كجا؟ در فيلم چنين چيزي ميبيني؟ من 9 ماه سر صحنه دوئل بودم. هر جا كه احمدرضا درويش ميخواست، سي تانك پشت هم قطار ميشد، هواپيما از روي زمين بلند ميكردند. تازه اين حداقل امكاناتي بود كه بايد به فيلمي در مختصات دوئل تعلق ميگرفت. در اخراجيها از اين بريز بپاشهاي مالي خبري نبود. ما سكانس ثبتنام در مسجد را هم دو روز و زير فشار تخليه آن مكان گرفتيم. دربارة صحنههاي جنگي كه بحث زياد است. آن سكانس آخر اصلا آن شكلي نبود. ولي وقتي دهنمكي ديد كه فقط يك تانك در اختيار دارد، با هوشمندي همه چيز را به آن سوله منتقل كرد تا از عظمت همان يك تانك استفاده كند. ما فيلم را در شهرك دفاع مقدس با امكاناتي خيلي كمتر از آنچه كه فكر ميكني، گرفتيم. فيلمبردارمان بنا به دلايلي كه خودش داشت، ميخواست برود و ما مجبور بوديم كار را در دو ماه و نيم جمع كنيم. ضيغمي: اين دو ماه و نيم فقط مربوط به صحنههاي جنگ و چيزي كه الان در فيلم ميبينيد نبود. ما بخش زمان حال را هم داشتيم كه حدود 40 دقيقه از فيلم شد و حالا حذف شده است.
ديرباز: مگر قرار بود كسي متحول شود؟
ضيغمي: اين آدمها شكل خودشان متحول ميشوند. مشكلي كه ما داريم اين است كه همه ميخواهند همه چيز را در قالب و شكلي مشخص بگذارند و نتيجهگيري كنند. اين كه در اخراجيها مرگ مجيد هم شكل خودش است فيلم را منحصر به خودش ميكند و تكراري نيست. ديرباز: چرا فكر ميكني اينها متحول ميشوند؟ همانجوري كه بايرام نميتواند «انگيزه» را تلفظ كند، مجيد هم نميتواند درباره تحول حرف بزند. اين آدمها دنياي خودشان را دارند. اصلا آن شكلي كه فكر ميكنند حرف ميزنند. مجيد وقتي دارد ميميرد باز هم فحش ميدهد. در آن فصل ميدان مين، حاجي جلوي هيچكس غير از مجيد را نميگيرد. چون ميداند او آمده چند ماهي را بگذراند و برود به دختري كه دوست دارد برسد. ولي مرگ رفيق مجيد، او را احساساتي كرده. او فكر ميكند بايد مقابل كسي كه به او تعرض كرده بايستد. در صحنه مرگش هم همين اتفاق ميافتد.
ديرباز: آن صحنهاي را كه امين حيايي اول طلاهاي خانه را بر ميدارد و بعد وقتي دختر بچه را نجات ميدهد طلاها را هم بر ميگرداند، يادت ميآيد؟ همان پلان برداشتن طلاها براي اين تحولي كه دربارهاش حرف ميزني، كافي نيست؟ آن پلان جزو معدود صحنههايي است كه تو تحول آدم روبهرويت را باور ميكني. معتقدم درباره مجيد سوزوكي اين اتفاق نميافتد. اين كه كاپشن سبزش را تا پايان در نميآورد، تا آخر فيلم روي اعصاب من بود. به هر حال آنها به نظمي بايد قائل باشند كه نيستند. اين كه ميخواهيم بگوييم مجيد از درون عوض شده نه در ظاهر، خيلي رو اتفاق ميافتد. در حد لباس و... ديرباز: قشنگ است كه ظاهر آدمها همان است. آنها از جنس اين آدمها نيستند. تا پلان آخر، شكل خودشان باقي ميمانند. اينها ديگر نظر شخصي من و توست. هر كداممان يك جور از اين اتفاقها و روند را دوست داريم.
ضيغمي: از بازي در اين فيلم راضي و خوشحالم و اميدوارم مردم از ديدن اين فيلم لذت ببرند و اخراجيها را بپسندند. ديرباز: من هفتهنامه همشهري جوان را دوست دارم و آمدم تا حرفهايم را در مقابل نقدي كه در آن شماره همشهري جوان چاپ شد، بزنم. جبههاي كه بيشتر مطبوعات نسبت به اين فيلم گرفتند، از ميزان اقبال و فروش فيلم اخراجيها كم نخواهد كرد، بلكه مردم براي ديدن اين فيلم كنجكاوتر و مشتاقتر خواهند شد. البته من هميشه به نظريات و نقدهاي دوستان روزنامهنگار احترام ميگذارم. ولي با اكران اخراجيها مردم هم درباره فيلم قضاوت ميكنند و اين وسط ميشود به داوري مردم اعتماد كرد. اگر مردم فيلم را ديدند و دوست داشتند، دعا به جان ما كنند. اگر هم فيلم را دوست نداشتند، به جان شما دعا ميكنند.
ستارههاي اخراجي اكبر عبدي: يكي از بهاصطلاح بمبهاي خنده فيلم اخراجيها. عبدي اينبار هم در پوست نقشي فرو رفت كه بارها و بارها آن را اينور و آنور اجرا كرده بود؛ نقش تپلوي سادهدلي كه دلش از هر صدايي ميلرزد و قالب تهي ميكند؛ همان بازهم مدرسهام دير شد سابق! او اينبار هم از لهجهاي خاص براي خنداندن ملت استفاده كرد و بيشتر از اينكه با بدن و صورتش ملت را بخنداند، با لهجه و زبانش اين كار را كرد. تجربه ثابت كرده است اگر او 100 هزاربار ديگر هم اين كار را بكند، ملت بازهم ميخندند؛ البته فقط توي سينما. عبدي در تلويزيون نمره قبولي نگرفته است. ارژنگ اميرفضلي: اگر بايرام (اكبر عبدي) را بمب خنده اخراجيها درنظر بگيريم، اميرفضلي تكتيراندازي است كه خيليوقتها درست به هدف ميزند. مرد عملي فيلم با اينكه ديالوگهاي بعضا بيمزه و تكراري توي دهانش چپانده شده است، اما توي فيلم آنقدر براي خودش فضا ايجاد كرده است كه حتي موقعي كه ديالوگ با او نيست و كسي به او توجه ندارد، بازهم كار خودش را ميكند و خنده ميگيرد. او از همه بازيگران فيلم بيشتر با نقشش يكي شده است. اميرفضلي تنها آدمي است كه توي فيلم، بيشتر از بقيه به body language (بازي با بدن) اهميت ميدهد و كمتر حرافي ميكند. محمدرضا شريفينيا: فيزيك استاد طوري است كه انگار براي خنداندن خلق درست شده است. شريفينيا با اتكا به همين فيزيك و نوع گويش (تكراري)، در اخراجيها باز هم خودش را براي «nمين» تكرار كرده است؛ نقش آدم سالوس جانماز آب بكش! فيلم هيچ نوآوري خاصي را از او به رخ نكشيد؛ نقشي كه جرقهاش از وليد سريال امام علي زده شد و تا حالا و فرداها ادامه خواهد داشت. امين حيايي: دزد ناقلاي فيلم اخراجيها. بازي امين حيايي بسيار نااميد كننده و بد از آب درآمده است. او با قوس كمري كه براي خودش درست كرده، نوع خاص حرفزدنش و خندههاي بزغالهاياش بيشتر از اينكه به خلق شخصيتي باورپذير كمك كرده باشد، تيپي تخت حوضي را رو كرده است كه ملت سالهاست ديگر با آن خندهشان نميگيرد؛ تيپي همپاي سياههاي حاضرجواب تئاترهاي لالهزار و نه دزدي كه قرار است توي جبهه متحول شود و به راه راست برود! علي اوسيوند: يكي از بازيگرهاي فيلم كه با اينكه نقشي كاملاً فرعي و كمحاشيه دارد (نوچه مجيد سوزوكي)، خودش را خيلي خوب نشان ميدهد؛ آنجور نگاههاي زير چشمي و بازي با تناژ صدايش را به نوع پيچيدن دستمال يزدي دور دستش اضافه كنيد تا متوجه شويد با چه بازيگر با استعدادي طرف هستيد! اوسيوند همواره توي بازيهايش از اينجور ريزهكاريها زياد دارد؛ ريزهكاريهايي كه زياد ديده نميشود و كمتر كسي او را جدي ميگيرد. كامبيز ديرباز ؛اولين «نقش يك» آشنايي جدي و پررنگ ما با چهره كامبيز ديرباز از همان سيمرغ و فيلم دوئل آغاز شد. البته اگر كمي به حافظه سينمايي خود فشار بياوريد، ديرباز رفيق پارسا پيروزفر در فيلم «دختران انتظار» هم بود. مخاطباني هم كه اهل سينما نيستند، كامبيز ديرباز را در سريال «تب سرد» در نقش جواني لات و از راه بهدر شده به خاطر ميآورند. در سالي كه گذشت، در فيلم «به نام پدر» ساخته ابراهيم حاتميكيا ميشد اين بازيگر جوان را ديد؛ و اقبال تابيدة او، در اواخر سال85 با نمايش فيلم «اخراجيها» پرفروغتر شد. او براي اولين بار در فيلم اخراجيها «نقش يك» بازي ميكند و حداقل به اين دليل، فيلم دهنمكي نقطه عطفي در كارنامه حرفهاي او محسوب ميشود. بهطور طبيعي، تسخير گيشه و برخورداري از فروش بالاي فيلم محبوبيت و شهرت را براي ديرباز به دنبال آورد. او دانشآموخته رشته هنر است و در گروه بازيگران خوشتيپ سينماي ايران قرار ميگيرد؛ از همانهايي كه سينماي ايران به شدت كم دارد. او معتقد به ارتباط حسي با نقشهايي است كه بر عهده ميگيرد. پس شايد در ميان اين نقشها، بتوان رد پايي از شخصيت واقعي ديرباز پيدا كرد؛ چه در يحيي «دوئل»، چه در مجيد سوزوكي اخراجيها. نيوشا ضيغمي؛ بعد از سه سال او بازيگري است كه كارش را از مقابل دوربين محمدعلي سجادي شروع كرد، در «تردست» ديده نشد، و در فيلم بعدي همين كارگردان يعني «شوريده» نامزد دريافت سيمرغ بلورين شد. البته او خيلي آن اتفاق را دوست ندارد و هر بار كه بحث نامزدي و خوبي آن به ميان ميآيد، ميگويد: «فايدهاي ندارد، جايزه را كه نگيري نامزد بودن فايدهاي ندارد». ضيغمي در اين مدت با كارگردانهاي فيلم اولي در فيلمهاي خيلي معمولي هم كار نكرده. بعد از دو فيلمِ سجادي جلوي دوربين كارگرداناني مثل سعيد ابراهيميفر و فريدون جيراني رفته و اگر «گناه من» و تجربه كار با مهرشاد كارخاني را ناديده بگيريم، كارگردان فيلم اولي ديگر كارنامهاش آدم پرحاشيه و پر سر و صدايي مثل مسعود دهنمكي بوده است. نكته ديگري كه در مورد ضيغمي مهم به نظر ميرسد، نقش اول بودن او در اكثر اين كارهاست و اينكه با وجود ديده نشدن، اعتماد تهيهكنندهها را براي اين كه بار نقش محوري را روي دوشش بگذارند به خود جلب كرده. در ميان فيلمهاي ديدهشدهاش فقط يك «پارك وي» را دارد كه در آن نقش مكمل ايفا كرده و آن نقش هم به نظر خودش خيلي خاص است. هر چند در نسخهاي كه از «پارك وي» به نمايش درآمد، اين حضور و نقش به شدت قلع و قمع شده. جمله بهرام دهقاني در نشستهاي مطبوعاتي جشنواره وقتي گفت: «اگر خانم ضيغمي اينجا بود احتمالا مرا ميكشت»، نشاندهنده همين مسئله است. حالا اولين فيلم نيوشا ضيغمي كه به اكران عمومي رسيده، روي پرده است و او در اولين مواجههاش با مخاطب ميتواند اميدوار باشد. اينكه اولين فيلم آدم در نقش محوري زنان فيلم خوب بفروشد، يك شانس ديگر براي بازيگري است كه از سوي بدنه سينماي ايران خيلي زود پذيرفته شد. چه چيزي ستارهها را ميكشد؟ سينما مديوم پيچيدهاي است؛ تركيبي از تمامي هنرها. فيلمساز هم بالطبع موجود پيچيدهاي است؛ يك سوپرمن واقعي كه در هر لحظه بايد اين توانايي را داشته باشد كه هزار و يك جور چيز متفاوت كنار هم بچيند و از تركيب آنها موجودي همگن پديد آورد كه به آن فيلم سينمايي ميگوييم. اين وسط بازي و بازي گرفتن و انتخاب بهترين گزينه براي بازي ، تنها جزئي از اين كل غول آساست؛ عنصري كه بيشتر از بقيه به چشم ميآيد و بيش از بقيه مخاطبي كه هيچ شناختي از فرايند توليد يك فيلم سينمايي ندارد آن را درك ميكند. سؤال اين است: كي بايد از سوپراستارها استفاده كرد؟ اين سؤال را غولهاي سينما خيلي درست و بينقص پاسخ دادهاند؛ مهمترين مسئله اين است كه سوپراستارها به خودي خود جاذبهاي انكارناپذير دارند و يك پتانسيل تمام نشدني؛ توانايياي كه بايد در جاي خود و به بهترين نحو استفاده شود. اصولا يك كارگردان كاردرست وقتي كه از يك سوپراستار در فيلمش استفاده ميكند، ميداند به دنبال چيست و اگر هم از نابازيگر استفاده ميكند هم هدفش مشخص است. نئورئاليستهاي ايتاليايي تمام هدفشان رسيدن به ذات واقعيت از دل سينما بود. آيا ميتوان با سوپراستارها به واقعيت دست پيدا كرد؟ مسلما نه. وقتي كه يك سوپراستار روي پرده نفس ميكشد،به طور غيرمستقيم به ما حالي ميكند كه دوست عزيز،تو داري فقط يك فيلم ميبيني و اين واقعي نيست. اين را مقايسه كنيد با يك فيلم مستند؛ واقعيت محض! پس نئورئاليستها براي رسيدن به واقعيت دور سوپراستارها را خط كشيدند و با مستند نمايي به دل حقيقت زدند. وقتي تام كروز را روي پرده ميبينيم توقع داريم او نقش يك باشد و قصه با گامهاي او جلو برود. حالا وقتي تام كروز و داستين هافمن را با هم توي يك فيلم ميبينيم، به طور ناخودآگاه توقع داريم كه تصميمات اين دو نفر در فيلم به اندازه هم مهم باشد و به اندازه هم قصه را پيش ببرند، يعني حذف يكي از آنها به حذف كل فيلم بينجامد. حالا دو ستاره را تبديل به چندين و چند ستاره كنيد – مثل 11 يار اوشن؛ فيلمي كه تمام 11 نفر، بازيگران گردن كلفتي هستند – باز هم همان اصل صادق است؛ تعيينكنندگي مطلق يك سوپراستار در كليت داستان فيلم، به طوري كه حذف او باعث نابودي فيلم شود. 11 يار اوشن، بهترين نمونه از اين دست است. هر كدام از اين 11 نفر تواناييهايي ويژه و منحصر به فردي براي سرقت دارند و در مجموع كليتي قوي را ميسازند كه به سرقت ميليون دلاريشان ميانجامد. حتي يك لحظه هم به ذهنمان خطور نميكند كه بتوانيم يكي از آنها را حذف كنيم، چون گروه نابود خواهد شد. مگر ميشود يك دروازهبان را از تيم فوتبال حذف كرد؟ پس به خاطر همين است كه اگر مثلا براد پيت فقط در يك پلان در فيلم ظاهر شود، آن پلان آنقدر تأثيرگذار هست كه بدون آن قصه اصلا جلو نميرود. استفاده از ستارهها جا و مكان دارد. حالا با اين كليت به فيلم اخراجيها سري ميزنيم. آيا حضور اين همه ستاره توجيهي دارد؟ آيا نميتوان حتي اكبر عبدي را از آن حذف كرد؟ حضور او در فيلم، كجاي قصه را پيش ميبرد؟ امين حيايي در فيلم چه كاره است يا حضور كوتاه مدت شهره لرستاني چه دردي را دوا ميكند؟حتي ميتوان جاي بازيگرها را هم به راحتي با هم عوض كرد؛ ميتوان عبدي را به جاي شريفينيا گذاشت و حيايي را به جاي ديرباز. آيا اين كار را ميتوان با 11 يار اوشن كرد؟ هرگز! گير كار ما جاي ديگر است. ما وزن سنگين ستارههايمان را روي قصهاي بسيار ضعيف سوار ميكنيم. اين اصلا توجيه خوبي نيست كه تماشاگران به خاطر انبوه ستارهها به گيشهها هجوم ميآورند. بيش از همة اين چيزها، اين قصه است كه تماشاچي را جادو ميكند، اين كاراكترهاي قرص هستند كه او را روي صندلياش پيچ ميكنند و البته حضور منطقي ستارههاست كه لذت تماشاي يك فيلم را به اوج ميرساند. |
| نام این جعبه که میبینید "تلویزیون" است |
| منوچهر نوذری که مخاطبان تلویزیون و سینما و رادیو نزدیک به پنج دهه با چهره و صدای او آشنایی داشتند، وقتی برای نخستینبار روی صفحه تلویزیون نمایان شد، به مخاطبان گفت: "این جعبه که میبینید، اسمش تلویزیون است." |
|
نوذری دهم اردیبهشت 1315 در شهر قزوین دیده به جهان گشود. وی تحصیلات خود را تا دریافت دیپلم متوسطه ادامه داد و پس از آن راهی تهران شد تا در عرصه های هنری فعالیت کند. در آن زمان رادیو یکی از مهمترین رسانه های گروهی محسوب می شد. به همین خاطر، نوذری با توجه به داشتن صدای خوش و استعداد و توانایی خاص در فن بیان با گذر از چند امتحان، سال 1332 در 17 سالگی موفق به حضور در این رسانه شد.
نوذری ورود به سینمای حرفه ای را از سال 1341 با بازی در فیلم "لاله آتشین" به کارگردانی محمود نوذری و هوشنگ لطیف پور آغاز کرد. وی در مدت زمانی که در سینما فعال بود، بازیگری، کارگردانی، صدابرداری، سرپرست گویندگان، نوازندگی و تهیه کنندگی را تجربه کرد. سال 1344 با بازی در فیلم "افق روشن" ساخته مهدی امیرقاسم خانی به فعالیت های بازیگری اش ادامه داد. او در این فیلم با حمیده خیرآبادی و کتایون امیرابراهیمی همبازی بود. |
| در همه قسمتهایی که تا کنون از مجموعه برنامه "شب شیشهای" پخش شده تلاش بر این بوده که با تمام مهمانان بدون تعارف، شفاف و رک صحبت کنیم. |
| مجری مجموعه برنامه "شب شیشه ای" شبکه پنج سیما درباره رفتن برنامه به سمت نوعی روزمرگی و اجراهای ضعیفتر نسبت به قسمت های نخست گفت: "من این اعتقاد را ندارم. ما در این برنامه با طیف وسیع مخاطبان مواجه هستیم که برخی خواهان حضور هنرمندان جوان و ستارگان سینما، برخی دیگر خواستار طرح مسائل تحلیلی و جنجالی و عده ای دیگر خواهان دعوت از کارشناسان هستند. برخی نیز دوست دارند افرادی همانند مسعود ده نمکی و تهمینه میلانی در برنامه حضور داشته باشند. اصولا ما هر کسی را که به برنامه دعوت کنیم، عده ای مخالف و برخی دیگر موافق خواهند بود. در عین حال ما نمی توانیم همه مهمانان پرطرفدار و محبوب را در 15 قسمت اول دعوت کنیم و در 70 یا 80 قسمت دیگر برنامه جذابیت زیادی نداشته باشد." رضا رشیدپور در خصوص روند انتخاب و دعوت مهمانان به این برنامه خاطرنشان ساخت: "در این برنامه گروهی پنج نفره هر شب 10 نام مختلف را پیشنهاد می دهد. از میان این افراد سه نفر به عنوان اولویت های نخست انتخاب می شوند و صبح فردا با این افراد تماس می گیریم و با توجه به فرصتی که در اختیار دارند، برای حضور در برنامه دعوت می شوند. ما برای انتخاب مهمانان به مسائل حاشیه ای، داشتن محبوبیت نسبی نزد مخاطبان و بهره مندی از بیان مناسب برای حضور در یک برنامه تلویزیونی توجه می کنیم."
رشیدپور درباره برخی تعریف و تمجیدهای بی مورد میان مجری و مهمان برنامه شخصی بودن برخی پرسش ها اظهار داشت: "ما در این برنامه به هیچ وجه از همدیگر تعریف نمی کنیم و اصلا چنین قصدی وجود ندارد. من از مهمانان برنامه خواستم به همدیگر نان قرض ندهیم. اگر هم تعارفی رد و بدل می شود، به موضوع بستگی دارد. فکر می کنم برخورداری برنامه از تعریف و تمجید نظر شما باشد." وی ادامه داد: "من هیچ قصد قبلی ندارم که در مقابل برخی مهمانان موضع خاص داشته باشم. اما به هر حال من هم آدم هستم و این امکان وجود دارد که به صورت ناخودآگاه به یک مهمان تمایل داشته باشم و ناخواسته نسبت به اشخاص موضعگیری کنم و از هدف اصلی برنامه فاصله بگیرم. در این موارد سعی می کنم اصول حرفه ای و توجه به بی طرفی را رعایت کنم." مجری "شب شیشه ای" در پاسخ به اینکه تا چه اندازه مهمانان برنامه از سوی شبکه یا دیگر مدیران تلویزیون تحمیل می شوند، پاسخ داد: "تا امروز هیچکدام از مهمانان به برنامه تحمیل نشده اند. اگر منظور حضور دکتر خجسته معاون صدا یا علیرضا دبیر است که باید بگویم دکتر خجسته به مناسبت سالروز تاسیس رادیو به برنامه دعوت شد و دبیر به عنوان عضو شورای شهر تهران از سوی من پیشنهاد شده بود." رشید پور راجع به بررسی شیوه اجرا و مطالبی که مطرح می شود اعلام کرد: "ما در دو مرحله برنامه را مورد بررسی قرار می دهیم. پیش از اجرا به ارزیابی کلی برنامه می پردازیم و در خصوص جذابتر شدن آن با هم بحث می کنیم. پس از پخش هر قسمت نیز برنامه بسیار دقیق مورد بازبینی قرار می گیرد و تمامی اجزا از نور، دکور، اجرا، نحوه تغییر دوربین ها و شیوه تصویربرداری را مورد ارزیابی قرار می دهیم. علاوه بر این، شبکه پنج سیما روی این برنامه بسیار حساس است و هر شب مدیران معاونت سیما و حوزه ریاست برنامه را تماشا می کنند و موارد مختلف را به ما یادآور می شوند." وی در جواب اینکه تا چه اندازه به اصول نقد در گفتگو با مهمانان برنامه توجه دارد، یادآور شد: "من روی آنتن به مردم می گویم که سواد این کار را ندارم. برای اینکه اگر بگویم باسوادم، مخاطب نسبت به من جبهه و موضع منفی می گیرد. اما حقیقت این است که من همزمان با رشته مهندسی عمران، مدت چهار سال در رشته کارگردانی سینما در دانشگاه سوره تبریز تحصیل کرده ام. اصولا من تئاتری هستم و کارم را از تئاتر شروع کرده ام. همچنین دوستان زیادی در میان فعالان تئاتر و سینما دارم. با این حال برای اجرای این برنامه به سواد شخصی اکتفا نمی کنم. با خبرنگاران مختلف تماس می گیرم و از آنها می پرسم اگر قرار باشد امشب در مقابل مهمان برنامه قرار بگیرند، چه پرسش هایی از وی می کنند و این مطالب را در کنار اطلاعات و دانسته های خودم قرار می دهم." این مجری راجع به فاصله گرفتن برنامه از نقد و توجه به مسائل حاشیه ای اعلام کرد: "این ایراد به برنامه وارد نیست. ما در این برنامه قصد نداریم فیلم و فیلمسازی یا دیگر مسائل را بررسی کنیم. محور اصلی برنامه شخص است. ما قصد ارایه یک تاک شو را داریم و نمی توانیم خیلی تخصصی به مسائل هنری بپردازیم. مهمتر اینکه، اگر بخواهیم کار را بسیار تخصصی کنیم، موفق به جذب این تعداد بیننده نمی شویم. به همان نسبت که وقتی برنامه های تخصصی پخش فیلم و نقد آن از تلویزیون پخش می شود، بیشتر مردم فیلم را تماشا می کنند و تعداد محدودی از بینندگان به نقدها توجه نشان می دهند. ولی اصولا مخاطب برنامه ما عام است." رشیدپور درباره احتمال تمایل برنامه به عام گرایی پاسخ داد: "مخاطبان ما پایتخت نشینان و افرادی با تحصیلات به نسبت بالا و حداقل دیپلم هستند. بنابراین عام گرایی در شبکه پنج چندان مفهوم پیدا نمی کند و نیازی نیست ما برای فهم همه بینندگان به سمت سطحی گرایی سوق پیدا کنیم. اگر این برنامه از شبکه سه پخش می شد، بیان اینکه در فلان روستای دورافتاده نیز مخاطبانی هستند که برنامه را تماشا می کنند، توجه به عام گرایی اهمیت زیادی پیدا می کرد، اما وقتی مخاطبان از سطح نسبی متوسط سواد و دانش برخوردارند، عام گرایی شکل نمی گیرد." وی درباره واکنش به پاسخ مهمانان برنامه توضیح داد: "شاید لحظه ای که دوربین روی صورت من قرار گرفته احساس خاصی نسبت به حرف های مهمان نداشته ام که واکنشی از خودم نشان بدهم. وگرنه لبخندهای معنادار هنگام پاسخ مهمان یا حتی اخمی که از خودم نشان می دهم، بخشی از واکنش من نسبت به صحبت های مطرح شده است. البته اینکه تا چه حد کارگردان تلویزیونی برنامه در سوئیچ کردن دوربین دقت به خرج می دهد، مسئله دیگری است. چون انتخاب کارگردان تلویزیونی در اختیار ما نیست. به این جهت که در استودیو پخش به اجرای برنامه می پردازیم." مجری "شب شیشه ای" درباره دلیل تاریکی غالب بر دکور برنامه و وجود بی مصرف تلویزیون در جلو دکور گفت: "به عقیده من، در برنامه های گفتگومحور صحنه باید از این هم تاریکتر و تکرنگ باشد و اگر اصرار دوستان نبود، از همین مقدار رنگ هم در دکور برنامه استفاده نمی کردم. چون معتقدم اگر صحنه رنگ داشته باشد و در آن از المان های مختلف استفاده شود، تمرکز بیننده نسبت به مطالب برنامه کاهش پیدا می کند. تلویزیون جلو دکور هم به انگیزه پخش تصاویر تبلیغاتی اسپانسرهای برنامه در نظر گرفته شده که مسئولان این بخش هنوز به توافق نهایی با شرکت ها دست پیدا نکرده اند." رشیدپور درباره میزان پیام های کوتاه مفید برنامه و تغییرات جدید توضیح داد: "ما از شب گذشته سیستم پیام کوتاه همزمان برنامه را راه اندازی می کنیم. بینندگان برنامه به پرسشی که از سوی مهمان برنامه یا بنده مطرح می شود با استفاده از پیام کوتاه پاسخ می دهند. تا پیش از این ما هر روز 14 هزار پیام کوتاه دریافت می کردیم. در حالی که این تعداد پیام بدون قرعه کشی یا هر دلیل حاشیه ای دیگری ارسال می شد و گاه برخی مطالب ارسال شده بسیار بلند است. در مجموع حدود نیمی از پیام های کوتاه که به برنامه ارسال می شود، مفید است." |
باران كوثري، 21 ساله
تاريخ تولد: ۲۵مهر۱۳۶۴-تهران
تحصيلات: فارغالتحصيل رشته نماش از هنرستان سوره
بازي در فيلم سينمايي ”بهترين باباي دنيا“ ساخته ”داريوش فرهنگ“ ؛ 1370
بازي در فيلم سينمايي ”نرگس“ ساخته ”رخشان بنياعتماد“؛ 1370
بازي در فيلم سينمايي ”روسري آبي“ ساخته ”رخشان بنياعتماد“ ؛ 1373
بازي در فيلم سينمايي ”بانوي ارديبهشت“ ساخته ”رخشان بنياعتماد“ ؛ 1376
بازي در نمايش ”آن سوي آينه“ به كارگرداني ”آزيتا حاجيان“ ، تهران تئاترشهر ، تالار اصلي؛ 1376
بازي در اپيزود سوم فيلم سينمايي ”داستانهاي جزيره“ با نام”باران و بومي“ساخته”رخشان بنياعتماد“؛ 1377
بازي در فيلم سينمايي ”برگ برنده“ ساخته ”سيروس الوند“ ؛ 1382
بازي در فيلم سينمايي ”زير پوست شهر“ ساخته ”رخشان بنياعتماد“ ؛ 1379
بازي در فيلم مستند سينمايي ”روزگار ما“به كارگرداني ”(؟)“ : 1380
بازي در فيلم سينمايي ”رقص در غبار“ ساخته ”اصغر فرهادي“ ؛ 1381
بازي در فيلم سينمايي ”خوابگاه دختران“ساخته ”محمدحسين لطيفي“ ؛ 1383
بازي در فيلم سينمايي ”گيلانه“ ساخته ”رخشان بنياعتماد“؛ 1383
بازي در فيلم سينمايي ”عصر جمعه“ ساخته ”مونا زندي حقيقي“؛ 1384
بازي در فيلم سينمايي ”تقاطع“ ساخته ”ابوالحسن داودي“؛ 1384
بازي در فيلم سينمايي ”سفر رويا“ساخته ”رخشان بنياعتماد“ ؛ 1384
بازي در نمايش ”در ميان ابرها“ به كارگرداني و نوشته ”اميررضا كوهستاني“؛ تهران، تئاترشهر، تالار قشقايي؛ 1384
عضو هيأت داوران در هفدهمين جشنواره بينالمللي فيلم كودك و نوجوان اصفهان ـ بخش مسابقه ؛سال(؟(
بازي درفيلم سينمايي"خون بازي"ساخته"رخشان بني اعتماد"1385
بهرام رادان، 27 ساله
تاریخ تولد: 1358
مدرک تحصیلی: کارشناس مدیریت بازرگانی
در سال 1378 در آموزشگاه هیوا فیلم بازیگری را آموخت.
در اولین حضور سینمایی تنها به واسطه چهره اش شناخته شد: « شور عشق »
اما فیلم به فیلم به دانش سینمایی خود افزود و توانست فوت و فن بازیگری را بیاموزد تا اینکه در چهارمین نقش آفرینی اش کاندید دریافت تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد در پنجمین جشن خانه سینما شد: « آواز قو »
دو سال بعد در بیست و دومین جشنواره فیلم فجر سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را تصاحب کرد: « شمعی در باد »
شور عشق (نادر مقدس، 1378)
آبی (حمید لبخنده، 1379)
ساقی (محمدرضا اعلامی، 1379)
آواز قو (سعید اسدی، 80-1379)
طلوع تاریک (فیلم کوتاه، ابراهیم شیبانی، 1380)
رز زرد (داریوش فرهنگ، 1381)
عطش (محمدحسین فرح بخش، 1381)
گاوخونی (بهروز افخمی، 1381)
شمعی در باد (پوران درخشنده، 1382)
ننه گیلانه (رخشان بنی اعتماد، 1382)
سربازهای جمعه (مسعود کیمیایی، 1382)
رستگاری در هشت و بیست دقیقه (سیروس الوند، 1383)
ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، 1383)
گیلانه (رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب، 1383)
حکم (مسعود کیمیایی، 1383)
تقاطع (ابوالحسن داودی، 1384)
خون بازی (رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب، 1383)
سنتوری (داریوش مهرجویی، 1383)
چهار انگشتی (سعید سهیلی، 1385)
نفرینی ایتالیائی هست با این مضمون: « الهی به درد سگی دچار بشی که سوهان لیس می زنه! ». به این دلیل که در چنین وضعیتی درک لذت سگ از لیسیدن سوهان بیشتر از دردی است که حس می کند. به این ترتیب او آنقدر به خوردن خون خود مشغول می شود تا از بین برود. این مشغولیت با آزردگی خود، در مواردی از رفتار انسان نیز نمود می یابد و او را در وضعیتهای خواسته یا ناخواسته ی لذت از آزار خود قرار میدهد. نئشه گی از نمونه های بارز این بازی است. مسئله در خور توجه، تمایل نسل امروز بشری به سمت درک بیشتر این نوع خاص از لذت است.
« خون بازی » گزارش تصویری سیاه و سفید در باره این نسل به سیم آخر زده است. کاربرد فعل زدن در اثر به صورت بارزی به خودزنی نسلی از خود بریده و متلاشی اشاره دارد. مواجهه مخاطب با اجراهای متفاوت فعل زدن در اثر دقیقا به همین نکته بر می گردد. وقتی سارا را در حال زدن مواد می بینیم یا وقتی او را در حال زدن رگ. و حتی وقتی که با خطاب و هدف قرار دادن خود به عنوان تنها کسی که پیش رو دارد، می گوید: « دیگه هیچی ندارم، بزنم ». اگر چه هسته اصلی قصه حول مصائب اعتیاد سارا می گذرد اما در حواشی آن با طرح مسئله ی بزرگی مواجهیم. ما سارا را در وضعیت برزخی و آویزانی بین سیاه و سفید می بینیم: تقلای او به ترک مصرف و اشتیاقش به پوشیدن لباس عروسی و دل دادن به تماسهای کسی که دارد به سمت او می آید در پس زمینه سیاهی ناشی از سفیدی که به شدت او را احاطه کرده و ناتوانی اش را به شکل تمایل ناخواسته برای مصرف هر بار آخرش تصویر می کند. این وضعیت دوگانگی در شهر و جاده به یک اندازه قابل سرایت نشان داده می شود و در خلال روایت سردرگمی سارا با صحنه هایی از ازدحام هم نسلان او در پاساژ و خیابان و جاده مواجه می شویم. سارا به ما می گوید: « همه شون می زنن الان نه دوسال دیگه همه شون مثل منن». این « زدگی » - به شیوه هایی که شرح آن رفت - به صورت آشکار و پنهان از حقیقت تلخی که همه چیز را به خود آغشته کرده می گوید. مسیر حرکت درد در «خون بازی» از سطح به عمق و حرکت نشانه های ناشی از آن از عمق به سطح نشان داده می شود و سارا به عنوان شاخص نسل خود با نشانه های دور چشم و روی دستانش، به شکل نمادینی از آینده مسری و مشترک دیگرانی که دور تر از او در حال رقص و شادی هستند، سخن می گوید.
روایتُ بین دو نقطه روشن در زمینه ای نیمه تاریک شکل می گیرد. سارا و مادرش در جاده ای سرسبز و گاها بارانی به سوی امیدی که در راه نیست و راه به سمت اوست در حرکتند. مشخصه اصلی خون بازی همین است. مقصدی به نام «لیلا» که قرار است سرنوشت محتوم سارا را به شکلی که برای مخاطب تعریف نمی شود، تغییر دهد. تمام اتفاقاتی که قرار است به دست «لیلا» بیافتد با دل سارا در ارتباط است. مادر می گوید: «اینبار فرق می کنه، سارا «لیلا» رو دوست داره» امیدی که مادر سیاهپوش را بغل گرفته است، منتظر ساراست و با تماسهای مکرر از وضعیت و موقعیت او آگاهی می یابد. امیدی که رابطه ای دو سویه ایجاد کرده و از انفعال ناشی از انتظار کشیده شدن دور می شود. انتخاب نام لیلا برای مقصد نهایی، به دلیل پتانسیلی که این نام درخود دارد نمی توانسته بی دلیل باشد.
در سمت دیگر روایت « آرش » قرار دارد. بعنوان نیروی محرکه اصلی برای سفر درونی و بیرونی سارا. تنها بارقه های خنده ی سارا را در گفتگوی با او می بینیم. و موسیقی متن اثر نیز به مدد زنگ موبایل سارا که به آرش اختصاص داده شده، شکل گرفته است. در طول مسیر صدای پیگیر زنگهای لیلا و آرش یک لحظه سارا و مخاطب را به خود وانمی گذارند.
بنی اعتماد در مصاحبه ای گفته است که پرداختن به اعتیاد یک زن، به این خاطر است که این مسئله در زنان شکل پنهان تری و من می گویم ویرانگرانه تری، دارد. اگر چه همه به یک اندازه آنچنان که « لیلا » می گوید در معرضند ولی باید پذیرفت که آسیب پذیری زنان در قبال مسائل مشخص و نامشخص فرهنگی و اجتماعی غیر قابل مقایسه با موارد مشابه در مردان است. زنان در چنین وضعیتی خود را به شکل ناخواسته ای به درون احتمالات دیگری پرتاب می کنند که چه بسا ویرانگرتر از خود اعتیاد است. اگر چه عنوان کردم که خون بازی تنها تلنگری به مسئله اعتیاد می زند و محدوده بزرگتری از خودویرانی را شامل میشود. از میان آثار ساخته شده با موضوع اعتیاد در جشنواره بیست و پنجم، سنتوری با پرداختی کلیشه ای به این قضیه درست در نقطه مقابل خون بازی قرار می گیرد. امروزه مساله اعتیاد ناشی از هیچ چیز نبوده و به شکل یک بازی به اجتماع آدمها راه یافته است. این بازی در نام تکان دهنده اثر نمود پیدا کرده است. و تشابه آن با جانبازی و خودبازی به تداعی خودزنی و خودویرانی و خودکشی منجر میشود. مسئله ای که فراگیرتر از اعتیاد و پنهان تر از آن در این اجتماع رسوخ کرده و آنرا با سرعت نامحسوسی به سمت نابودی پیش می برد.
در نهایت مخاطب سارا را، پشت شیشه ای که نور وضوح دیدش را محدود کرده، در کنار لیلا ترک می کند. و در حالیکه روی سفیدی پایان فیلم متمرکز شده و نفس راحتی می کشد به جواب سوالی فکر می کند که چه چیزی می توانست سارا را نجات بدهد؟
................................................
لينک مرتبط :
|
کارگردان: رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب بازیگران: بیتا فرهی، باران كوثری، مهیارجاویدی، سینا زند، فرید ولی زاده، بهرام رادان، مسعود رایگان خلاصه داستان: سارا به همراه مادر عازم سفر است. سفری در كشاكش خونبازی،برای التیام زخمی به عمق تباهی ... |