تبليغاتX
ستاد مجازی مهدی کروبی
campaign88.ir
دنیای تصویر
پرویز پرستویی - پاداش سکوت لاله اسکندری - گرداب باران کوثری - روز سوم

                  پولاد کیمیایی - رئیس نیوشا ضیغمی و رعنا آزادی ور - پارک وی

* پرويزپرستويي درنمايي ازفيلم پاداش سكوت(تاريخ اكران:۳مرداد)

* لاله اسكندري درنمايي ازفيلم گرداب

* باران كوثري درنمايي ازفيلم روزسوم

* پولادكيميايي درنمايي ازفيلم رئيس

* نيوشاضيغمي ورعناآزادي وردرنمايي ازفيلم پارك وي

 

+ نوشته شده در سی و یکم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

                    

ايرج قادري اظهار داشت: در شرايطي كه هنوز كپي، آفيش، پلاكارد و هيچ مواد تبليغاتي از فيلم حاضر نشده است، بايد ظرف مدت دو روز مانده تا سوم مرداد و زمان آغاز نمايش فيلم محاكمه، شبانه‌روزي كار كنيم تا فيلم با حداقل مواد تبليغاتي آماده شود.
وي افزود: اكران ناگهاني فيلم «محاكمه» اتفاقي است كه افتاده و ما بايد تلاش كنيم تا فيلم به نحو خوبي آماده شود.
قادري گفت: يك ساعتي است كه براي آماده كردن تيتراژ فيلم و تصحيح بخش‌هايي از آن كه ناخوانا بود، در يك استوديو مشغول كار بودم و پس از آن تلاش خود را براي آماده كردن كپي‌هاي فيلم صورت خواهيم داد.
وي در ادامه گفت: فيلم‌هاي من مي‌آيد و مردم هم آنها را مي‌بينند و تنها مشوق من در اين ميانه مردم هستند. سينما را به اين شكل نديدم كه با حرف‌هاي بزرگ بخواهم فيلم بسازم چون اين روش كاري من نيست.
براساس اين گزارش، صبح امروز و پس از قطعي شدن خبر تأخير در اكران عمومي فيلم «سنتوري» ، يكي از اعضاي شوراي صنفي نمايش كه مثل هميشه نمي‌خواست نامي از او برده شود، از اكران قطعي «محاكمه» در گروه قدس خبر داد و اين در حالي بود كه فيلم «پيك نيك در ميدان جنگ» مي‌توانست تا آماده شدن «محاكمه» براي نمايش عمومي حداقل يك هفته ديگر در 9 سينماي اين گروه روي پرده بماند.
«ايرج قادري» محاكمه را براساس فيلمنامه «سعيد مطلبي» ساخته و در آن خودش نقش اول را ايفا كرده است. افسانه بايگان، گوهر خيرانديش، محمدرضا شريفي‌نيا، افسانه پاكرو، ثريا قاسمي، علي پيشداديان، اميرعلي رنجبر، مهدي ميامي، بهمن يعقوبي و مهناز افشار از جمله ديگر بازيگران اين فسلم هستند.
تهيه‌كننده «محاكمه» مرتضي شايسته(هدايت فيلم) است.

+ نوشته شده در سی و یکم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

* با قطعي شدن تعويق اكران « سنتوري »، جايگزين اين فيلم، در جلسه‌ي فوق‌العاده‌ي شوراي صنفي - احتمالا سي‌ويكم تيرماه - مشخص مي‌شود.
يك مقام آگاه در معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با تاييد اين مطلب گفت:‌ با توجه به شرايط به وجود آمده، تعويق اكران فيلم "سنتوري" جدي است و با مناسب شدن شرايط، احتمالا اين فيلم در آينده اكران خواهد شد.

با توجه به اينكه پروانه نمايش براي فيلم "سنتوري صادر شده است، علت اصلي تعويق اكران آن شرايط و فضاي خاص حاكم بر سينماست و فيلم مشكل محتوايي ندارد.

گفتني است، « سنتوري » كه قرار بود از سوم مردادماه به نمايش درآيد، اوايل خردادماه پروانه‌ي نمايش آن از سوي اداره‌ي كل نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي با صداي بهرام رادان صادر شد.

« سنتوري » كه هجدهمين فيلم داريوش مهرجويي است با بازي بهرام‌رادان، گلشيفته فراهاني، مسعود رايگان، محمد سلوكي و نسرين مقانلو مقابل دوربين رفته است.

تهيه كنندگان اين پروژه، داريوش مهرجويي و فرامرز فرازمند هستند و همچنين اردلان كامكار موسيقي آن را ساخته است.
مهرجويي نيز ويژگي « سنتوري » را موضوع اعتياد و به كارگيري مقوله موسيقي، در آن دانسته است.



* رضا ايرانمنش كه به دنبال عوارض شيميايي اين روزها دوباره در بيمارستان "آتيه" تهران بستري شده است در حالت نيمه‌ بيهوشي به سر مي‌برد.
همسر اين بازيگر سينما و تلويزيون گفت: از پنج روز گذشته ايشان در بخش ICU بستري است و به گفته‌ي پزشكان و به دليل عوارض ناشي از شيميايي و به دنبال آن تاولي كه زير چشم او زده است، بينايي يكي از چشمهايش كم‌ شده و سريعا بايد بستري مي‌شد.

وي افزود: فعلا به خاطردرد ناشي از اين عوارض با تزريق در حالت نيمه بيهوشي به سر مي‌برد و شوراي پزشكي براي چگونگي درمان وي در حال بررسي است.

به گفته‌ي همسر ايرامنش پزشكان گفته‌اند تا سپري شدن كامل درمان رضا ايرامنش، او بايد در بيمارستان بستري بماند.



* « پاداش سكوت » مازيار ميري با نمايش در هشت سينما از سوم مرداد ماه سال جاري در تهران به نمايش درمي‌آيد.
ميري درباره‌ي تغييرات فيلم نسبت به كپي جشنواره‌ي فيلم فجر پيش از اين به ايسنا گفته بود: براي اكران عمومي تغييراتي در مونتاژ داشته‌ايم و يازده دقيقه‌ي فيلم كم شده است.

اين فيلم با سرگروهي سينما فرهنگ نمايش خود را آغاز مي‌كند.

« پاداش سكوت » سومين ساخته‌ي سينمايي مازيار ميري است كه پيش از اين «قطعه ناتمام» و «به‌آهستگي» را ساخته است.

اين فيلم با فيلم‌نامه‌ي از فرهاد توحيدي در خلاصه داستانش آمده است: « خيلي‌ها به‌خاطر ما شهيد شده‌اند تا ما زندگي کنيم. غير از اسم تابلوي کوچه‌تون‌ چند تا ديگه‌از اون آدم‌ها را بخاطر داريد؟ يحيي يه‌دونه از اون اسمهاست ... »

در اين فيلم پرويز پرستويي، رضا کيانيان، جعفر والي، فرهاد اصلاني، مهتاب کرامتي، مهدي صفوي به ايفا نقش مي‌پردازند.



* سخنگوی خانه سینما اسامی 35 نفر از 110 داور یازدهمین جشن بزرگ سینمای ایران را معرفی و اعلام کرد.
روابط عمومی خانه سینما اعلام کرد در مرحله اول با قطعی شدن نام 35 نفر از هیئت داروان جشن یازدهم مقدمات داوری جشن به مرحله اجرایی رسید. اسامی 110 داور در سه مرحله اعلام خواهد شد.

35 داور جشن خانه سینما عبارتند از مجید انتظامی، رسول احدی، مرتضی اردستانی، همیایون اسعدیان، عبدالله اسفندیاری، محمدرضا اشرفی گلشن، محمد اطیابی، مسعود اطیابی، عباس افشاریان، جمال امید، سعید انصاری، ژیلا ایپکچی، علی بابایی، فرامرز بادرامپور، ابوالحسن برزیده، مسعود بهنام، کامبوزیا پرتوی، کیومرث پوراحمد، حسن پورشیرازی، اصغر پورهاجریان، کمال تبریزی، فرهاد توحیدی، نگار جاودان، رضا جلالی، ناصر چشم آذر، افسانه چهره آزاد، آزیتا حاجیان، محمد حقیقی، نعمت حقیقی، عزیزالله حمیدنژاد، آهو خردمند، ملک جهان خزاعی، علیرضا خمسه، محسن دامادی و ابوالحسن داودی.

اسامی 75 داور دیگر یازدهمین جشن سینمای ایران طی دو مرحله اعلام می‌شود.

+ نوشته شده در سی و یکم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

* رضا ایرانمنش به دلیل تشدید عوارض ناشی از استنشاق گازهای شیمیایی در دوران دفاع مقدس در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان آتیه بستری است.
حال عمومی این هنرمند سینما و تلویزیون در مجموع رضایت‌بخش اعلام شده است. وی از سه‌شنبه 26 تیرماه در بیمارستان بستری و سپس به بخش مراقبت‌های ویژه منتقل شد.

مجموعه تلویزیونی « وفا » به کارگردانی محمدحسین لطیفی یکی از آخرین حضورهای ایرانمنش در تلویزیون بود که نوروز سال گذشته پخش شد و وی در آن نقشی کوتاه بر عهده داشت. او در ماههای اخیر فیلم تلویزیونی « فراموشی » را در مقام کارگردان برای شبکه تهران ساخت که جلیل فرجاد، محمد مختاری، اسماعیل سلطانیان، رضا بنفشه‌خواه و ... در آن بازی کرده‌اند.



* آرش قادري گفت: « رو كم‌كني » همان فيلمنامه « شش و بش » است كه به‌تازگي حقوق آن را از مؤسسه «سيران فيلم» خريده‌ام و ديگر قرار نيست در اين مؤسسه ساخته شود.

آرش قادري فيلمنامه‌نويس سينما و تلويزيون، در واكنش به انتشار خبر ساخت فيلم « روكم كني » توسط همايون اسعديان بر اساس فيلمنامه او گفت: من بر اساس طرحي از محمدرضا گلزار، فيلمنامه‌اي به نام « شش و بش » نوشتم كه ابتدا قرار بود در سيران فيلم ساخته شود كه اين قضيه منتفي شد.
وي تصريح كرد: « شش و بش » را ابتدا قرار بود محمدرضا هنرمند با بازي پرويز پرستويي و محمدرضا گلزار بسازد اما پس از مدتي، آقاي پرستويي به علت مشغله زياد از اين پروژه كناره‌گيري كرد و آقاي هنرمند هم از اين كار انصراف داد.
قادري افزود: پس از مدتي قرار شد همايون اسعديان اين فيلم را با نام « رو‌كم كني » در سيران فيلم كارگرداني كند ولي من سه روز پيش حقوق اين اثر را از سيران فيلم خريدم و بنابراين ساخته شدن اين فيلم در اين مؤسسه منتفي شده است.
اين فيلمنامه‌نويس در پايان گفت: من در مورد فيلمنامه خودم اظهارنظر مي‌كنم و اعلام مي‌كنم اگر قرار است فيلمي با نام « رو كم‌كني » در سيران فيلم ساخته شود، قطعا فيلمنامه من نخواهد بود.



* فیلمبرداری پروژه جنجالی "ولکری" با بازی تام کروز در نقش معروفترین قهرمان ضدهیتلر آلمان از روز گذشته در جنگلی خارج از برلین آغاز شد.
اسوشیتدپرس اعلام کرد دولت آلمان به دست اندرکاران فیلم گفته جز مرکز فرماندهی سرهنگ اسبق آلمانی، در هر نقطه دیگر این کشور که بخواهند می توانند فیلمبرداری کنند.

این مکان که بندلر بلاک نام دارد جایی است که 63 سال پیش سرهنگ کلاوس شنک گراف فن اشتوفنبرگ اعدام شد. تورستن آلبیگ، سخنگوی دولت آلمان، با اشاره به "حرمت بندلر بلاک" اعلام کرد این بنای یادبود به روی دست اندرکاران فیلم "ولکری" بسته خواهد ماند. کروز در این فیلم که برایان سینگر آن را کارگردانی می کند، در نقش اشتوفنبرگ ظاهر می شود.

فیلمبرداری این پروژه در یک جنگل کاج در نزدیکی دهکده کلاین کوریس در 43 مایلی جنوب برلین در حالی آغاز شد که اطراف مکان فیلمبرداری را با نوار لاستیکی زرد و سیاه بسته بودند. استودیو آلمانی بابلزبرگ که در تهیه این پروژه مشارکت دارد، حضور تام کروز سر صحنه فیلمبرداری را تائید کرد.

خودداری دولت آلمان از صدور مجوز فیلمبرداری در جایی که اشتوفنبرگ کار می کرد و همانجا تیرباران شد، بحث هایی را در پی داست که شاید عضویت بازیگر 45 ساله در کلیسای ساینتولوژی در این تصمیم گیری موثر یوده است. کروز یکی از چهره های شاخص ساینتولوژی است که دولت آلمان آن را بیشتر به عنوان فرقه ای سودجو می‌شناسد و گروهی از منتقدان نیر معتقدند عضو چنین فرقه ای نباید نقش یکی از معدود قهرمانان آلمانی عصر نازی را بازی کند.

آلبیگ روز گذشته گفت تصمیم دولت آلمان مبنی بر ممنوعیت فیلمبرداری در بندلر بلاک که اکنون بنای یادبود مبارزان نهضت مقاومت در برابر رایش سوم است، ربطی به اعتقادات مذهبی کروز ندارد. او افزود: "ما صدور مجوز فیلمبرداری در باقی مکان ها را تضمین می کنیم، اما نه در بندلر بلاک، برای اینکه حرمت این مکان نباید خدشه دار شود و اعتقادات مذهبی بازیگر ربطی به این قضیه ندارد."

اشتوفنبرگ و همراهان او پس از پس از آنکه نقشه آنها برای ترور هیتلر در 20 ژوئیه 1944 در جایی که آن زمان بخشی از پروس شرقی بود، با شکست مواجه شد دستگیر و به جوخه اعدام سپرده شدند. سینگر، کارگردان فیلم های "مظنونین همیشگی" و "افراد ایکس" روز گذشته در بیانیه ای اعلام کرد: "اصلا نمی توانم تصور کنم این فیلم جایی جز آلمان فیلمبرداری شود و از اینکه توانسته ایم کروز را برای بازی در نقش سرهنگ اشتوفنبرگ در اختیار داشته باشیم، واقعا خوشحالم." این فیلم را بابلزبرگ با همکاری یونایند آرتیستس اینترتینمنت تهیه می کند.



*استيون سودربرگ، ‌كارگردان سرشناس‌ هاليوود به‌زودي فيلمي‌ درباره‌ زندگي قهرمان انقلابي آرژانتين، « ارنستو چه‌گوارا » خواهد ساخت.
كمپاني فيلم « تاچينو سينما » اعلام كرد، سودربرگ براي ساخت اين فيلم، 9 هفته در اسپانيا حضور خواهد داشت.

به گزارش آسوشيتدپرس، قرار است نقش چه‌گوارا را در اين فيلم، بنیسیو دل تورو بازي كند. اگرچه نام اين فيلم هنوز رسما اعلام نشده، اما وب‌سايت رسمي‌ دل‌تورو از انتخاب نام چه‌گوارا براي آن خبر داد. اين دومين فيلمي ‌است كه به زندگي چه‌گوارا مي‌پردازد. پيش از اين،‌ فيلم « خاطرات موتورسیکلت » در سال 2004 نيز در همين موضوع ساخته شده بود.



* دو روز پس از برپايي نشست رسانه‌اي دبير جشن خانه سينما، به توصيه رضا ميركريمي مديرعامل خانه سينما و در يك اقدام انحصاري، جزئيات تغيير اين جشن تنها در اختيار يك رسانه قرار گرفت.
در حالي كه پرويز پرستويي در روز نشست، در مورد "تغييرات آيين نامه آكادمي جشن خانه سينما" گفته بود: "تغييرات فاحشي در آيين‌نامه آكادمي به وجود نيامده و اين تغييرات هم قبل از منصوب شدن من به مقام دبيري جشن انجام شده بود و من اطلاع دقيقي در اين مورد ندارم"، فرداي آن روز پاسخ به اين پرسش با تصميم ميركريمي مديرعامل خانه سينما در اختيار همكاران ما در اين رسانه قرار گرفت، در حالي كه جمع كثيري از خبرنگاران رسانه‌هاي ديگر، خبرگزاري‌ها، روزنامه‌ها، مجلات تخصصي و شبكه‌هاي صدا وسيماي جمهوري اسلامي در نشست‌رسانه‌اي جشن، خواهان دستيابي به جزئيات جشن يازدهم بودند.
كامران ملكي دبير هيئت مديره خانه سينما، روز گذشته دليل مطرح نشدن جزئيات آئين نامه جشن جديد خانه سينما را مطرح نشدن سوالي در اين زمينه از سوي خبرنگاران دانست حال آنكه پرسش مذكور لااقل توسط خبرنگار فارس مطرح شده بود.
"علي معلم" عضو هيئت برگزاري جشن سينما ، سخنگوي هيئت مديره و نايب‌رئيس خانه سينما نيز روز گذشته، در حالي كه قرار بود در گفت و گو با خبرنگار فارس و به درخواست اين خبرگزاري درباره جزئيات جشن صحبت كند؛ ناگهان اعلام كرد به دليل اين كه مديرعامل تصميم گرفته دبير جشن با يك رسانه گفت‌وگو كند، از صحبت در اين مورد براي پرهيز از تكرار خودداري مي‌كند.


+ نوشته شده در سی ام تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

منيژه حكمت در نامه ایي از مديرعامل خانه‌ي سينما درخواست تشكيل كميته‌ي حقيقت ياب و بررسي كامل ماجراي اتفاق افتاده در صحنه‌ي فيلم « آتش سبز » شد.
اين كارگردان سينماي ايران در پي حادثه‌ي اتفاق افتاده در صحنه‌ي فيلم « آتش سبز » براي پگاه آهنگراني نامه‌ي را منتشر كرد كه در متن كامل نامه آمده است:

« سينما چيست؟ هنر چيست؟ اين همه هياهو، تلاش، فداكاري و از خودگذشتگي هنرمندان جهان در طول تاريخ هنر، در جهت اعتلاي اين عاليترين نمود احساس و خرد انساني براي چيست؟ فقط توليد چند اثر ـ احيانا ـ زيبا، جهت نوازيش چشم‌ها و گوش‌هاي ديگران؟

همه ميدانيم كه چنين نيست! همه مي‌دانيم ـ و ادعا نيز مي‌كنيم ـ كه در پي رسيدن به ادراكات و مفاهيم و معاني متعالي‌تر و والاتري هستيم و چون نام هنرمند را يدك مي‌كشيم، خواسته و ناخواسته قبول كرده‌ايم كه در اين مسير تعالي، نه تنها از ديگران وابسته‌تر و متعهد‌تر هستيم، بلكه به نوعي مقام استاد و آموزگار و راهنماي خلايق در مسير تعالي و ترفيع را نيز بر خود سزاوار دانسته‌ايم! و اگر چنين نبود بر چه اساس و با چه مجوز و پروانه‌اي سكوي خطابه و تريبون سخن گفتن و تاثير گذاردن بر افكار و احساسات و باورهاي توده‌هاي ميليوني ـ با استفاده از زبان هنر و ابزار فرهنگ ـ را اشغال كرده‌ايم؟! اين مسووليت و وظيفه‌اي بس سنگين وجايگاهي بس خطير و پر اهميت است و هرگز نمي‌توان آن را خرد شمرد و يا آن تنها به مثابه‌ي ابزاري براي امرار معاش يا كسب ثروت و يا بدتر از آن، ارضاي خواسته‌ها و علايق شخصي برخورد نمود!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سی ام تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

نمايش عمومي فيلم «سنتوري» ساخته داريوش مهرجويي كه قرار بود از چهارشنبه اين هفته (سوم مرداد) روانه اكران شود، با ابهاماتي رو برو شده است .
يك منبع آگاه درا ين زمينه گفت: به دليل برخي حساسيت‌ها روي موضوع فيلم كه از سوي مسئولان فرهنگي صورت گرفته، نمايش اين فيلم احتمالا با تأخير همراه خواهد بود.
به گفته وي فيلم يك بار ديگر بازبيني مي‌شود و پس از تشكيل جلسه بازبيني در مورد اكران عمومي فيلم تصميم گرفته خواهد شد.
همچنين يكي از دست‌اندركاران توليد فيلم نيز اظهار داشت: امروز جلسه شوراي صنفي نمايش به شكل اضطراري تشكيل مي‌شود تا در مورد وضعيت اكران عمومي فيلم «سنتوري» در آن تصميم گرفته شود.
اين درحالي است كه داريوش مهرجويي در گفت‌وگويي، نمايش عمومي فيلم را قطعي دانست و گفت: مسائل پيش‌آمده قابل حل است.
+ نوشته شده در سی ام تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

درحالي كه طبق برنامه قراراست فيلم((سنتوري))آخرين ساخته داريوش مهرجويي ازروز سوم مرداد اكران عمومي شود،درخبرها آمده بود كه ظاهرا مسولان محترم وزارت ارشاد به بخشهايي ديگري ازاين فيلم گير داده اند و حتي صحبت ازتوقيف و عدم اجازه اكران اين فيلم درتاريخ مقرر است.
دراينجا مطلبي به ذهن خطور مي كند و آن اين است كه ظاهرا مشكل مسولين ارشاد با حذف صداي محسن چاووشي برطرف نشده و آنها دست رو مساله اي ديگرگذاشته اند كه ما ازآن بي خبريم.مسولين گرانقدر وزارت ارشاد!ظاهرا مشكلشان سردوسه تا صحنه درفيلم نيست بلكه مشكل آنها با خود اين فيلم وكارگردان آن است.
درمورد حذف صداي محسن چاووشي هم هنوزصحبت زياداست.اين چه منطقي است كه خواننده اي كه صدايش مقبوليت عام يافته است و توجه كارگردان بزرگي چون داريوش مهرجويي را جلب كرده است، اجازه ي پخش ندارد و صداي بهرام راداني كه كوچكترين سابقه اي در امر خوانندگي ندارد قابل پخش است؟
به نظر مي آيد تمامي اتفاقات اين چند ماهه در جهت توهين به شعور كارگرداني است كه در تمامي اين سالها بي هيچ گله و شكايت و عذر و بهانه و حتي كوچكترين ادعايي، فيلم خوب ساخته است و از لذت سينما سيرابمان كرده است.
بدون شك مهرجويي با آن همه تجربه بهتر از هركس مي داند چه مهره اي را براي درخشان تر شدن فيلمش به كار گيرد و يقيناً بكارگيري چاووشي اتفاقي نبوده است. حال با حذف صداي محسن چاووشي مطمئنا فيلم هم ضرر خواهد كرد.
مگر ما چند كارگردان همچون داريوش مهرجويي داريم كه بخواهيم با چنين برخوردهاي ناشيانه اي آنها را برنجانيم و دلسردشان كنيم؟
به نظر نمي رسد كه با چنين اوضاعي، آينده ي خوبي در انتظار سينماي ايران باشد. وقتي كارگرداني كه سالهاست فيلم مي سازد و به خوبي مي داند كه ضوابط حاكم بر اين سرزمين چيست و چه شرايطي را مي بايست لحاظ كند اينچنين به حاشيه مي رود، تكليف ديگراني كه پيشينه اي سياه دارند و يا هنوز محكي نخورده اند از پيش معلوم است.
قدر بزرگانمان را تا هستند بدانيم ... فردا دير است!

ارسلان

+ نوشته شده در بیست و هفتم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

سوم خرداد از جمله روزهاي سرنوشت ساز و غرورانگيز تاريخ اين مرز و بوم مي باشد. روزي كه گرچه اكنون،از پس غبار اين سالها، از فرط روزمره گي، عادي و كم اهميت جلوه مي كند، اما يقيناً در طول تاريخ ارزش و اعتبار آن به تدريج آشكارتر و مايه ي مباهات آيندگان خواهد گشت.
در طول روزهاي اشغال خرمشهر،مقاومت بي نظير مردم اين شهر كار را بر گستاخان بعثي سخت كرد تا آنان كه خرمشهر را ملك آبا و اجدادي خود مي دانستند و آن را محمره مي خواندند دريابند كه اينجا سرزميني ديگر است، سرزمين مردان بي ادعا و دلير!
حسين لطيفي در روز سوم بر اساس يك داستان واقعي گوشه هايي از اين مقاومت جانانه را به تصوير مي كشد. سميره (باران كوثري) كه نه پاي گريز ندارد و نه ناي رفتن، به ناچار در داخل گودال حقير حياط خانه پنهان مي گردد تا شايد روز بعد برادرش رضا (پوريا پورسرخ) به نجاتش آيد، اين در حالي است كه فؤاد (حامد بهداد) خواستگار ديروز و هنوز او، بي صبرانه انتظارش را مي كشد.
روز سوم قصه ي عشقي فرا مرزي است. عشقي كه مي تواند آنچنان قدرتمند و پايدار باشد كه شخص را از انديشه ي وطنش بازدارد و همه چيز را در رضاي معشوق ببيند. فؤاد به نمايندگي از اين عشاق سينه چاك، از قرباني كردن هموطن عراقي خويش كه قصد تعرض به سميره را داشته، نيز باكي ندارد. براي او مهم نيست كه برنده يا بازنده ي اين جنگ كيست و از همين رو در سكانس داخل خانه اجازه مي دهد دختر مورد علاقه اش بگريزد و به هموطنانش بپيوندد. گويي او تنها براي عشق مي جنگد.
همانطور كه رضا و سميره بخاطر وطن و عشق به آن مي جنگند.عشقي كه در سكانس گودال به اوج مي رسد و بوسه ي نمادين رضا بر خاك ،جلوه اي از عشق به ماندگاري خاك وطن را به نمايش مي گذارد تا در سكانس پاياني گلوله ي سميره بر پيكر فؤاد اين عشق را جاودانه گرداند.
روز سوم آشكارا فيلمي عامه پسند است. لطيفي بي واهمه گيشه را هدف قرار داده است و البته در اين راه بسيار موفق نشان مي دهد. قصه ي عشقي جذابي را بنا مي نهد و تماشاگر را تا پايان با خود همراه مي سازد.اما گويي چيزي در فيلم لنگ مي زند. چيزي كه گواهي مي دهد فيلم تكليفش با خودش روشن نيست. روز سوم در مواقعي يادآور ملودرام هاي عاشقانه است، پاره اي اوقات فيلم هاي جنگي خشن را در ذهن متبادر مي كند و لحظه اي ما را ياد اخراجي ها مي اندازد. گرچه فيلم در قضيه عشق به كمال مي رسد ولي طنز تزريقي به فيلم بيشترين ضربه را به فيلم مي زند.
لطيفي به منظور اينكه همچون همتايش در اخراجي ها، حضور طيف هاي مختلف از اقشار جامعه را در جنگ به نمايش بگذارد به يك طراحي كاريكاتور وار از برخي شخصيت ها اقدام مي ورزد. پسر جنوبي عاشق عينك ري بن، مردي كه هر لحظه صلوات طلب مي كند و يا جوان غيرتي و ... گويي تنها به منظور تلطيف فضا به فيلم افزوده گشته اند.
در اين ميان سكانس كانال، قابل تامل است. در شرايطي كه تانك هاي پر تعداد دشمن تا دقايقي ديگر فرا مي رسند،قهرمانان ما با فراغ بال و در كمال آرامش در حال وصيت كردن و حلاليت طلبيدن و البته خنداندن تماشاگر هستند. شايد لطيفي به منظور كنترل بار احساسي فيلم و نيافتادن در دام سانتي مانتاليسم آزاردهنده، اين سكانس را پيش بيني كرده باشد اما مساله اين است كه از نقطه نظر بيننده تطبيق اين سكانس با بخشهاي ديگر امري بس دشوار است.
همانطور كه سكانس آپوكاليپتو وار تعقيب و گريز هليكوپتر و رزمندگان ايراني به اصطلاح در نيامده است. فرار معجزه وار ايراني ها و حضور ناگهاني فؤاد به همراه هليكوپتر و استفاده ي او از سلاح كمري كلت براي هدف قرار دادن ايراني ها بسيار مضحك به نظر مي رسد و ديالوگهايي چون ((بهش بگيد باباش جنگيد تا اون بتونه با چشم هاي قشنگش رنگ دنيا رو بهتر ببينه)) و يا ((اگر خدا اجازه مي داد مي رسوندمش)) كه از زبان رزمندگان ايراني نقل مي شود آنقدر كليشه اي هست كه تاثير گذاري اين بخش از فيلم را به حداقل برساند.
نمي توان از روز سوم گفت و از بازي هاي خوبش هيچ نگفت. گرچه حضور قدرتمند پورسرخ اتفاقي غافلگير كننده است و نقش آفريني باران كوثري در مقايسه با نقش آفريني كم نظيرش در خون بازي، كم اهميت جلوه مي كند ،اما موفق ترين بازيگر فيلم كسي نيست جز حامد بهداد. كسي كه موفق مي شود در نقش يك دشمن عاشق و البته بيرحم، همدلي تماشاگر را برانگيزد، بطوريكه كشته و غرق شدن تايتانيك وارش در پايان فيلم احساسات تماشاگر را بشدت تحريك مي كند.
با تمام اين اوصاف روز سوم در كارنامه ي محمد حسين لطفي گامي به جلو تعبير مي شود. كارگرداني كه از حضور در حوزه ها و ژانرهاي مختلف هراسي به دل راه نمي دهد و به بخت آزمايي در وادي هاي گوناگون بشدت علاقمند است. نگاهي گذرا به كارنامه ي محمد حسين لطيفي از سرعت تا خوابگاه دختران و توجه به سريال هاي اغلب پر بيننده اي كه از اين كارگردان بر صفحه ي تلوزيون نقش بسته است نشان از كارگرداني دارد كه با درك صحيح از اوضاع و امكانات موجود قادر است آثاري درخور ارائه نمايد و بدون شك روز سوم تا بدين اينجا در صدر اين آثار ايستاده است.

فرهاد
+ نوشته شده در بیست و هفتم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |


یک سری از هنر مندان هستند که صرف حضور نامشان درون اثری ، علاقه مندان را راغب می کند تا عکس العمل نسبت به آن اثر نشان دهند. حال چه کار مورد قبول قرار بگیرد و چه پایین تر از آن حدی باشد که انتظارش را داشته ایم. همین چند وقت پیش کتابی را از استاد مسلم ادبیات ایران (محمود دولت آبادی) با نام "گلدسته و سایه ها" می خواندم اما هیچ گاه این اثر در قد و قواره های کارهای قبلی استاد نبود. دلیلش را نمی دانم. اما باز هم توقع از نام یک هنرمند همیشه مخاطب را در یک سطح قابل قبولی از کار قرار دهد و تنزل از آن موجب شکسته شدن یک سری تابوها در ذهن مخاطبان شود.

فریدون جیرانی روزنامه نگار خوش سلیقه ای است. و فیلمسازی بسیار متبحر. این را هیچ کس منکر نمی شود. او قواعد ساخت یک کار حرفه ای را می داند. حال می خواهد تریلر وحشت ( قرمز) باشد و چه کمدی پر سر و صدای (صورتی). چه اجتماعی تلخ (آب و آتش) و چه یک کار رئالیستی همچون (سالاد فصل). او حتی کار هالیوودی خوبی هم ساخته است (شام آخر).
او دوست دارد تجربه کند. تجربه هم نشان داده تجربه کردن به جیرانی نیامده. او اگر کمی از اعتماد به نفسش کم می کرد (ستاره هایش) از بی نقص ترین کارهای تاریخ سینما می شد. بدون شک و اگر دوباره هوس نمی کرد به سمت و سوی سینمای وحشت برود شاید اشتباهی همچون "پارک وی" را مرتکب نمی شد. مگر تعریف یک قصه ی تکراری آن هم بر اساس یک سری پرسوناهای یکسان شخصیتی ، چه لذتی داشت که جیرانی باز هم هوس کرد تکرار مکررات کند؟؟
شاید مقایسه ی محمود دولت آبادی و فریدون جیرانی قیاس مع الغیر باشد. اما همانقدر که در ادبیات از استادانی همچون دولت آبادی انتظار بهتر شدن است از فیلمساز هوشمندی همچون جیرانی هم توقع بهتر شدن است. این را هم خوب می دانم که نگارش یک فیلم نامه ای که هشت ماه وقتت را بگیرد و دست آخر بشنوی که فعلا شرایط برای ساختنش مناسب نیست چه حالی به آدم دست می دهد. شکست تجاری پروژه ی ستاره ها و ناکام ماندن در ساخت فیلم نامه ی ( استخر) تجربه ی تلخ دیگری را در کارنامه ی جیرانی باقی گذاشت.
کسی منکر موسيقي زیبای" پارک وی" و فیلمبرداری بی نقص اش نمی شود. اما "پارک وی" چیزی را درون خود با نام "منطق" به عنوان حلقه ی مفقوده ای کم داشت که سالهاست درون سینمای ما معنایش را از دست داده. سالهاست که تماشاگر، احمق فرض می شود و هر بار که مامن تازه ای پیدا می کند باز هم جفا می بیند.

گذشته ی تلخ یک پسر که مادر بد کاره اش به دلیل ( نخواندن نماز و نگرفتن روزه) دچارش شده و ازدواجش با دختر پدری دائم الخمر که عاشق چشمان پنهان پسرک در پشت عینک دودی اش شده تماما از بی منطقی ذاتی نشات می گیرد که نه تنها با برداشتن عینک دودی کار درست نمی شود بلکه پدر بی غیرت قصه هم به موقع به خودش نمی آید و زن بابای روان کاو تا لحظه ی آخر خبری از روانپزشکی اش نیست. و حتی دوماه سفر و گردش چیزی را روشن نمی کند.
اگر بیتا فرهی اینقدر راحت از مرگ هنری اش حرف می زند پس وای به حال اون روزی که مردم دیگر به تماشای فیلمهای جیرانی نروند.

احسان-ارسلان

+ نوشته شده در بیست و هفتم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

کارگردان: داریوش مهرجویی

بازيگران: بهرام رادان، گلشیفته فراهانی، مسعود رایگان، رویا تیموریان، مائده طهماسبی، نادر سلیمانی، سیامك خواهانی

......................................................

ديگر عوامل:

فیلمنامه: داریوش مهرجویی، وحیده محمدی فر
تهیه كننده: داریوش مهرجویی، فرامرز فرازمند
مدیر فیلمبرداری: تورج منصوری
موسیقی متن: اردلان كامكار
مجری طرح و عكاس: محمدرضا شریفی نیا
طراح چهره پردازی: پرستو معینی

......................................................

خلاصه داستان: جوانی علاقمند به هنر موسیقی كه با مخالفت خانواده خود برای ادامه کار مواجه می شود، پس از ازدواج، با وجود عشق و علاقه به هنر موسیقی و شهرت خود، بر اثر مشکلات به دام اعتیاد می افتد

......................................................

يادداشت: « سنتوری » كه پیش از این « علی سنتوری » نام داشت پس از « مهمان مامان » (1382) جدیدترین ساخته داریوش مهرجویی در مقام كارگردان است.

......................................................

سال ساخت: 1385

سال اکران: 1386 - (3مرداد)

+ نوشته شده در بیست و پنجم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan


گويي تمام پيام فيلم رئيس در اين بيت از ترانه ي يغما گلرويي كه با صداي رضا يزداني اجرا و بارها در فيلم بر روي آن تاكيد مي گردد، خلاصه مي شود. روزگاري بايد حرف چاقوي ضامن دار را باور مي كرديم و حال جناب كيميايي ما را به هفت تير پُِر حواله مي دهد. همانطور كه در سربازهاي جمعه چماق را پيشكشمان كرده بود.
مدتهاست كه هنگام اكران فيلم هاي كيميايي تنها به يك دليل راهي سينماها مي شويم. به اين خاطر كه كيميايي، كيميايي است، بخاطر نام و پيشينه ي درخشان او.سالهاست با اين پيش فرض بر روي صندلي هاي چرمي سينماها قرار مي گيريم كه اين فيلم نيز چندان چنگي به دل نخواهد زد و عجيب آنكه هر بار به نوعي پيش بينمان تحقق پيدا مي كند.
رئيس نيز از اين قاعده مستثني نيست. فيلمنامه ي مغشوش، آدمهايي پا در هوا، كنش ها و واكنش هاي بي منطق و ... در فيلم بيداد مي كنند.تنها امتياز فيلم استفاده از جلوه هاي ويژه ي ديدني و زيبايي هاي بصري منحصر بفردي است كه آن هم در ميان ديالوگها و ومونولوگهاي لمپني و تاريخ مصرف گذشته، بي اثر جلوه مي كند.
رئيس يقيناً يك جور اداي دين به سينماست. استاد تا آنجايي كه امكان دارد به فصل هايي از فيلم ها و سكانس هاي مورد علاقه اش ارجاع مي دهد و نوعي سينماي دلخواه و آرماني خويش را به تصوير مي كشد. سينمايي كه شايد ما را به ياد فلان فيلم خارجي معروف بيندازد ولي چيزي كه آزاردهنده مي نمايد اين است كه هيچ تلاشي براي ايراني كردن اين فضاها انجام نگرفته است. همانطور كه ديالوگها نيز مربوط به اين سالها نيست. باز هم صحبت از مرام است و ناموس، رفيق و ... همان حرفهايي كه كيميايي در طول تمام اين سالها، با همان ادبيات خاص، در فيلم ها و كتابهايش بارها و بارها بيان كرده است.
و اين بار كيميايي سورپريزي ديگر نيز رو مي كند، نمايش انواع و اقسام حيواناتي كه براي مخوف كردن فضاي خانه ي رئيس به كار گرفته شده اند. رئيسي كه معلوم نيست اساساً رياست كجا و چه كساني را بر عهده دارد. كسي كه تنها مونولوگ مي گويد و حضورش بيشتر شبيه همان جمله اي است كه از زبان خودش نقل مي شود : « نعش یه گرگ می‌ارزه به زندگی صد تا شغال! » ... آري، او رئيسي است كه تنها به نعش يك گرگ مي ماند.
مسعود كيميايي در يكي از آخرين مصاحبه هايش از اين كه همگان از او قيصر و گوزنها طلب مي كنند گله مي كند و خود را فرزند زمانه ي خويش مي نامد و دغدغه اش را بيان دردهاي جامعه ي امروز معرفي مي كند.اما متاسفانه او در اجرا به سوژه هايي چنگ مي زند كه نه تنها دغدغه ي امروز ما نيست بلكه تلاش ما براي همذات پنداري با فضاي و آدمهاي فيلم نيز كاري عبث به نظر مي رسد.گويي فاصله ي دغدغه هاي ما و جناب كيميايي به فرسنگها مي رسد.
قصه ي رئيس به آخر رسيد و به انتظار فيلم بعدي مسعود خان كيميايي نشسته ايم.كسي چه ميداند،شايد فيلم بعدي استاد، شاهكار از آب در بيايد!



درموردمطلب((سينماي وحشت ومرغ همسايه))،منبع آن سايت سينماي ما بود كه هنگام درج مطلب ازقلم افتاد.



+ نوشته شده در هفدهم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

مدت زیادی نیست که خودش را به عنوان یک چهره مطرح درسینمای ایران نشان داده اما طرفداران فراوانی دارد. او از معدود هنرپیشه های جوان سینمای ایران است که وقتی مقابل دوربین قرار می گیرد حرکات مصنوعی به نمایش نمی گذارد و به قول خودش «صادقانه » بازی می کند.
بازی های واقعی حمید گودرزی خیلی ها را به این نتیجه رسانده که او می تواند به ایفای نقش در فیلم های ماندگار سینمای ایران بپردازد و شخصیت جاودانه ای خلق کند.

هر چند حمید گودرزی زیاد اهل گفت و گو نیست و تا جایی که بتواند از نزدیک شدن به مطبوعات خودداری می کند.حال مصاحبه او را بخوانید:
در حال حاضر مشغول ایفای نقش در چه فیلمی هستید؟

« گناه من» را آماده اکران دارم . فیلمبرداری «انعکاس» هم تقریبا 10 روز دیگر تمام می شود.

قرار داد تازه ای امضا نکردی؟

برای یکی ، دو قرار داد صحبت کرده ام اما صبر کنید قطعی شود بعد درباره اش حرف بزنیم.

کدام یک از فیلم هایت را بیشتر دوست داری؟

همه فیلم هایی که تاکنون بازی کرده ام برایم لذت بخش است اما اگر بخواهید اسم ببرم بی وفا، بازنده و گناه من.

و از بین کارهای تلویزیونی ؟

مسافری از هند ، تب سرد، کمکم کن، کارهای خوبی بودند. نقطه اوجش هم آن طوری که خودم می دانم مسافری از هند.

نقش های خاصی بوده که آروز کنی کاش آن را به تو می دادند؟

نقش آلپاچینو در پدر خوانده و نقش رابرت دنیرو در « هیئت» برایم رویایی هستند احتمالا همه بازیگران دنیا آرزوی این نقش ها را دارند.

سوپراستار را تعریف کن؟

سوپراستار یعنی هنرپیشه ای که فروش فیلم را تضمین کند و برای تهیه کننده برگشت مالی داشته باشد اگر هنرپیشه ای فروش فیلم را بالا ببرد یعنی مورد قبول مردم هم هست و به اصطلاح سوپراستار آنهاست.

در ایران سوپر استار داریم؟

بله .

کی؟

رضا گلزار، خودم ! امین حیایی! بهرام رادان و محمدرضا فروتن، البته فروتن قبلا خیلی بیشتر در فروش فیلم ها تاثیر داشت الان وضعیتش کمی فرق کرده.

موقع اکران فیلم بازنده شایعه شده بود با فروتن مشکل داری؟

نه هیچ مشکلی نبود . مناین شایعه را نشنیدم .واقعا می گفتند ما با هم مشکل داریم؟

بدترین خبری که در سینما شنیدی چه بود؟

به خاطرفوت رسول ملاقلی پور خیلی ناراحت شدم. واقعا حیف شد . کارگردان بزرگی را از دست دادیم.

بزرگ ترین حاشیه ای که برایت درست شد و خیلی اذیتت کرد چه بود؟

هیچ وقت به آن صورت حاشیهد خاصی نداشتم فقط یک بار گفتند از همسرش جدا شده که زیاد مهم نبود و اذیتم نکرد اصولا زیاد سمت حاشیهد نمی روم حاشیه هم سمت من نمی آید.

متولد چه روز و چه سالی هستی ؟

دوم آذر سال 56

در کدام شهرو کدام محله بزرگ شدی؟

در تهران ، خانه مان میدان آرپانتین بود زیاد جابه جا نشدیم.

کدام شهرها را دوست داری؟

در ایران به رامسر خیلی علاقه دارم.شهر بسیار زیبایی است و طبیعت آرام بخشی دارد .

در بین شهرهای جهان کدام یک را می پسندی؟

در اروپا لندن و پاریس خیلی خوب است ودرآمریکا هم نیویورک.

برای بیلبورد و تبلیغ کالاهای مختلف پیشنهاد تازه ای نداری؟
یکی دو تا پیشنهاد دارم ولی احتمالا باهمان شرکت «درسا» تمدید می کنم بیلبوردهای قبلی «درسا» الان از سطح شهر جمع شده و شرکت منتظر است تا اجناس جدیدش به ایران وارد شود. احتمالا به زودی قرار داد تازه ای امضا می کنم.
به نظرت ثروت بهتر است یا شهرت؟
ثروت.

مگر شهرت، ثروت نمی آورد ؟
در کار ما اینطوری نیست. در بعضی کارها مثل فوتبال شهرت به قول ما ثروت هم می آورد اما در بازیگری اصلا اینطوری نیست.

همسر گودرزی با شهرتش مشکلی ندارد؟

نه به هیچ وجه.

بهترین هدیه ای که تاکنون به همسرت دادی چه بود؟

خانم ها به طور معمول جواهر دوست دارند.نمی دانم بهترین هدیه کدام بود ولی فکر می کنم جواهربود.

بهترین هدیه ای که خودت تا امروز گرفتی ؟

هدیه کلا چیز خوبی است اگر به من باشد از هدیه های که گرفته ام راضی هستم و همه آنهاد را دوست دارم.

چه اتومبیلی سوار می شوی؟

تویوتا کمری.

رابطه ات با بقیه ورزش ها چطور است؟

کم و بیش ورزش می کنم .

در چه رشته هایی سابقه فعالیت داری؟

دو سال بوکس کار کردم. بدنسازی هم جزو برنامه هایم بود. غیر از اینها شنا و فوتبال را خیلی دوست دارم.

رابطه ات را با اینترنت چطور است؟

در حد نیاز استفاده می کنم اگر دنبال چیزی باشم می روم می گردم و پیدا می کنم. اصلا فلسفه اینترنت همین است . من مثل آدم هایی نیستم که صبح تا شب از این سایت به آن سایت می روند ود به کامپیوتر خود معتاد شده اند نمی دانم شاید آنها کار درستی انجام می دهند هر کس روش خودش را دارد.

هوادارانت از چه راهی می توانند با تو ارتباط برقرار کنند؟

یک سایت دارم ولی متاسفانه الان بسته شده قصد دارم دوباره آن را فعال کنم.

بازی کردن در چه نقشی را ترجیح می دهی؟
بیشتر خانوادگی و ملودرام دوست دارم. چون معتقدم مردم به این فیلم ها علاقه بیشتری دارند فیلم هم یک نوع وسیله ارتباط است شما باید ببینی مخاطب چه چیزی دوست دارد و هماند را ارائه کنی.

نظرت درباره این مصاحبه چه بود ؟

سوالی شما بیشتر خانوادگی است فکر کنم مصاحبه خوبی شد.
+ نوشته شده در هفدهم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |


این روزها فیلم پارک وی ( فریدون جیرانی ) بر پرده ی سینماها است که با استقبال نسبی تماشاگران روبرو شده است . فیلم در ژانر ( گونه )وحشت طبقه بندی می شود ، ژانری که از بدو پیدایش سینما ، همواره مورد استقبال سینماگران و تماشاگران بوده است . علت پیدایش این گونه ی سینمایی در همان دهه های ابتدایی تولید فیلم در دنیا ، به رواج روز افزون داستانهای ترسناک و گوتیک به خصوص در اروپای قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم باز می گردد . استفاده از خون آشام ها و مخلوقات ساخته ی دست بشر در این نوع داستانها سبب رویکرد کمپانی های فیلمسازی به ساخت فیلمهایی بر اساس این کاراکترهای ترسناک اما دوست داشتنی شد .
با ظهور قاتلین زنجیره ای در شهرهای بزرگ جوامع صنعتی و بروز ترس و وحشت ناشی از قربانی شدن توسط این جانی های بالفطره در میان عموم مردم آن جوامع و همچنین پیدایش انواع گروههای ضد مسیحی و شیطان پرست در اواخر دهه ی 60 و اوایل دهه ی 70 میلادی ، سینمای وحشت تکانی اساسی به خود داد و با خلق قاتلین روانی و عوامل ماورا ء الطبیعه در جهت جذب مخاطب بیشتر برآمد . در فرهنگ عامه و قدیمی ایرانی همواره به موجوداتی ترسناک از قبیل جن و آل اشاره هایی شده است . در قرآن کریم و دین اسلام نیز از روح و جن سخن به میان آمده است . ولی ردپای ضعیفی از این باورهای ماورایی دینی و فرهنگی مان در سینمای ایران شاهد بوده ایم ؛ شاید بخشی از این کوتاهی به کمبود امکانات فنی و نبود جسارت و علاقه ی لازم در سینماگرانمان برای کار در این حیطه باز گردد ، ولی به هر حال توجیه مناسبی برای کارنامه ی ضعیف این نوع سینما در بین فیلمهای تاریخ سینمای ایران نمی شود ؛ سینمایی که تماشاگر ایرانی علاقه اش را با استقبال از نمونه های موفق خارجی و حتی نازل ایرانی در این زمینه بارها نشان داده است و چه ایرادی دارد که با ساخت فیلمهایی جاندار و خوش ساخت در این زمینه بتوانیم تماشاگران گریزان را دوباره به سالنهای سینما باز گردانیم .

در سینمای پیش از انقلاب پرچمدار این نوع سینما ، مرحوم ساموئل خاچیکیان بود که با خلق لحظات دلهره آور در آثارش تماشاگران بیشماری را به سینماها کشاند که البته ساخته های آن مرحوم بیشتر از اینکه در سینمای گونه ی وحشت طبقه بندی شود ، در ژانرسینمای تعلیق و جنایی جای می گرفت تا اینکه حدود یک دهه بعد و با رواج سینمای گنج قارون و قیصر ، سینمای تعلیق " خاچیکیانی " رو به افول رفت و پرونده ی آن تا سالهای میانی و پایانی دهه ی 60 و قبل از ساخت فیلمهای طلسم ( داریوش فرهنگ ، 1366 ) و شب بیست و نهم ( مرحوم حمید رخشانی ، 1369 ) بسته بود . در سالهای اخیر نیز تنها دو نمونه ، اثیری ( محمد علی سجادی ، 1381 ) و خوابگاه دختران ( محمد حسین لطیفی ، 1383 ) در این باره ساخته شده است که البته با عطش بیننده ی امروزی برای تجربه ی ترسیدن در سالن تاریک سینما و نیز معطوف شدن توجه ی تهیه کنندگان به ذائقه ی تماشاگران ایرانی برای کسب چنین تجربه ای ، در یک سال اخیر شاهد ساخت فیلمهایی در این مورد بوده ایم که می توان آن را به فال نیک گرفت و به آینده ی سینمای وحشت ایران امیدوار شد ، سینمایی که قطعا می تواند نقش بسزایی در پیشرفت اقتصادی این صنعت در ایران ایفا کند . پارک وی نیز یکی از این تولیدات است . فریدون جیرانی که همواره علاقه اش را به سینمای تعلیق و جنایی نشان داده است این بار به سراغ داستانی رفته که در گونه ی سینمای اسلشر ( سینمایی که همراه با خونریزی و خشونت بالاست ) جای می گیرد . فیلم روایتگر زندگی دختری به نام رها آزاد ( رعنا آزادی ور ) است که پس از ازدواج با کوهیار هدایت ( نیما شاهرخ شاهی ) متوجه روان پریشی او و مادرش ( بیتا فرهی ) می شود و لحظه به لحظه به سمت سرنوشتی تراژیک گام بر می دارد . فیلمنامه از لحاظ انگیزه ی شخصیتها برای توجیه کنش هایشان و نیز سردر گمی برخی از این کاراکترها برای اثبات حضورشان در دل قصه ، ضعف های عمده ای دارد ، با این وجود فیلم از لحاظ تکنیکی در مرتبه ای قابل قبول قرار می گیرد . میزانسن های جیرانی در اغلب لحظه ها حساب شده است و فیلمبرداری و نورپردازی فوق العاده ی فرج حیدری کمک بزرگی به این امر کرده است و موسیقی آریا عظیمی نژاد و بازی های خوب زوج آزادی ور و شاهرخ شاهی از دیگر نکات مثبت فیلم محسوب می شود . این نکات بیان شد تا به خنده های گاه موجه و گاه بی جهت بینندگان در طول تماشای فیلم اشاره ای شود . برخی دیالوگهای فیلم با فضای آن همخوانی چندانی ندارند و در برخی سکانسها بر مواردی نه چندان لازم تاکید شده است ( از جمله اینسرتی که از صورت جسد ورم کرده ی مادر کوهیار گرفته شده است ) که همین دلایل به ظاهر ساده ، باعث خنده دار شدن آن صحنه ها می شود ( در نسخه ی اکران عمومی دیالوگهای یاد شده نسبت به نسخه ی نمایش داده شده در جشنواره ی پارسال کمی تعدیل شده است ) ولی به شخصه دلیلی برای خنده های بی مورد عده ای از تماشاگران نسبت به صحنه های خشن فیلم که اتفاقا از ساختاری قابل قبول برخوردارند ، پیدا نکردم . بی شک این صحنه ها از حیث اجرا در حدی بالاتر از سینمای ایران قرار می گیرند و با برخی سکانسهای نمونه های مشابه خارجی برابری می کنند . حال سوال نگارنده از کسانی که تنها به قصد مزاح و کمی تفریح کردن راه خود را به سینماهای نمایش دهنده ی فیلم کج کرده اند اینست که اگر ما به ازای چنین پلانها و سکانسهایی را در فیلمهای هالیوودی به تماشا می نشستند آیا باز هم روی به خندیدن و تمسخر می آوردند و یا به مانند عامه مردم که از سینما تنها طلب هیجان وگذران وقت دارند ، مسحور جلوه های ویژه ی فیلمهای اکشن و صحنه های مشمئز کننده ی آثار وحشت این سالهای هالیوود می شدند ؟ شاید این مساله کمی به عدم خودباوری ما ایرانیها برمی گردد ؛ اینکه هنوز هم در عرصه های علمی ، اجتماعی و فرهنگی خودمان را دست کم فرض می کنیم و کارهای به مراتب پیش پا افتاده تر فرنگی ها را در این زمینه ها به مانند وحی منزلی بر چشمانمان می گذاریم ، مساله ای است که نباید به راحتی از آن گذشت . در مورد جدی نگرفتن سینمای ملی مان توسط خودمان نیز همین قضیه صدق می کند . پارک وی فیلمی است که فارغ از ارزشهای تکنیکی اش ، از ناحیه ی فیلمنامه به شدت می لنگد ، ولی این دلیلی نمی شود که جسارت سازندگان آن را در آزمودن این گونه از سینما به باد تمسخر بگیریم و کاری کنیم که بانیان تولید فیلم در ایران به جای عرض اندام در حیطه هایی که پیش از این کمتر قدم به آن گذاشته اند ، دوباره به بازسازی کمدی های سخیف فیلمفارسی و ملودرام های ضعیف ، بی مایه و پند آموز سالیان گذشته روی آورند و بار دیگر عقبگردی جدی را در فرم و محتوای محصولات سینمایی مان شاهد باشیم . این نکته را نباید از یاد برد که این گونه از سینما در ایران هنوز در مرحله ی آزمون و خطا قرار دارد و باید کمی به آن فرصت داد . چه خوب است اگر در هنگام تماشای چنین آثاری کمی انصاف پیشه کنیم و بلافاصله بحث مقایسه با نمونه های خارجی را به ذهنمان خطور ندهیم ، بلکه با دیدی درست آن را با محک توانایی و وسع اندک سینمای خودمان بسنجیم و فکر نکنیم که مرغ همسایه همیشه غاز است !
+ نوشته شده در شانزدهم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

لعیا زنگنه در نمایی از فیلم « رئیس »

لعیا زنگنه در نمایی از فیلم « رئیس »


نزديك سي و هشت سال پيش سرنوشت مسعود كيميايي شكل مي‌گيرد. سرنوشت، يعني همان چيزي كه خود انسان نقشي در به وجود آمدنش ندارد، هميشه دنبال آدم است و تمام اتفاقات زندگي‌ات، به نحوي به آن گره مي‌خورد‌. 38 سال پيش، سال ساخت « قيصر » است؛ فيلمي كه به « اجتماعي » بودن شهره است.

كيميايي، آدم كوچه بوده. در كوچه رشد كرده و پا گرفته. ميان مردم بوده. سينما زياد مي‌رفته. نمايش مي‌ديده. اين حال و فضا، سرنوشتش را ساخته. هنرمند « مردم ». فيلمساز « اجتماعي ». قيصر در اين حال و فضا ساخته مي‌شود.

كيميايي در مصاحبه‌اي با همين روزنامه‌، اظهار ناراحتي كرده كه ديگر فيلم‌هايش تماشاچي ندارد. يك زمان‌، همين تماشاچي‌ها فخر كيميايي بودند. در نوشته‌ها اين‌طور آمده كه جواب كاووسي كه منتقد قيصر بود‌، اين‌جوري داده شده: « ميزان پول تخمه‌اي كه تماشاچي‌ها براي فيلم من شكسته‌اند، از فروش فيلم كاووسي بيشتر است.»

حالا امروز‌، فيلمسازهاي ميلياردي هستند كه به مردم، به اجتماع افتخار مي‌كنند و پشتش قايم مي‌شوند. كيميايي فخرش را از دست داده، سنگرش را از دست داده.كيميايي، كي به كما رفت؟ گويا سر ساخت « خط قرمز ». كيميايي چند وقت در كما بود؟ به اندازه سال‌هايي كه قهرمانانش هنوز رفيق‌بازهاي پير بودند.

كي از كما در آمد؟ وقتي كه كم‌كم جوان‌ها پا به فيلمش گذاشتند. كي قادر به تكلم مجدد شد؟ شايد از « حكم » و حالا در « رئيس ». كيميايي‌، وقتي از كما بيرون آمد، وقتي حرف ديگران را شنيد و توانست حرف بزند، اصلا انگليسي نمي‌فهميد.

اسپانيايي حرف مي‌زد. زباني كه كسي آن را نمي‌فهميد؛ همانطور كه كيميايي ديگر انگليسي بقيه را نمي‌فهميد.

زبان انگليسي، همه‌گير و همه‌فهم است، بيشترين برد را در دنيا دارد. اما آيا اين دليل برتري‌اش به ديگر زبان‌هاي دنيا - مثلا اسپانيايي، مثلا فرانسه - است؟ در مقام شنيدن « آوا »ها و نه فهميدن « معنا »ها، اسپانيايي و فرانسوي خيلي خوش‌آهنگ‌تر است، حتي اگر معناي انگليسي قابل فهم‌تر باشد.

رئيس، به نظرم فيلم خيلي بهتر و كامل‌تري از فيلم بد قيصر است. اما همه‌گيرتر و همه‌فهم‌تر نه. قيصر را ملتي دوست دارند.

هواداران رئيس اما زياد نيستند. سرنوشت آدم‌، لزوما بهترين و درست‌ترين اتفاق نيست.

اين را به عنوان پي‌نوشت اين نوشته بپذيريد. لوركا، بكت، يونسكو، هانتكه، كوندرا، بولگاكف، ماياكوفسكي، داستايفسكي و‌... كه هركدام دنيا را تحت‌تاثير قرار دادند، به زباني غير از انگليسي مي‌نوشتند.

غيرانگليسي‌زبان‌ها به زبان دلخوا‌ه‌شان گفتند و نوشتند و وظيفه همه‌گيرتر كردن را گذاشتند به عهده مترجم‌ها.

« رئيس »، ساخته شده. ترجمه‌اش به گمانم ديگر وظيفه كيميايي نيست.

اين هم پي‌نوشت دوم اين مطلب. كيميايي بعد از ساخت حكم گفت: «دارم شاهكار مي‌سازم، اما كسي متوجه نيست.» حالا اين جمله به ظاهر خودپسندانه معناي‌اش را واضح‌تر به ما نشان مي‌دهد: «شما زبان من را درك نمي‌كنيد.»

پي‌نوشت سه: اين دعوت به مراسم ترجمه كردن مثل باز كردن يك مشت يا تخم‌مرغ شانسي مي‌ماند كه يا پر است يا پوچ.

+ نوشته شده در دوازدهم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

 

فرامرز قریبیان در نمایی از فیلم « رئیس »

فرامرز قریبیان در نمایی از فیلم « رئیس »

مسعود کیمیایی در "رئیس" به بازخوانی ذهنیت قهرمان خود از رفاقت‌های برخاسته از سینما و ساندویچ و مرام و عشق و زن می‌پردازد و به این شیوه قهرمان خود را احیاء می‌کند.
کیمیایی در آخرین ساخته خود رویکردی دارد به قصه گویی ملموس که در آثار اخیر خود از یاد برده بود. از خطوط روایی چندپاره، شعارهای دیالوگ وار، متمرکز نبودن بر خط داستانی هر چند کمرنگ، تکیه بر تک حضور شخصیت ها که بیهوده بسط پیدا می کند و ... در "رئیس" خبری نیست و به نوعی همه این معایب در حد نیاز قصه بدل به نقاط قوت می شوند.

"رئیس" متکی است بر ساختار روایی متقاطع با تمرکز بر دو خط اصلی که هر یک نقاط خالی دیگری را پر می کنند و در سکانس پایانی به نوعی به هم می پیوندند. این دو خط به واسطه انتخاب دو کاراکتر پدر (رضا) و پسر (سیامک)، تضادهای درونی و بیرونی این دو نسل را به گونه ای برجسته می کند که نه تنها در مفهوم و ذهنیت بلکه در کنش و واکنش شخصیت ها به چشم می آید و اینجاست که می تواند "رئیس" را عرصه ای برای بروز تضاد دو نسل از قهرمانان مرد کیمیایی دانست.

قهرمان امروز کیمیایی (سیامک) از میان زباله ها سر برمی آورد تا با موکد نمودن خاستگاه خود به گونه ای نمادین، اصولی را پررنگ کند که درست در نقطه مقابل قهرمان دیروز (رضا) قرار دارد. اگر اوج جهان بینی هر انسان را در نوع نگاه او به جهان هستی، عشق و خداوند خلاصه کنیم، می توان مدعی شد "رئیس" بخش عمده جهان بینی قهرمانش را برجسته می کند و فرصتی برای ارتقاء در اختیارش قرار می دهد تا از دایره بسته گذشته خارج شود.

فیلم آشکارا سیامک (پولاد کیمیایی) و رضا (فرامرز قریبیان) را در مقابل هم قرار می دهد تا با بروز بخش های پنهان شخصیت آنها، این فرصت تغییر برای قهرمان جدید بیشتر فراهم شود. اولین وجه این تضاد در نوع نگاه و تعبیر زن در باور سیامک و رضا نهفته است. پدر و پسری که به نظر می آید فرصتی برای نزدیک شدن به هم نداشته اند و شکاف تاریخی این دو نسل، این دو قهرمان و این دو مرد ریشه هایی عینی و ذهنی دارد.

تعبیر رضا و سیامک از عشق و ناموس از افتراقاتی است که تا حد زیادی سیامک را ارتقا می دهد و در واقع نه فقط دیدگاه رضا، بلکه دوگانگی تاریخی زن ـ مادر را در ذهنیت مرد به چالش می کشد. رضا معتقد است "عشق نمی تونه ناموس آدم بشه"، ولی سیامک می گوید "عشق اگه ناموس بشه عشقه"! یک جابجایی کوچک در دو واژه و تفاوت تعبیر اینچنین جسورانه؟

به نظر می آید رضا و مردان همنسل او و کمی که به عقب برگردیم "قیصر" هم پای این دغدغه ایستادند، برخی به بهای ناکامی و برخی به بهای تلخکامی. ریشه های این تفکر که بیش از هر چیز به کالبدشکافی ذهنیت مرد از زنِ اثیری و زنِ صِرف بازمی گردد، بیش از آنکه نیازی به اثبات داشته باشد بدل به بدیهیات شده است. اما آنچه این جایگزینی را اندکی بیش از دنیای فیلم برجسته می کند، پرداختن به چنین تفکر ساختارشکن در نسل بی هویت امروز است که به نظر می آید از همه چیز بی بهره اند.

به پا خاستن از میان زباله ها در چنین جایگاهی است که تعبیری هم رئال و هم فرامتنی پیدا می کند. اینکه کیمیایی قهرمان خود را در جایگاهی واقعگرا معرفی می کند و بعد به او فرصت ارتقاء و نمود می دهد از این جهت اهمیت می یابد. نکته دیگر اینکه وقتی سیامک گذشته خوبی با پدر نداشته و حتی عشق پدر یعنی سینما را با او تجربه نکرده (به نوعی طرد شده از هر نوع حریم شخصی پدر)، بدل شدن او به یک خرده فروش مواد اولین و منطقی ترین راه به نظر می آید.

کیمیایی هم سعی نکرده او را بیهوده تطهیر کند و اتفاقاً از نشان دادن او در اوج ذلت ابایی ندارد. فروشنده خرده پایی که از طرف رئیس پس زده شده، چون مطابق اصول حرکت نکرده است. هر چند فیلم به این وجه نمی پردازد که چرا و چگونه نشانه های حرکت آنارشیستی در سیامک پدید آمده، ولی سعی می کند موقعیت او را خطیر جلوه دهد تا عملکردش برجسته شود. سیامک به هر دلیل نمی خواسته به موادفروشی ادامه دهد و برای گرفتن اعتبار از رئیس و آزاد شدن، فهرست مشتریان همیشگی را نزد خود نگه می دارد.

از همین جاست که درام شکل می گیرد و فیلم از جایی آغاز می شود که او در اوج خطر می خواهد به این بازی ادامه دهد. این حرکت وقتی برجسته می شود که جایی دیگر بخش پنهانی از زندگی یک مواد فروش را در خانه فرشته (همسر سابق رضا) می بینیم. پسر جوانی که برای فرشته (لعیا زنگنه) مواد می آورد، تزریق می کند و هر نوع رابطه ای هم برقرار می کند.

این زاویه سیاه از زندگی یک خرده فروش مواد وقتی اهمیت پیدا می کند که می بینیم حرکت ساختارشکن سیامک در موضعگیری او در قبال زن و عشق هم تأثیر گذاشته و یک کنش و واکنش یکسویه نیست. او طلا (مهناز افشار) را به عنوان عشق و ناموس (با تأکید بر پیکان دوسویه میان عشق و ناموس) می خواهد و ایستادن او در مقابل رقیب عشقی، مکمل تقابل نابرابر او با رئیس می شود.



رضا وقتی به خواستن طلا به مجلس رئیس می رود، اندک مایه های بی هویتی نسل خود را هم به گونه ای نمادین از ظاهر پاک می کند و با چهره ای مردانه (هر چند نه به سبک نسل پدر) به مجلس ذبح خود می رود تا این مجلس به رویارویی او و پدر از پس سالیان بدل شود.

هر چند در دوران سیامک دیگر از رفاقت هایی که با سینما، ساندویچ و عشق شکل می گرفتند خبری نیست، اما سویه وارونه روابط حتی در نوع رفاقت های این نسل خود را نشان می دهد. سیامک و رقیب عشقی او (آرش) وقتی به همسویی می رسند که به نظر می آید بهانه ای برای رفاقت موجود نیست. وقتی سیامک در قفس سگ های وحشی رئیس گرفتار شده و سهم عمده این گرفتاری را آرش به دوش می کشد. اما در همین موقعیت آرش به او پیشنهاد یک رفاقت مردانه می دهد تا همه چیز را جبران کند ... بازخوانی رفاقت که به نوعی مکمل بازخوانی عشق، زن و ... در باور ذهنی نسل جدید قهرمانان کیمیایی می شود.

وقتی به پایان و طراحی این رویارویی و تقابل می رسیم، به نظر می آید طراحی این مقطع هر چند با دقت بر فضاسازی انجام شده و با طراحی دراماتیک معرفی رئیس در یک سکانس تقطیع شده که منولوگی طولانی می گوید، اما پرداخت و طراحی سرانجام ماجرا به نوعی سهل انگارانه است که همه رشته ها را پنبه کرده و همان پرداخت اولیه را هم زیر سئوال می برد.

اگر از بین رفتن رئیس، نجات سیامک و طلا و رویایی پدر و پسر تا این حد ساده و دست یافتنی بود، 90 دقیقه نگران چه چیزی بودیم و با چه چیز همذات پنداری کردیم؟

 

ازسپهردادمان واحسان بابت اين دونقدتشكرمي كنم.

+ نوشته شده در یازدهم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

روزنامه‌ي گاردين در شماره امروزش در تحليلي غيرحرفه‌يي از خبر ساخت مستند دكتر احمدي‌نژاد توسط اليور استون نوشت: « شخصيت شاد و اجتماعي محمود احمدي‌نژاد، رييس‌جمهوري ايران توجه هاليوود را به خود جلب كرده، اما كم‌رويي او از قرار گرفتن مقابل دوربين موجب شده تا به درخواست اليور استون پاسخ منفي بدهد. »

گاردين هم‌چنين در واكنش به پيشنهاد اليور استون، كارگردان سرشناس سينماي آمريكا براي ساخت فيلمي از احمدي‌نژاد و پاسخ منفي رييس‌جمهوري ايران نوشت: « اليور استون، كه عطش زيادي براي كسب شهرت دارد و پيش از اين فيلم‌هايي درباره كندي و نيكسون ساخته است، پيشنهاد ساخت فيلمي مستند درباره محمود احمدي‌نژاد را به دولت ايران ارايه كرده بود، اما ايران اين فيلم‌ساز آمريكايي را بخشي از شيطان بزرگ ناميد. »

گاردين به نقل از مشاوران رييس‌جمهوري ايران نيز آورد:‌ « استون بعد از تماس با دفتر احمدي‌نژاد، كه از طريق واسطه‌هايي در صنعت فيلم ايران ممكن شد، خواستار دسترسي ويژه به احمدي‌نژاد شده بود. اما رييس‌جمهوري ايران كه اغلب هاليوود را دژ حامي منافع صهيونيسم مي‌داند، بعد از تماشاي فيلم‌هاي قبلي استون از فيدل كاسترو و بحران فلسطين و اسراييل، تحت تاثير قرار نگرفت. »

اين روزنامه انگليسي هم‌چنين به مطالبش اضافه كرد كه ايران پيشنهاد اليوراستون را مجددا بررسي خواهد كرد، منوط به آن كه اين كارگردان آمريكايي اين حق را براي فيلم‌سازان ايراني تضمين كند كه آن‌ها نيز فيلمي مستند درباره‌ جورج بوش، رييس‌جمهوري آمريكا و سازمان اطلاعات جاسوسي سيا، البته بدون فشار واشنگتن، بسازند[!].

+ نوشته شده در یازدهم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

 

امین تارخ پس از سال‌ها که از حضور او در فیلم "سرب" می‌گذشت، بار دیگر این فرصت را به دست آورد تا در فیلمی دیگر از مسعود کیمیایی حاضر شود.
تاریخ در "رئیس" رضا شد؛ همان "رضا"ی کیمیایی که این بار در کنار یک "رضا"ی دیگر (فرامرز قریبیان) روایتگر داستان "رئیس" هستند. او که در این فیلم یکی از بیادماندنی ترین بازی هایش را ارائه داده، از همکاری با کیمیایی در این فیلم گفته است.

پس از سال‌ها دوباره فرصتی پیش آمد با کیمیایی همکاری کنید. از این تجربه مجدد چه حسی داشتید؟
بعد از فیلم "سرب" این دومین تجربه حرفه ای بازیگری من با آقای کیمیایی است که انصافا تجربه شیرین و لذتبخشی هم بود. فکر کنم کار با کیمیایی برای هر بازیگری یک شانس تلقی شود یا بهتر بگویم نه تنها برای بازیگر، که برای همه عوامل فیلم تجربه با کیمیایی بودن غنیمتی است.

و این شانس برای بازیگر که بیشتر از سایر عوامل دیده می شود، دوچندان است؟
کاملا درست است. در واقع باید این گونه گفت که در فیلم کیمیایی هیچکس بازنده نیست، ولی بازیگرها برنده اصلی هستند.

شما معقتدید در سینمای جدید کیمیایی هم همچنان بازیگرها برنده اصلی هستند؟
بالاخره کیمیایی همیشه کارگردانی بزرگ و خوشفکر بوده. در کارنامه حرفه ای او آثار درخشان زیادی وجود دارد، کیمیایی کارگردانی زیرک است. ولی آنچه او را از گذشته متمایز می کند، تجربه و پختگی بیشتر اوست.

این تفاوت در نگاه و تجربه کیمیایی چقدر در "رئیس" برای شما ملموس بود، به ویژه که خودتان هم 20 سال باتجربه‌تر شده‌اید؟
خیلی طبیعی است که انسان به مرور زمان باتجربه تر و پخته تر از گذشته می شود و این مسئله درباره کیمیایی هم صدق می کند. چیزی که من در کار جدیدم با کیمیایی آن را به وضوح حس کردم این بود که او نسبت به فیلم "سرب" روانتر کار می کند. به علاوه وجه تجربی بودن کار در "رئیس" کاملا ملموس و واضح بود. برای من خیلی جالب و ستودنی است که کارگردانی با این شرایط سنی و تجربه حرفه ای باز هم تجربه را از خود سلب نمی کند.

منظورتان حذف برخی سکانس‌های فیلم پس از نمایش در جشنواره برای اکران عمومی است؟
بله! پس از اینکه فیلم در جشنواره نمایش داده شد، آقای کیمیایی پس از ارزیابی های مختلف به این نتیجه رسید که برخی قسمت های آن را حذف کند و اگر ملاحظه کنید فیلم الان تر و تمیزتر و روانتر از نسخه جشنواره است.

در طول کار چطور؟
در طول کار هم سکانس هایی که احتمال ریسک داشت را می گرفت و همواره سعی می کرد در نهایت بهترین سکانس گرفته شود.

کیمیایی علاقه خاصی به "رضا" دارد و جالب اینکه شخصیت رضا در "رئیس" به شما رسید. برایتان جالب بود؟
بله، آقای کیمیایی نسبت به اسم رضا یک علاقه و نوستالوژی خاص دارد و طبیعتا آن را برای کاراکترهای مثبت فیلم انتخاب می کند. البته فیلم یک "رضا"ی دیگری هم دارد که نقش آن را آقای قریبیان بازی می کند.

این دو رضا در "رئیس" مکمل یکدیگرند؟
بله، هر دو به لحاظ طبقه اجتماعی یکسان و به نوعی هر دو کاراکتر مثبت فیلم هستند. تفاوت آنها در ژانر شخصیت آنهاست. این دو رفیق صمیمی از هم جدا می شوند و بعد از دو دهه دست تقدیر آنها را به هم می رساند و در این مدت یکسری تفاوت ها و تحولات شخصیتی برای آنها رخ داده است.

به طور کلی فکر می کنید فیلم چقدر مورد استقبال مخاطبان قرار گیرد؟
خوشبختانه "رئیس" در همین چند روز ابتدایی با استقبال خوبی مواجه شده و امیدوارم تا پایان هم همین گونه باشد. به نظرم خوب است فیلم دیده شود. به خصوص برای آن قشر خاص که سینمای کیمیایی را دوست دارند، جالب خواهد بود.

آقای تارخ، چقدر امیدوار به همکاری مجدد با کیمیایی هستید؟
من با کمال میل بازی در "رئیس" را پذیرفتم و امیدوارم این همکاری باز هم ادامه داشته باشد. به هر حال کیمیایی کارگردانی باسابقه است که کارنامه ای آبرومند در سینمای ایران دارد.

منبع: خبرگزاری مهر

+ نوشته شده در یازدهم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

قبل ازاين كه شروع كنم جا داره ازخانم پريسا به خاطر چندنظري كه براي مطالب گذاشتند تشكركنم. اول ازهمه بايد بگم كه من نه با فيلم پارك وي مشكل دارم و نه با كارگردان آن. فيلم پارك وي جزو معدود آثار سينماي ايران درژانرترسناك است كه ممكن هرچند سال يك بارتكرارشود ولي اصل صحبت من اين است كه اين فيلم را با ديگرساخته فريدون جيراني دراين ژانر(قرمز) به هيچ عنوان نمي توان مقايسه كرد.(بازيگر-داستان و...)

مورد دوم اينكه شمااظهارداشتيد كه صحنه تبرزدن درپشت محمدرضاشريفي نيادراكران سينمايي فيلم حذف شده.نميدونم شمادراولين اكران فيلم حضورداشتيد ياخير؟درآن اكران فيلم به طوركامل نمايش داده شد.پس حالا شمابريدفيلم ببينيد.

 من منكر توانايي آقاي جيراني و نيماشاهرخ شاهي نشدم.

فروش بالاي يك فيلم نشاندهنده فوق العاده بودن يك فيلم نيست.چون كسي كه تبليغ فيلم پارك وي را درتلويزيون مي بيند وجمله ديدن اين فيلم براي افراد زير۱۶سال توصيه نمي شود را درپايان آن مي بيند با خودش مي گويد    حتما بايدفيلم ترسناك توپي باشد وبااين قصد به سينما مي رود ولي وقتي ازسينما خارج مي شود مي گه عجب فيلم چرتي بود!!!

صداي جيغ سيمين مشرقي هم خنده من رو درآورد وهم خنده جمعيت حاضردرسينما رو.(من اين فيلم رو۳باربنا به دلايل مختلف ديدم.۱-جشنواره فجر،۲-اولين اكران درسنما استقلال با حضورعوامل فيلم،۳-اكران عصريكشنبه(امروز)باحضورعوامل فيلم)چون موقعي پليس مي داند درخانه ۲رواني حضوردارندفرستادن سيمين به داخل خانه وآن جيغ بنفش واقعا هم خنده داراست.

اميدوارم جوابتونوگرفته باشيد.

درپايان يك بارديگه تاكيدمي كنم كه گفت وگوبا نيما شاهرخ شاهي دردفتروبلاگ صورت گرفته است. درضمن درسايت سينماي ما با نام نيما شاهرخ شاهي چيزي گيرم نيومد.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دهم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

* باسلام خدمت دوستان عزيز؛

آقا تازگي ها سايتون سنگين شده وبااين كه وبلاگ روزي۳۰،۴۰تا بازديدكننده داره ولي نمي دونم

چراكسي اين وسط نظرنمي ده.بگذريم...

الان فقط مي خوام درمورد مصاحبه با نيما شاهرخ شاهي يه توضيحي بدم.خانمي پريسا نام در

بخش نظرهاي اين مطلب اظهارداشتند كه اين مصاحبه منبعش سايت سينماي ما است درحالي كه

اصلا من يك بار هم وارد اين سايت نشده ونمي شوم. اين مصاحبه دردفتروبلاگ صورت گرفته

و تقصير ما نيست كه يك بازيگر درهمه مصاحبه هاش حرف تكراري مي زند. درضمن اگرمن

مصاحبه اي را ازيك سايت ديگربردارم فكركنم اينقدر وجدان داشته باشم كه اسم سايت را بيارم.

تمام مطالبي كه هم اكنون دروبلاگ موجود است اعم ازنقدها و خبرها نتيجه تلاش دوستان و

اساتيدي است كه درطول اين مدت با من همكاري داشتند. ببخشيد كه پرحرفي كردم...

 

* فیلم‌های سینمایی "اتوبوس شب" به کارگردانی کیومرث پوراحمد و "دم صبح" حمید رحمانیان به زودی اکران می‌شوند.
روابط عمومی مرکز سیمافیلم اعلام کرد اخیراً قرارداد اکران فیلم‌های "اتوبوس شب" و"دم صبح" از محصولات این مرکز با موسسه فیلمیران بسته شده و این دو فیلم در چند ماه آینده در سینماها به نمایش درخواهد آمد.

"اتوبوس شب" آخرین ساخته پوراحمد و اولین تجربه وی در فیلم جنگی است. داستان این فیلم درباره گروهی از اسرای عراقی است که سه تن از رزمندگان ایرانی باید آنان را با اتوبوسی به پشت جبهه منتقل کنند. در این فیلم مهرداد صدیقیان، خسرو شکیبایی، محمدرضا فروتن، امیرمحمد زند، کورش سلیمانی، احمد کاوری و ... بازی کرده اند.

فیلم سینمایی "دم صبح" اولین تجربه بلند رحمانیان و داستان واقعی یک قاتل محکوم به اعدام است که هنگام اجرای قصاص با وقایع متفاوتی رو به رو می‌شود. در این فیلم حسین یاری، هدی ناصح، مریم امیرجلالی و آتش تقی‌پور به ایفای نقش پرداختند. این فیلم علاوه بر حضور در 37 جشنواره بین‌المللی جوایز زیادی از جشنواره‌های تورنتو، میلان، دانمارک و ... دریافت کرده است.

 

* اليور استون كارگردان مطرح آمريكايي از دفتر رياست جمهوري تقاضاي ساخت فيلم مستند بلندي درباره‌ي محمود احمدي‌نژاد كرده است.
عليرضا سجادپور در گفت‌وگويي ضمن اعلام اين خبر گفت: اين تقاضا حدود سه ماه پيش از سوي اين فيلم‌ساز معروف آمريكايي كه فيلم‌هايي به مايه‌هاي اجتماعي و سياسي متعددي را در چند سال اخير ساخته است مطرح شده، فكر مي‌كنم پيشنهاد خوبي است و به‌عنوان يك فيلم ساز علاقه‌مندم اين تقاضا مورد پذيرش قرار بگيرد.

سجادپور افزود: اليور استون از جمله كارگردانان معترض به‌ نگاه جنگ‌طلبانه‌ي آمريكا محسوب مي‌شود و در يك دو سال اخير فيلم مستندي هم راجع به «فيدل كاسترو» ساخته است كه بازتاب منفي از آن نشنيدم و به نظر فيلم خوبي آمده است.

سجادپور در پايان گفت: تا آن جايي كه در جريان هستم، پاسخ چنين درخواستي زمان مي‌برد و دفتر رياست جمهوري در حال بررسي اين پيشنهاد است.

اين در حالي‌ است كه روز گذشته هم در حاشيه‌ي نشست هيات اسلامي هنرمندان از سوي سجادپور اين خبر مطرح شد كه در خبر قبلي ايسنا به اشتباه نام جواد شمقدري مشاوره رييس جمهور آورده شده بود.

 

* پنجمين قسمت از مجموعه فيلم‌هاي هري پاتر روز گذشته در توكيوي ژاپن به اكران درآمد و با استقبال كم سابقه‌اي همراه شد.

فيلم «هري پاتر و محفل ققنوس» در حالي در توكيو به نمايش درآمد كه صدها جوان ژاپني با پوشيدن لباس جادوگران و در دست داشتن عصاهاي جادويي، پس از به روي صحنه آمدن "دانيل رادكليف"، بازيگر نقش هري پاتر فرياد شادي سر دادند تا اين بازيگر جوان، طرفداران ژاپني را بهترين بداند.

به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس، پنجمين فيلم هري پاتر در حالي به كارگرداني "ديويد ياتس" ساخته شد كه اولين فيلم هري پاتر در سال 2001 با بازي "رادكليف" و "ايما واستون" به سينماي جهان وارد شد.

با نمايش اين فيلم، هيجان بعدي هري پاتر، انتشار آخرين كتاب آن، «قديسان مرگ‌بار» است كه روز 21 جولاي منتشر خواهد شد.

فيلم پنجم هري پاتر روز 11 جولاي در آمريكا و 12 جولاي در انگليس اكران خواهد شد.

 

* مسعود كيميايي معتقد است: « رييس » در ادامه‌ي فيلم « حكم » است و برخلاف آن فيلم، قصه دارد.
اين كارگردان سينماي ايران همزمان با آغاز نمايش فيلم « رييس » با بيان اين مطلب ادامه داد: بحثي كه با فيلم «حكم» آغاز كردم باز هم هيچ فرقي نمي‌كند، همان دغدغه‌هاي اجتماعي كه در فيلم‌هاي قبلي هم وجود داشت، اما حالا در اين دو فيلم اخير در يك طبقه ديگر و در طبقه‌ي فاعل‌تر روايت مي‌شود.

كيميايي ادامه داد: به فرض اينكه فيلم‌هاي قبلي من بيشتر به آدمهاي حاشيه‌نشين مي‌پرداخته است، اما حالا كه بخش مهمي از اقتصاد شهري كه قطعا با اقتصاد بانكي و تبادلات به‌اصلاح غير پولي فرق مي‌كند، بوجود آمده است. با دو فيلم «حكم» و «رييس» خصوصا «رييس» به طبقاتي مي‌پردازيم كه تاثيرات زيادي بر اقتصاد شهري دارند و مي‌دانيم اگر بوسيله قدرت مهار نشود، بهداشت اجتماعي را بر هم مي‌زند.

وي درباره‌ي دلايل اكران « رييس » در جشنواره‌ي فجر با در نظر گرفتن اينكه فيلم مشكل فني داشت، پاسخ داد: قرار بود، فيلم به‌ جشنواره برسد و ما تا آخرين لحظات تمام تلاش خود را انجام داديم و فيلم را به دفتر جشنواره‌ي تحويل داديم، ولي فرداي آن روز از دفتر جشنواره تلفن شد كه صدا نارسا است. ما كه فيلم را ديديم، متوجه شديم يك اتفاق تكنيكي افتاده است و به‌دليل اينكه فيلم براي نمايش شرايط مناسبي نداشت، تصميم گرفتم فيلم در جشنواره به نمايش درنيايد و برخي نمايش‌هاي محدود هم به‌ناچار براي اينكه از قبل بليط فروخته شده بود، اتفاق افتاد.

اين كارگردان سينما درباره‌ي مخاطب فيلم « رييس » ادامه داد: بيننده‌ي زخم‌هاي حاشيه‌نشيني تغيير كرده است و اين روزها بيننده، بيشتر متن را مي‌خواهد و به‌دنبال شكافتن هسته‌ي اصلي است و علت به‌هم‌ريزي اقتصادي را مي‌خواهد. تاكيد مي‌كنم اقتصاد شهري و متوسط، يعني اقتصاد دست به دست، نه حواله به حواله كه يكي از حساس‌ترين جريانات شهري را بوجود مي‌آورد كه با افكار عمومي ارتباط پيدا خواهد كرد و به رضايت يا نارضايتي منجر خواهد شد و به‌هر جهت خيلي از داستان‌سازي‌هاي سياسي، اجتماعي را بدست دارد؛ بنابراين مخاطب «رييس» هر قشري از اقشار جامعه مي‌تواند باشد، براي اينكه همه‌ي اقشار اين موضوع را حس مي‌كنند.

كيميايي در بخشي از اين گفت‌وگوي از بازيگران « رييس » گفت: فرامرز قريبيان كه ورودش را به سينما با فيلم من آغاز كرد و هميشه اين لطف را داشته كه در فيلم من بهترين بازي خودش را داشته باشد و يك‌جور هم‌نشيني نتيجه بخشي داشتيم و داريوش ارجمند كه احترام زيادي براي ايشان قائل هستم.

وي در بخشي ديگر از دو بازيگري نام برد كه در اين فيلم معرفي شدند و افزود: اسم يكي از بازيگران يك‌مقدار از قلم افتاده است، او حميد افشار است كه بازيگري را در انگليس خوانده است و اتفاقا يكي از بازيگران خوب ما خواهند شد و نورمحمدي كه اين فيلم معرفش خواهد بود و در اين فيلم سرمايه‌گذاري كرده است و اگر او نبود، اتفاق اجرايي‌اش يك اتفاق ديگري مي‌شد و من از او خيلي ممنون هستم. يكي از شانسهاي اين فيلم عليرضا زرين‌دست بود، زرين‌دست اگر نبود اين فيلم به‌اين شكل فيلم‌برداري نمي‌شد، يك شكل ديگري فيلم‌برداري مي‌شد، زرين دست بواسطه شيوه‌ي كه دارد خيلي منطبق بود با اين كار و فيلمبرداري خيلي خوب دارد.

وي درباره‌ي قاچاق فيلم هم گفت: وقتي تمام ارگانها از پليس انتظامي و ارگانهاي مرتبط بسيج شدند براي پيدا كردن عوامل اين معضل، اين يك مقدار تعجب‌انگيز كه چرا اينها پيدا نمي‌شوند. براي اينكه وقتي قاتل جرم خودش را انجام مي‌دهد، يك قطره جوهر در اقيانوس مي‌شود و وقتي فرار مي‌كند، او را پيدا مي‌كنند. اما اينكه يك كالاي بخصوص ، هفته به هفته عرضه مي‌شود و مركز فروش دارند و يك مبدا دارد كه البته معلوم نيست كجاست و يك انتها دارند كه كنار خيابان حضور دارد و ما آنها را مي‌بينيم؛ اما نمي‌دانم چرا آنها پيدا نمي‌شوند اين موضوع براي من جاي سوال دارد؟

كيميايي كه به دليل جراحي دندان اين روزها كمي كسالت دارد، ترجيح داد تنها گفتگوي كوتاهي را همزمان با اكران داشته باشد و وقتي در پايان اين مصاحبه درباره‌ي پيشنهادش براي مخاطب اين فيلم، پرسيديم، به شوخي گفت: مردم با يك پاكت تخمه ـ اگر سينماها اجازه دادند ـ بروند فيلم را ببينند!

+ نوشته شده در دهم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

                                     

نشستم و برنامه شب شيشه‌اي گفت و گو با محمدرضا گلزار را تماشا كردم و بعد ديدن‌اش فكر كردم اين يك ساعت برنامه، به دلايل مختلف پديده مهمي است. خودم با تماشاي برنامه به اين نتيجه‌ها رسيدم:

1- ظاهرا دامنه نفوذ و تاثير سينما خيلي بيش از آن چيزي است كه فكر مي‌كنيم. به هر حال گلزار تمام شهرت‌اش را از سينما دارد، در هيچ فيلم و سريال تلويزيوني بازي نكرده است. پس وقتي يك شبكه تلويزيوني براي كشاندن او به استوديويش اين قدر تلاش مي‌كند و وقت مي‌‌گذارد، پس لابد سينماي ايران دامنه تاثيري بيش از آن چه ما فكر مي‌كنيم دارد.

2- همچنان احساسات رقيقه و انسان‌دوستي و تعهدات اجتماعي، قرار است سرپوشي باشد براي ساير نيازها و خواسته‌هاي‌مان. همچنان قرار است از اين احساسات استفاده كنيم تا به نيازهاي ديگرمان برسيم. همه مي‌دانيم محمدرضا گلزار چرا آن جا نشسته، چرا مردم مي‌خواهند او را ببينند و اين‌ها. اما عوض‌اش مجري مراسم حسين رضازاده را نشان‌ مي‌دهد و از احساسات ملي ميهني مي‌پرسد و اين كه محمدرضا گلزار چطور با بازي در تيم واليبال هنرمندان، براي بدبخت بيچاره‌ها پول جمع مي‌كند. ياد سنتوري افتادم و صحنه‌اي كه آدم ‌بدهاي فيلم، كنسرت خيريه گذاشته بودند و البته نيت‌شان هم خير بود.

3- بعد از تماشاي برنامه، متوجه شدم در گفت و گويي در اين سطح، اگر مجري و مهمان در موقعيت برابري قرار نداشته باشند، چه اتفاق وحشتناكي مي‌افتد. وقتي يك برنامه تلويزيوني، دائم خبر از حضور احتمالي يك مهمان گريز پا مي‌دهد، وقتي همه پس و پيش شدن‌ها را تحمل مي‌كند، وقتي عوض اين كه روي قدرت و نفوذ برنامه‌اش حساب كند، مجبور مي‌شود اصرار و ابرام را براي كشاندن مهمان به برنامه انتخاب كند، وقتي بايد براي اين حضور كلي شرط بپذيرد، آن وقت ديگر اصلا گفت و گويي شكل نمي‌گيرد. چون در برابر هر اتفاقي، ممكن است مهمان برنامه "پا شود و برود." يا اين قدر قدرت و نفوذ داريم كه مهمان، خيلي دلش بخواهد در گفت و گو با ما شركت كند يا نه، اما اگر نداريم يا مهمان‌مان احساس نياز و شوق براي حضور در چنين برنامه‌اي ندارد، آن وقت يك شوي بي‌رمق داريم و نه يك گفت و گو. گفت و گو هم كه مي‌دانيد، يكي از دوست‌داشتني‌ترين و جذاب‌ترين چيزهايي است كه ابناي بشر مي‌توانند انجام دهند. از جمله گفت و گوي رضا رشيدپور با استاد عجمي خطاط، كه طبعا زير چنين فشاري شكل نگرفته بود، پس در لحظاتي مي‌شكفت و جذب مي‌‌كرد و ياد مي‌داد.

4- پس رسانه‌هاي ما بايد بيش از اين قدرت بگيرند. مجري‌ها و روزنامه‌نگارهاي ما بايد از اين‌اي كه هستند قوي‌تر شوند. در برابر يك ستاره در موضع ضعف قرار نگيرند. چنين گفت و گويي، به لحاظي، يك بازي قدرت است و اميدوارم رسانه‌هاي ما به چنان قدرتي برسند كه در چنين گفت و گوهايي، چيزي كم از ستاره نداشته باشند. آقاي ستاره، بايد خيلي دل‌اش بخواهد كه با فلان برنامه از فلان شبكه، يا با فلان روزنامه و مجله گفت و گو گند. اين مسيري است كه رسانه‌هاي ما بايد در پيش بگيرند.

5- آيا گلزار بازي مي‌كرد يا واقعي بود؟ اغلب بازي مي‌كرد. بر خلاف آن چه شايد در نگاه اول به نظر برسد، محمدرضا گلزار، بسيار باهوش است و مي‌تواند از هوش‌اش براي زدن ماسكي به صورت‌اش استفاده كند. اين ماسك، اغلب مدت زمان برنامه شب شيشه‌اي، روي صورت‌اش بود. گلزار اين قدر باهوش بود كه مجري برنامه را بازي دهد، كه مسير برنامه را طوري كه خودش مي‌خواهد تنظيم كند. فرمان برنامه دست مهمان بود، نه فقط به اين خاطر كه مجري در موضع ضعف بود، هوش گلزار هم در اين مسير دخيل بود. خطرش اما اين جاست كه اگر گلزار همين طور از هوش‌اش براي پنهان شدن و در رفتن از برابر انظار استفاده كند، پس از مدتي تبديل به موجود غير قابل درك و غريبي خواهد شد كه حضور و وجودش ديگر براي خيلي‌ها جالب نيست. گاهي وقت‌ها به نظر مي‌رسيد هوش گلزار پشت ماسك صورت‌اش حبس شده است.

6- به نظرم درك و هوش گلزار، بيش از آموخته‌هايش است. دانش و علم، بازيگر نمي‌سازند، اما كمبودشان در مواردي حس مي‌شود. از جمله در شب شيشه‌اي‌ كه مهمان‌اش محمدرضا گلزار، نمي‌توانست از عامل به كار بردن كلام براي تاثير روي بيننده‌هايش استفاده كند. گلزار مي‌توانست در مواردي با تكيه بر هوش‌اش، در لحظه مورد نظر، واكنش جذابي نشان دهد، اما همه‌اش همين است. او نمي‌توانست اين لحظه را بسط و گسترش دهد. اين تفاوت او با مثلا بهرام رادان بود كه خوب مي‌توانست حرف بزند و پشتوانه ذهني مناسبي داشت تا در مسير بحث پيش برود. شايد اين يكي از دلايلي بود كه رادان مي‌توانست ماسك را از روي صورت‌اش كنار بزند و گلزار نه.

7- دلم خنك شد وقتي رضا رشيدپور نتوانست به خاطر همان قرار داشتن‌اش در موضع ضعف؛ با مهمان برنامه‌اش شوخي كند، پس سراغ پارودي كردن خودش رفت با اين جمله وحشتناك "منو رها كن از اين درد تنهايي". جمله‌اي كه قاعدتا معناي عميق و زيبايي دارد، و تكرارش از دهان مجري برنامه، خيلي وقت قبل از اين كه خودش بخواهد، به يك مضحكه تبديل شده بود.

8- منتظر كمدي بعدي محمدرضا گلزار هستيم. تايمينگ كمدي را بلد است و واكنش‌هاي خوبي در برابر حركت طرف مقابل‌اش مي‌تواند بروز دهد. برنامه را كه ديدم، به نظرم رسيد شوخي جذاب آتش بس؛ تكرار جمله: "مهين مرگ من تو پشت چراغ قرمز نبودي؟" بخش مهمي از جذابيت‌اش را از اجراي به موقع و درست گلزار مي‌گيرد. آخ اگر كمدي رومانتيك‌ساز خوب در سينماي ايران داشتيم. محمدرضا گلزار مي‌توانست انتخاب اول براي بازي در نقش مرد اين فيلم‌ها باشد. يك هيو گرانت؟

9- حضور محمدرضا گلزار در تلويزيون و استقبال فراوان مخاطب‌ها از اين برنامه، نشان مي‌دهد كه چه قدر بين سليقه مسئولان تلويزيون و خواسته مخاطب‌هاي‌شان فاصله است. رسانه ملي، بيش‌تر با زندگي رسمي مردم ما سازگار است تا آن چه در خلوت به دنبال آن هستند. رسانه‌اي مثل تلويزيون قرار نيست دنباله‌رو خواست مخاطب‌هايش باشد، اما لااقل بايد همراه آن‌ها حركت كند. مردم بايد بخشي از زندگي‌شان را در تلويزيون ببينند. آن چند دقيقه دعواي فوتباليست‌ها و مربي‌ها در برنامه نود، براي يك هفته خيلي كم است.

10- اما اين حرف‌ها به معناي مخاطب‌گرايي به هر شكل و بهانه‌اي نيست. اين كه تلويزيون آينه زندگي واقعي، و نه رسمي، مردم ما باشد، به معناي تلاش براي جلب مخاطب به هر قيمتي نيست. به اين قيمت كه محمدرضا گلزار را هر طور شده به تلويزيون بكشانيم تا با تهديد به رفتن در وسط برنامه، ته دل يك شبكه تلويزيوني را خالي كند. اين كه گلزار را به هر شرط و شكلي براي حضور در برابر دوربين تلويزيون راضي كنيم، گيرم كه اين وسط به جز حرف‌هاي هميشگي، هيچ گفت و گويي صورت نگيرد. رسانه‌هاي ما فعلا در مسابقه "جلب مخاطب به هر قيمتي" شركت كرده‌اند و در اين مسير، در دام چنان عامه‌گرايي افتاده‌اند كه حيرت‌انگيز است. اين كه دقيقه به دقيقه، مجري برنامه پز تعداد SMSهاي برنامه‌اش را بدهد، بد نيست، اما وقتي همه‌ هدف‌مان همين باشد، نتيجه‌اش مي‌شود يك جور عامه‌گرايي كه قضاوت مردم در هر زمينه‌اي، جاي قضاوت اين‌كاره‌هاي هر رشته را مي‌گيرد. زماني نخبه‌گرايي پدرمان را درآورده بود و حالا اين عوام‌گرايي افسارگسيخته، به خصوص وقتي تصاويري از بغض محمدرضا گلزار را در حالي كه طره‌اي از موهايش روي پيشاني‌اش افتاده، با موسيقي حماسي و حركت آهسته، پخش مي‌كنيم و حالش را مي‌بريم.

+ نوشته شده در هشتم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

ارزشگذاری::

......................................................

کارگردان:  مسعود كیمیایی

بازيگران: فرامرز قریبیان، داریوش ارجمند، لعیا زنگنه، امین تارخ، پولاد كیمیایی، مهناز افشار، اكبر معززی، حمید افشار، فروردین رستمی، علی‌اصغر طبسی، شاپور كلهر، ‌امیر رهبری و با حضور خسرو شكیبایی

......................................................

ديگر عوامل:

تهیه كننده و فیلمنامه نویس: مسعود كیمیایی
مدیر فیلم‌برداری: علیرضا زرین دست
صدابردار: اسحاق خانزادی
طراح گریم: عاطفه رضوی
طراح صحنه و لباس: كیوان مقدم
برنامه‌ریز و مشاور كارگردان: امیرشهاب اسماعیلی
دستیار دوم كارگردان: محمد علی جناب
منشی صحنه: كرشمه افساری
عكاس: المیرا مقدم
شروع فیلمبرداری: 15 مرداد 1385

......................................................

خلاصه داستان: سیامك جوانی كه تا زباله شدن رفته است، لیست بیست و پنج جوان در جیب اوست كه باید به آنها مواد مخدر از نوع پیشرفته‌ترین تا قدیمی‌ترین برساند.رضا، پدر سیامك، بعد از چندین سال دوری از وطن برای پدری كردن می‌آید، در حالی كه خودش هنوز یك فراری است . تنها دوست دوران جوانی او كه بسیار با هم چرخیده‌اند، درس خوانده‌اند، سینما رفته‌اند و بیلیارد بازی كرده‌اند، شاید هنوز او را باور كند.رضای دیگر، دوستش، یك سرهنگ شاغل و تنهاست. زن سرهنگ با دو پسرش در یك حادثه از جهان رفته‌اند.
سرهنگ رضا را باور دارد كه رضا قدیمی گناهكار نیست. آنچه میماند عشق و عاشقیت است . رضای گناه كرده، هنوز عاشق زن از دست رفته و سقوط كرده‌اش، می‌تواند او را ببخشد.سیامك كتابچه نام‌های مشتری همایش را می‌سوزاند، سیامك عشق را در میان نام‌های كتابچه‌اش پیدا كرده و خط زده است. عاشقان سیاه بخت، به دنبال قطره‌ای از زندگی از دست رفته‌شان میدوند . حتی جراح پیر شده‌ی تنهای یك دوره، عشق را بنیان تازه‌شان می‌داند. جراح می‌داند، عاقبت، شكستن « رئیس » است. رئیس در برج‌ عاج خود همه را میگرداند. فقط احساس زنده شده‌ی رفاقت دو رضای رفیق مانده است كه سیلی هولناك می‌شود و دست رئیس را به دستنبد و سینه‌اش را به گلوله‌ می‌رساند. رضا پسرش را یافته است ...
اما ... قصه تمام نیست ... قطره‌های زهر ارزانند و در انتظار ... آنها.

......................................................

يادداشت: « رئیس » بیست و چهارمین فیلم بلند مسعود كیمیایی است كه فیلمبرداری آن اواسط مردادماه آغاز شده است.
پیش از این قرار بود سعید راد در این فیلم نقش پدر را بازی كند كه فرامرز قریبیان جایگزین وی شد.

......................................................

سال ساخت: 1385

سال اکران: 1386 - (6 تیر)

سينماهاي نمايش دهنده: عصر جدید1، بهمن1، پارس1 و ...

+ نوشته شده در هشتم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

تهیه‌کننده فیلم سینمایی "به رنگ ارغوان" از حل شدن مشکل این فیلم ابراهیم حاتمی‌کیا و اکران آن در آینده نزدیک خبر داد.
سید جمال ساداتیان در این باره گفت: "فیلم سینمایی "به رنگ ارغوان" پروانه نمایش دارد و ما امیدواریم آن را به زودی اکران کنیم. در همین رابطه صحبت هایی با مسئولان کرده ایم و خوشبختانه نگاه آنها به فیلم مثبت است."

وی در پاسخ به این سئوال که آیا زمان مشخصی برای اکران "به رنگ ارغوان" اعلام شده یا نه، گفت: "مذاکرات ما با مسئولین به اندازه ای مثبت و موثر بوده که به اکران این فیلم به شکل 100 درصد امیدوار شده ایم. فقط منتظر شرایط مناسب هستیم تا با اعلام مسئولان کارهای مربوط به اکران و پخش را به سرانجام برسانیم."

"به رنگ ارغوان" قرار بود در بیست و سومین دوره جشنواره فیلم فجر به نمایش درآید که در آخرین لحظات از فهرست فیلم‌های جشنواره حذف شد. حمید فرخ نژاد، خزر معصومی، کورش تهامی، رضا بابک و ... در این فیلم حاتمی کیا ایفای نقش کرده‌اند.

+ نوشته شده در هشتم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

ارزشگذاری::

......................................................

کارگردان:  محمدحسین لطیفی

بازيگران: باران كوثری، ‌پوریان پورسرخ، برزو ارجمند، مجید یاسر، مهدی صبایی و شهرام قائدی

......................................................

ديگر عوامل:

فیلمنامه: مهدی سجاده چی تهیه کننده: علیرضا جلالی مدیر فیلمبرداری: ابراهیم غفوری تدوین: کاوه حمیدی ایمانی موسیقی: علیرضا کهن دیری طراح صحنه و لباس: محسن نوروزی

......................................................

خلاصه داستان: فیلم، قصه برادری است كه در شرایط بسیار سخت و پیچیده‌ای مجبور می‌شود، خواهر كوچك و علیلش را در زیر خاك پنهان كند تا بتواند شبانه آنرا از میان عراقی‌ها كه خانه را محاصره كرده‌اند فراری دهد كه این ماجرا سه شب ادامه دارد و اتفاقات زیادی در حاشیه آن رخ می دهد و در واقع داستان روایت گر سه روزآخر سقوط خرمشهر است.

......................................................

يادداشت: « روز سوم » پس از « خوابگاه دختران » (1383) جدیدترین فیلم سینمایی محمدحسین لطیفی در مقام کارگردان است. لطیفی در این میان دو مجموعه تلویزیونی به نام های « وفا » و « صاحبدلان » را کارگردانی کرده است.

......................................................

سال ساخت: 1385

سال اکران: 1386 - (23 خرداد)

سينماهاي نمايش دهنده: عصر جديد1، فرهنگ2، ايران2، شهر قشنگ، بلوار. بهمن1، جوان1، گلريز2، جي2، اريكه1، تهران2، پيوند، پرديس تماشا1، فردوسي پارس2

فروش: 41 ميليون تومان

 

به تقاضاي دوستي كه براي من ميل گذاشته بود:barankossari@baran-film.com

                                                                         bahramradan@baran-film.com 

نظرفراموش نشود!!!

+ نوشته شده در چهارم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |

                           همایون ارشادی، لیلا حاتمی و علی مصفا در جشنواره فیلم کارلوویواری - کارلوویواری

                          همایون ارشادی، لیلا حاتمی و علی مصفا در جشنواره فیلم کارلوویواری       

+ نوشته شده در چهارم تیر 1386ساعت توسط Arsaalan |