تبليغاتX
ستاد مجازی مهدی کروبی
campaign88.ir
دنیای تصویر
        Image: Emma Watson, Rupert Grint and Matthew LewisImage: Emma Watson and Katie Leung

                            Image: Emma Watson

                   Image: Daniel Radcliffe - December BoysImage: Katie Leung

       Image: Emma Watson

                      روي هرعكس كليك كنيد(براي ديدن عكس دراندازه واقعي)      

             

+ نوشته شده در سی و یکم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

        

 نمايش فيلم «سنتوري» آخرين ساخته داريوش مهرجويي که قرار بود ماه گذشته در سينماها اکران شود، با اظهارنظرهاي اخير وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در مخالفت صريح با اين فيلم وارد مرحله جديدي شد و عملاً در شرايط فعلي اميدي به اکران اين فيلم وجود ندارد.با اين همه در روزهاي اخير همچنان خبرهايي درباره وضعيت نمايش آن منتشر مي شود. از جمله ورود جمعي از اعضاي کميسيون فرهنگي مجلس به موضوع که اعلام کردند قضيه مربوط به نمايش فيلم «سنتوري» را در دستور کار خود قرار داده اند. حتي سعيد ابوطالب هم از اين اقدام وزارت ارشاد تلويحاً اعلام نارضايتي کرده بود. اين اعضا قرار است بعد از تماشاي اين فيلم نظرشان را در رابطه با قابليت اکران آن اعلام کنند. دوستداران سينماي داريوش مهرجويي با انتشار چنين خبرهايي همچنان به اکران سنتوري اميدوار هستند. حاشيه هاي مربوط به اکران سنتوري در حالي ادامه دارد که کارگردان اين فيلم همراه با محمدرضا شريفي نيا، گلشيفته فراهاني و بهرام رادان دو بازيگر جوان اين فيلم به لندن سفر کرده است و به گفته فرازمند تهيه کننده فيلم قرار است بعد از لندن عازم امريکا شوند تا «سنتوري» را در چند شهر کانادا و امريکا به نمايش بگذارند. هرچند اين خبر هم خود عامل حاشيه هاي ديگري شد اما به هر صورت هم اکنون مهرجويي در خارج از ايران همچنان پيگير مسائل فيلمش است.
اين اولين باري نيست که فيلم هاي ايراني قبل از اينکه مخاطبان وطني موفق به ديدن آن شوند در کشورهاي ديگر نمايش داده مي شود. با وجود تمام اين اتفاقات داريوش مهرجويي همچنان از فيلمش دفاع مي کند و به اکرانش اميدوار است. او سنتوري را فيلمي آموزشي مي داند که داستان يک جوان معتاد را به تصوير مي کشد؛جواني که در جريان اتفاقات زندگي جسم و روحش پالايش مي شود. مهرجويي در گفت وگوي اختصاصي با اعتماد در لندن گفت؛ «سنتوري فيلمي است براي آموزش جوانان، در حالي که مسوولان در اين فيلم به دنبال تعابير سياسي هستند و ممکن است اين اتفاق براي هر فيلم ديگري هم بيفتد.» وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي چندي پيش درباره سنتوري گفته بود؛ «فيلمنامه سنتوري سال 81 با نام ديگري به معاونت سينمايي ارائه شد، اما به دليل مشکلاتي که داشته نتوانسته مجوز ساخت دريافت کند، اما حالا که فيلم ساخته شده قابليت نمايش عمومي ندارد زيرا برخي معتقدند فيلم با فيلمنامه يي که مجوز گرفته متفاوت است.» داريوش مهرجويي در اين باره به اعتماد مي گويد؛ «سال 81 دو فيلمنامه به نام هاي «بيا تا برويم» و «تولدي ديگر» را براي دريافت مجوز ساخت ارائه دادم، بعدها فيلمنامه «تولدي ديگر» به «علي سنتوري» تغيير نام داد و ما دوباره براي اين فيلمنامه پروانه ساخت گرفتيم.» مهرجويي افزود ؛ « سنتوري را براساس نسخه نهايي که براي دريافت مجوز ساخت ارائه داده بوديم ساختيم و فيلم کاملاً مطابق فيلمنامه است.»
مهرجويي در تاييد صحبت هايش ادامه مي دهد؛ «ما حاضريم فيلمنامه سنتوري را چاپ کنيم تا تطابق فيلم با فيلمنامه ثابت شود.»مهرجويي معتقد است اين اتفاقات به مصالح ملي لطمه مي زند و به نظر مي رسد مسوولان منکر مهر و امضاهاي شان شده اند و اين قضيه نشانه نوعي هرج و مرج و بي نظمي در امور فرهنگي است.مهرجويي درباره سانسور نسخه يي از اين فيلم که در جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد گفت؛ « بسياري از اتهامات وارد شده بر اين فيلم به دليل سانسورهاي نسخه يي است که در جشنواره نمايش داده شد و تغييراتي را در فيلمنامه ايجاد کرده است.»در فيلمنامه اصلي دايي علي سنتور مي نواخت و ساز سنتوري که در خانه علي است متعلق به دايي علي است که بعدها به دليل مشکل رواني خودکشي مي کند و مخالفت مادر علي با سنتور زدن او به همين علت است.به گفته مهرجويي حذف اين سکانس کليدي باعث شد که در جشنواره بعد از ديدن فيلم به اين نتيجه برسيم که مخالفت علي با سنتور زدن او ريشه در مسائل مذهبي اين خانواده دارد و باعث شده علي از خانواده رانده شود در حالي که اصلاً اين طور نيست. شايد همين اتفاق يکي از دلايل عمده مشکلات پيش آمده براي اين فيلم باشد. آخرين اتفاق مرتبط با فيلم خروج رسمي آن از برنامه هاي جشن خانه سينما بود که ظاهراً در راستاي کم شدن حساسيت ها روي آن صورت گرفت.

+ نوشته شده در سی ام مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

                         

قرار است فيلم‌هاي جديد علي شاه‌حاتمي و قاسم جعفري در هند ساخته شود. قاسم جعفري پنجمين كار سينمايي خود را كه به تازگي پروانه ساخت آن را دريافت كرده است، در شهرهايي از كشور هندوستان جلوي دوربين خواهد برد و اكنون در اين كشور به سر مي‌برد. براساس اين گزارش تمامي لوكيشن‌‌هاي اين فيلم در اين كشور قرار دارد و فيلمبرداري آن به‌طور كامل در اين كشور انجام خواهد شد. قاسم جعفري پيش از اين در مجموعه تلويزيوني «مسافري از هند»، به تصوير كشيدن شخصيت‌هايي از كشور هند را تجربه كرده بود كه از نظر ارتباط با مخاطب، براي او موفقيت‌آميز بود. نام ديگر فيلمنامه «مجنون ليلي» ، «رام و سيتا» است. از طرف ديگر علی شاه‌حاتمی با آمیتاپ باچان و سلمان خان برای حضور در فیلم جدیدش به توافق اولیه دست یافت. شاه حاتمی که چندی پیش برای مذاکره با ستارگان سرشناس سینمای هند به این کشور سفر کرده بود، با این دو بازیگر برای حضور در فیلم جدیدش به توافق اولیه دست پیدا کرد. در مذاکرات انجام شده بین شاه حاتمی و بازیگران هندی، آنان در جریان داستان فیلم قرار گرفتند و سپس فیلمنامه فیلم "قفس" در اختیارشان قرار گرفت. باچان و سلمان خان هم پس از مطالعه فیلمنامه موافقت اولیه خود را برای بازی در این فیلم اعلام کردند. شاه حاتمی پس از انجام مذاکره به ایران بازگشته و در حال رایزنی با بنیاد سینمایی فارابی است تا با همکاری این بنیاد "قفس" را تولید کند. بر اساس اخبار رسیده مذاکرات او با فارابی در حال انجام است و احتمال می رود این بنیاد پیشنهاد شاه حاتمی را قبول کند. پس از مشخص شدن تهیه کننده و سرمایه گذار، شاه حاتمی سفر مجددی به هندوستان خواهد داشت تا مذاکرات خود را با باچان و سلمان خان قطعی کند. در ضمن با اینکه قرار است این دو بازیگر معروف بالیوود در فیلم شاه حاتمی بازی کنند، اما این فیلم هیچ ارتباطی به هندوستان ندارد.

+ نوشته شده در سی ام مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

همیشه پای یك زن در میان است | سينماي ايران          

                                                  همیشه پای یك زن در میان است | سينماي ايران

 

حضور بهرام رادان ٬ رامبد جوان ٬ نیما شاهرخ شاهی و حامد بهداد به همراه اجرای زنده ی حمید عسگری و گروه آریان در اولین دوره مسابقات بین المللی جت اسکی
اختصاصی سایت سینمای ما : حضور بهرام رادان ٬ رامبد جوان ٬ نیما شاهرخ شاهی و حامد بهداد به همراه اجرای زنده ی حمید عسگری و گروه آریان در اولین دوره مسابقات بین المللی جت اسکی


سینمای ما ـ امیر کاظمی : هشتم شهریور ماه ٬ اولین دوره ی برگزاری مسابقات بین المللی جت اسکی با حضور بهرام رادان٬ نیما شاهرخ شاهی٬ رامبد جوان٬ شاهرخ نور محمدی ٬ حامد بهداد و امیر حسین رستمی به عنوان هیئت داوران این مسابقه برگزار می شود . حضور خوانندگانی همچون حمید عسگری ٬ رضا یزدانی و گروه آریان به همراه اجرای زنده ی آنها در محل برگزاری این مسابقه از جمله نکات قابل توجه این سری از مسابقات می باشد . حضور عموم جهت تماشای مسابقات آزاد است . لازم به ذکر است تمامی وجه دریافت شده بابت بلیط به موسسه خیریه محک تعلق می گیرد .
مسابقه از کنار ساحل خزرشهر به مسافت ۵ کیلومتر به سمت دریا کنار ٬ در مسیر مشخص شده به همراه بازگشت و گردش به دور توپهای تعبیه شده در داخل آب می باشد .
مقامات سیاسی کشور نیز در این دوره از مسابقات حضور دارند و به تماشای اجرای زنده ی گروه های فوق خواهند نشست . اولین دوره مسابقات بین المللی جت اسکی روز هشتم شهریور ماه از ساعت ۱۵ بصورت زنده از شبکه سوم سیما پخش خواهد شد .
شرکت کنندگان در مسابقات تشکیل شده اند از ۲۰ شرکت کننده خارجی و ۲۰ شرکت کننده داخلی . نمایش هوایی توسط چتر بازان حرفه ای و اجرای حرکات نمایشی جت اسکی همراه با دود و برافراشته شدن پرچم کشورهای شرکت کننده از جمله دیگر برنامه های این سری از مسابقات است .

+ نوشته شده در بیست و هشتم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

                                 

محمدحسين لطيفي كارگردان سينما و تلويزيون درباره چگونگي ايجاد اين شايعه گفت: واقعا نمي دانم كه چه كسي اين شايعه را ساخته اما شخصا "سه نفر را در تهران مي شناسم كه با من تشابه اسمي دارند، شايد همين علت اصلي اين شايعه باشد.
لطيفي افزود: خانواده ام با شنيدن اين شايعه به شدت متاثر شده و فكر ميكردند تصادف كرده ام اما در هر صورت زنده هستم و فكرمي‌كنم مرگ حق است و يك روز سراغ آدم مي‌آيد.
محمدحسين لطيفي كارگردان روز سوم و سريال صاحبدلان متولد 1341 تهران است. وي فعاليت هنري خود را با نقاشي و مجسمه سازي و به دنبال آن نقاشي متحرك شروع كرد و وارد عرصه فيلمسازي شد. او در بدو راه اندازي سينماي تجربي و نيمه حرفه اي توسط محسن مسعودشاهي از اعضاء فعال آن مركز بود و در كنار ساير فعاليت هايش در چند مورد مشاوره كارگردان را نيز به عهده داشته است.

+ نوشته شده در بیست و هشتم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

       
 

((مردگان)) آخرين اثر تحسين شده ي مارتين اسكورسيزي (كه با عنوان ((جداافتاده)) در برنامه ي سينما 1 به نمايش در آمد، تا بدينوسيله كلكسيون برگردان هاي مختلف، از عنوان فيلم تكميل گردد) قصه ي آدمهايي است كه از فرط استيصال ، هويت حقيقي خويش را از كف داده و بازيچه ي دنياي بي رحم اطرافشان گشته اند. از اين منظر نمي توان هيچ تفاوتي ميان بيلي (لئوناردو دي كاپريو) و كالين (مت ديمون) قائل شد، چه هر دوي آنها به نوعي اسير و بازيچه ي صاحبان قدرت گشته اند. كالين به واسطه ي ديني كه بر گردن دارد و بيلي عليرغم ميل باطني، به دليل يك دستور مؤكد نظامي، بناچار وارد بازي خطرناكي مي گردند كه شكست در آن از پيش محتوم است.
در آغاز فيلم ويليام موناهان در مقام فيلمنامه نويسي و اسكورسيزي به عنوان كارگردان،بن مايه ي اصلي فيلم را در غالب ديالوگي از زبان كاستلو (جك نيكلسون)، بيان مي كنند : "وقتي يك اسلحه ي پر بهت نشونه رفته، پليس يا خلافكار؟ چه فرقي مي كنه كه تو كدوم يكي باشي؟" و اساساً قصه ي فيلم بر پايه ي همين موضوع شكل مي گيرد؛ پليسي كه در نقش يك تبهكار است و تبهكاري كه پليس بازي مي كند!
در حقيقت فيلم بيان كننده ي اين واقعيت است كه در دنياي پرهياهو و سرشار از مناسبات پيچيده ي امروز، مرز ميان حقيقت و دروغ آنچنان باريك است كه تمايز ميان اين دو، براي بسياري از افراد غيرممكن است. كمااينكه گنگستر كاركشته اي همچون كاستلو و پليس زبده اي نظير كوئينان (مارتين شين) از شناسايي اين مرز عاجز نشان داده و هر يك به نوعي ملعبه ي طرف مقابل قرار مي گيرند.
هر چند كه به نظر مي رسد فيلمنامه در مطرح ساختن برخي از وجوه اين مساله لنگ مي زند . بعنوان مثال طرح چنين سوالاتي به هيچ عنوان دور از ذهن نيست : چرا كالين اين همه مورد اعتماد است و در شرايطي كه تمامي ماموران پليس مظنون به جاسوسي هستند، چطور وي به سمت شناسايي اين عامل نفوذي گمارده مي شود و يا چطور كاستلو كه معتقد است "به آدم هايي كه چيزي براي از دست دادن ندارند، نميشه اعتماد كرد" چطور به سادگي به فرد مشكوكي كه از چنين مشخصه اي بهره مند است، اعتماد مي كند و وي را در جريان محرمانه ترين اسرار گروهش قرار مي دهد؟
با اين حال هنر اسكورسيزي در پرداخت بي نقص سكانس هاي مهيج و خلق فضايي معماگونه و روايت سر راست داستاني اين چنين پيچيده، طرح چنين سوالاتي را بي اثر جلوه مي دهد.
بر خلاف فيلمي چون مخمصه (HEAT) كه پليس (آل پاچينو) و تبهكار (رابرت دنيرو) به مثابه ي دو قهرمان اسطوره اي، مجال ظهور و بروز پيدا مي كنند، در اينجا از "قهرمان" و "ضد قهرمان" به شيوه ي معمول و مرسوم هيچ خبري نيست . به واقع سه شخصيت اصلي فيلم نه همچون قهرمان، كه به مثابه قربانياني هستند كه در چنگال مقامي بالاتر اسير گشته و راه گريزي نيز ندارند. مساله اي كه با آشكار گشتن وابستگي پنهان كاستلو به اف بي آي، شكلي عيني تري به خود مي گيرد و با كشته شدن وي توسط عامل خودش،مناسبات ددمنشانه و عاري از انسانيت قدرت طلبان، به صورت عريان تري به معرض نمايش گذاشته مي شود.
اسكورسيزي در پايان هيچ سوالي را بدون پاسخ نمي گذارد و هيچ رازي را سر به مهر نمي نهد. كاراكترها يكي پس از ديگري راهي سرنوشت محتوم خود مي گردند، آنها جان خود را از دست مي دهند تا يك بار ديگر اين جمله ي جيمز دين فقيد در ذهن متبادر گردد كه : " مرگ تنها حقيقت اجتناب ناپذير است!"

   فرهاد


+ نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

جواد رضویان - کلاهی برای باران
+ نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

 

نقدشفاهي فيلم‌هاي روي پرده

« پاداش سكوت » موضوع خاصي دارد كه مربوط به سينماي حاتمي‌كيا يا يكي دو نفري است كه شبيه او فيلم مي‌سازند.
فيلم « پاداش سكوت » به مجموعه فيلم‌هاي اخير ابراهيم حاتمي‌كيا -كه به موضوعات پس از جنگ و تبعات آن مي‌پردازند- بسيار شباهت دارد.
ما اين نوع فيلم‌ها را در ژانر فيلم‌هاي جنگي قرار نمي‌دهيم، اينها مجموعه‌اي از فيلم‌هاي اجتماعي هستند كه پس‌زمينه جنگي دارند، شرايط اجتماعي پس از جنگ را تصوير مي‌كنند و از نظر عاطفي،به‌خصوص در زندگي روزمره و مادي امروز كه در آن خيلي چيزها را فراموش كرده‌ايم، تأثيرگذار هستند و بد نيست كه با سينما، يك چيزهايي در اين زمينه يادآوري شود.
البته همين نكته مي‌تواند تبعات منفي هم داشته باشد، چون معمولا پس از هر جنگي، مردم سعي مي‌كنند هر چه زودتر جنگ را فراموش كنند و به سمت سازندگي و اميد به آينده بروند. همانطور كه در دنيا (به‌خصوص در اروپا) اين اتفاق افتاد، نئوراليسم به وجود آمد و بلافاصله هم از بين ‌رفت، چون مردم دوست داشتند از فقر و خشونت دور و غرق در رويا و تخيل شوند. بنابراين اين نوع فيلم‌ها كه يادآور گذشته هستند، با واكنش منفي روبرو مي‌شوند. به عنوان نمونه آمار فروش «پاداش سكوت» نشان مي‌دهد كه فروش مطلوبي ندارد و علتش هم اين است كه مردم سعي مي‌كنند از واقعيت‌هاي دوروبر و پس ذهنشان فرار كنند، چراكه خاطرات جنگ از نگاه مردم شيرين نيست.
اگر نسل جوان هم بگويد كه به ما چه؟ و چرا دائم مي‌خواهيد جنگ را به يادمان بياوريد؟ نسل گذشته نمي‌تواند خاطراتش را فراموش كند.
« پاداش سكوت » از يك داستان اقتباس شده كه ظاهرا بر مبناي واقعيت نوشته شده است، سئوالي كه مطرح مي‌كند دردمندانه است. اين كه كسي براي نجات هم‌رزمانش يكي را قرباني كرده و دنبال اين است جبران مافات كند و كسي او را قبول كند.
به لحاظ تماتيك، «پاداش سكوت» من را بياد «آگرانديسمان» ساخته آنتونيوني مي‌اندازد،كسي كه مي‌خواهد واقعيتي را به ديگران اثبات كند اما آنها آنقدردرگير كار و زندگي مادي هستند كه توجهي به او ندارند. آنجا شخصيت اصلي دچار وهم و خيال مي‌شود و در «پاداش سكوت» نيز چنين اتفاقي براي شخصيت اكبر مي‌افتد.اما واقعيت امر اين است كه فيلم خيلي چيز جديدي در سينماي ايران نيست و ما از اين دست فيلم زياد ديده‌ايم. البته فارغ از فصل زيرآب كه به نظر جذاب مي‌آيد.
در سينماي ما كه از تروكاژهاي سينمايي فقيري برخوردار است، اينكه دراستخري در كرج، فضاي زير آب را طوري بسازي كه به نظر بيايد در يك رود مرزي هستي، قابل تامل است.
« پاداش سكوت » به هر حال فيلم متوسط قابل‌احترامي است. لااقل يك بخش تاريخ معاصر را در آن مي‌بينيم و يك چيزهايي را به خودمان يادآوري مي‌كنيم. اما در نهايت فيلم حرف تازه و نگاه تاز‌ه‌اي ندارد، يك فيلم اجتماعي، راجع‌ به رزمنده‌هايي است كه اكنون به نوعي زندگي مي‌كنند. يكي آرمان‌خواه مانده و يكي آرمان را كنار گذاشته و ديگري پست و مقام را چسبيده است. اين به هر حال واقعيتي است كه ما دور و بر خودمان مي‌بينيم و از نظر اينكه تصوير زنده‌اي از روزگار ماست، ماندگار است.
مازيار ميري بالاخره بايد تكليفش را با سليقه سينمايي و نوع نگاه و موضع خود مشخص كند. «قطعه ناتمام» فيلمي ضد سانسور بود كه قهرمانش در زندان به سر مي‌برد و يك نگاه انتقادي به موقعيت موسيقي فولكوريك داشت. فيلم، اول مستقل جلو مي‌رود و از ميانه‌ها به فيلم مد تبديل مي‌شود كه در جاهايي معناگرا و تبليغاتي است. اما او در «پاداش سكوت» كاملا موضع خود را تغيير داده. اگر اين موضع اصلي مازيار ميري است، مشكلي وجود ندارد، كما اينكه كسي با حاتمي‌كيا مشكلي ندارد، ولي ميري و ديگراني مثل او، بايد بدانند كه موضوعاتي است كه پاي آدم نوشته مي‌شود.
اگر فيلم‌هاي حاتمي‌كيا مخاطب را جذب مي‌كند، به اين علت است كه فيلم او از اعتقاد، عشق و علاقه او مي‌آيد.حرف او هم اين است كه جنگ خوب بود يا بد. اينكه جنگ يك موقعيت معنوي بود كه يك عده در آن به رستگاري رسيدند. اين موضوع خاصي است كه مربوط به حاتمي‌كيا يا يكي دو نفري است كه شبيه او فيلم مي‌سازند.
اگر مازيارميري با حاتمي‌كيا در اين وادي هم عقيده است، كه حرفي نيست.اما اگر هم عقيده نيست، شايد به همين دليل باشد كه فيلمش سرد در مي‌آيد.
« پاداش سكوت » يك فيلم تخت، سخت و سرد است و آن‌طور كه بايد مخاطب را با خودش درگير نمي‌كند. فيلمبرداري آقاي بدخشاني مثل هميشه خوب است. آقاي جعفر والي بسيار خوب است و شخصيت‌هاي فرعي هم كمابيش خوب هستند، ولي من در پرويز پرستويي و آن كاراكتري كه آن را بازي مي‌كند چيز جديدي در آن نديدم.

 

                    نظربدهید

+ نوشته شده در بیستم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

                                       

شاید امروزه بازیگران اندکی باشند که تماشاگران مشتاقانه به انتظار تماشای آخرین آثارشان بنشینند و به نوعی، به خودشان دلداری دهند که یک فیلم خوب از آنها خواهند دید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیستم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

هر چقدر نام فیلم و بازیگران آن و سوژه ی اولیه ی فیلم جالب به نظر می رسد، خود فیلم بسیار پوچ است و چیز تازه ای را برای مخاطب رو نمی کند. اینکه این فیلم توانسته در جشنواره پروانه ی بهترین فیلم کودک را دریافت کند می تواند بیشتر به نبودن فیلم مناسب کودک در این جشنواره مربوط باشد. با این حال در همین شرایط هم فیلمی چون « گوشواره » شایسته تر از این فیلم به نظر می رسید.

فیلمنامه ی این اثر دارای اشکالات بسیاری است. آن طور که از حرف های عوامل فیلم بر می آید مشخص نیست که این فیلم برای کودکان است یا برای خانواده ها. اما واقعیت این است که تفاوت چندانی بین این فیلم با سایر فیلمهای تجاری چند سال اخیر نیست. حضور دو کودک در فیلم و ایفای دو نقش اصلی فیلم توسط این دو باعث شده تا فیلم تا حدی به دنیای کودکانه نزدیک تر بشود. با این حال اینکه دو کودک دو نقش اصلی را ایفا کنند نمی تواند برای قرار گرفتن فیلم در ژانر کودک کافی باشد.

سطح شوخی های فیلم در حد سخیف ترین و کلیشه ای ترین طنزهای موجود است و چیز تازه ای را برای مخاطب خود رو نمی کند. ادا و شکلک و استفاده از شوخی های سخیفی مثل با حوله بیرون آمدن و ... نبودن منطق داستانی و ساده انگاری در پی نبردن زنان به این وضعیت طی این همه سال و یا دور زدن طلبکارانی که بسیار احمق به نظر می رسند. ورود داستانک های فرعی بسیار برای کش دادن به فیلم از دیگر اشکالات فیلمنامه است. اگر این فیلم را در ژانر کودک به حساب بیاوریم سرشار بودن فیلم از مسائلی که برای مخاطب کودک قابل فهم نیست را هم می توانیم به ایرادات پر تعداد آن اضافه کنیم.

ساختار فیلم هم دچار مشکلات زیادی است. بازی پایین تر از انتظار مریلا زارعی و فرهاد آئیش و شقایق فراهانی، بازی سرشار از لودگی شهره لرستانی و نادر سلیمانی و بازی کلیشه ای مریم امیرجلالی. گویا کارگردان بازیگرانش را رها کرده تا جلوی دوربین ادا در بیاورند و اسباب خنده را ایجاد کنند. طراحی چهره پردازی و لباس برخی از بازیگران بسیار اغراق آمیز به نظر می رسد. شتاب زدگی هم از سر و روی فیلم می بارد.

بازی قابل قبول شریفی نیا و دو بازیگر خردسال فیلم ، ترلان پروانه و آلما اسکویی از معدود نکات مثبت فیلم است.

+ نوشته شده در بیستم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

    مبعث پیامبرگرامی اسلام حضرت محمدمصطفی(ص) مبارک باد

                                      

باسلام خدمت دوستان گرامی من هم به نوبه خودم مبعث حضرت رسول(ص)راتبریک عرض می کنم.

عرضم به حضورتون که به خاطر ۲مورد دوباره مزاحم شدیم.اولا این که یکی ازبازدیدکنندگان گرامی وبلاگ درخواست عکس ومصاحبه با آقای پوریا پورسرخ رو ازما داشتند. خدمت این دوست عزیزفعلا یک عکس جدید ازآقای پورسرخ تقدیم می کنیم مصاحبه باشه واسه یه فرصت دیگه(ببخشیدا). دوما هم اینکه یه مصاحبه تروتمیز ازآقای احمدرضا معتمدی به دستمون رسید که بد ندیدیم به مناسبت اکران فیلم قاعده بازی اون رو رو وبلاگ قراربدیم.

                                                                                       عیدتون مبارک      

                                                                                          فعلا.......

                                         1.jpg

 

«احمدرضا معتمدي» :

«قاعده بازي» را ساختم چون نگران سينماي كمدي بودم

                              پشت صحنه قاعده بازي

«احمدرضا معتمدي» كارگردان فيلم «قاعده بازي» كه روانه اكران سينماها شده است، در نشستي ، درباره رويكرد تازه خود به سينماي كمدي، گفت: به عنوان يك سينماگر، طبيعتا بايد نسبت به ژانرهاي مختلف سينمايي حساسيت داشته باشم به خصوص ژانر كمدي، مقداري به بيراهه رفته است.

وي افزود: اين معضل در تلويزيون هم وجود دارد و حداقل مي‌توانيم بگوئيم كه بخش عمده‌اي از اين رويكرد چه درتلويزيون و چه در سينما، اصلا كمدي نيست. يعني با جمع آوري يك مشت اس. ام.اس، لطيفه و شوخي كلامي، سرهم كردن و فيلمبرداري از آنها در موقعيت‌هاي مختلف، سينماي كمدي ايجاد نمي‌شود.

كارگردان "قاعده بازي" ادامه داد: به هرحال اين نقيصه در سينماي كمدي ايران، وجود دارد و اين مرا هم مثل افراد ديگري كه يك مقدار به سينما جدي تر نگاه مي‌كنند، رنج مي‌داد.

معتمدي ادامه داد: سينماي كمدي هم چيز پيچيده‌اي نيست. اين سينما شيوه‌هاي مشخصي داشته كه در طول تاريخ سينما مورد استفاده قرارگرفته است و من سعي كردم با وفاداري به آن سبك‌ها و روش‌هاي كمدي، فيلمي دراين زمينه بسازم.


* شيوه‌هاي غلط خنديدن، فرهنگ را دچار خدشه مي‌كند

كارگردان «قاعده بازي» در ادامه يادآور شد: در سينماي ايران كمابيش فيلم‌هاي خوبي در زمينه كمدي ساخته شده كه به سينماي كمدي كلاسيك - حداقل دريك لحظاتي - نزديك شده است. در اين بين مي‌توانم به فيلم "خانه آقاي حقدوست" در سال 1358 اشاره كنم يا از فيلم‌هايي مثل اجاره‌نشين‌ها و تحفه‌ها نام ببرم. فيلم‌هايي بودند كه دراين زمينه كارشدند و فيلم‌هاي خوبي هم بودند. من در «قاعده بازي» همه تلاش خودم را انجام دادم كه ازاين فيلم‌ها يك قدم جلوتر بروم. حال اين‌كه چقدر موفق بوده‌ام، بايد تماشاگر قضاوت كند.

وي در ادامه گفت: به هرحال خنده يكي از نيازهاي جدي انسان است. گرچه شايد شوخي به نظر برسد، اما خيلي جدي است. يك مكانيزم طبيعي است براي درك مفاهيم جدي مثل آزادي و صلح؛ و ما به شدت به آن نياز داريم و بايد ياد بگيريم كه درست بخنديم. با اين ديدگاه، شيوه‌هاي غلط خنديدن، به نظرم اصلا فرهنگ را دچار خدشه مي‌كند.

* براي درآوردن شوخي‌هاي تصويري فيلم، طرح‌هاي زيادي داشتيم

"معتمدي" در بخش ديگري از اين گفت‌وگو، به طراحي جلوه‌هاي ويژه در فيلم اشاره كرد و گفت: يك وجه عمده كمدي كلاسيك، درآوردن حال و هواي كميك فيلم است كه بايد آن را ايجاد كنيم و يكي از اين شيوه‌ها، فضاسازي است كه در نمونه كارهاي سينماي كمدي مثل كمدي‌هاي بزن بكوب، ازاين جلوه‌هاي ويژه ويژوآل افكت خيلي استفاده شده است. البته در كمدي‌هاي اوليه تاريخ سينما، خود كمدين‌ها توانايي‌ بدني داشتند، خطر مي‌كردند و اين كارها را انجام مي‌دادن. به همين علت هم نياز به استفاده از جلوه‌هاي ويژه كمتر حس مي‌شد ولي به‌تدريج با پيشرفت سينما، اين نياز بيشتر حس شد و ما در اين مقطع بايد بتوانيم در سينماي ايران، از جلوه‌هاي ويژه جدي‌تر استفاده كنيم.

اين كارگردان ادامه داد: براي درآوردن شوخي‌هاي تصويري فيلم، طرح‌هاي زيادي داشتيم كه بخش زيادي ازاين شوخي‌ها، قابل اجرا اصلا نبود يعني اصولا با امكانات موجود ما نمي‌‌توانسيتم از همه آنها استفاده كنيم. براي اجراي اين جلوه‌هاي ويژه، با كمك متخصصين امر، آنهايي‌ كه درسينماي خارج از كشور كاركرده بودند و با چگونگي اجراي اين افكت‌ها بيشتر آشنايي داشتند، بخشي از آنها را توانستيم اجرا كنيم كه البته با خطرات زيادي همراه بود.

وي افزود: سه، چهار مرتبه با معجزه، بازيگران و عوامل فيلم نجات پيدا كردند كه يكي دومورد اين مشكل براي اكبر عبدي اتفاق افتاد و يك دفعه هم براي هوشنگ حريرچيان كه اين دو تامرز خطرجدي پيش رفتند، ولي واقعا به صورت معجزه‌وار نجات پيدا كردند. ما خطر كرديم تا به آنچه در جلوه‌هاي ويژه براي درآمدن شوخي‌ها و افزايش جذابيت بصري فيلم طراحي‌ كرده بوديم، برسيم.

* دوست دارم منتقدان با دقت بيشتر «قاعده بازي» را ببينند

"معتمدي" سپس درمورد بازيگران اين فيلم (به‌خصوص بازي‌هاي سعيد پورصميمي يا جمشيد هاشم‌پور) كه ديده نشدند، گفت: در اين مورد، بايد ديگران پاسخ دهند و بايد ببينيم كه چه پاسخي مي دهند.

وي افزود: در بخش بازيگري، با تك تك بازيگران راجع به اين كه حضورشان در اين فيلم حتما با كارهاي ديگرشان تفاوت دارد، صحبت‌هاي مفصل داشتيم ؛ يكسري بازيگران ما مثل عبدي، خمسه و لولايي كار كمدي كرده بودند؛ اما يكسري از آنها اصلا كار كمدي نكرده بودند، مثل جمشيد هاشم‌پور. اين دسته از هنرمندان فيلم "قاعده بازي" هم داشتند كار كمدي مي‌كردند و هم اينكه نوعي هجويه برآثار قبلي خودشان، بود يعني آدمي كه در آثار قبلي‌اش، كاراكترهايي در اوج توانايي را بازي مي‌كرد، حالا بايد دركاراكتري كه در اوج ناتواني قرار داشت، به ايفاي نقش مي‌پرداخت. كاراكتري كه نقص بدني زيادي داشت و بايد اين حس و حال را منتقل مي‌كرد، به علاوه اينكه ما در "قاعده بازي" چيزي حدود بيست بازيگر داشتيم واين مجموعه بازيگران، ازابتدا تا انتهاي فيلم بودند، يعني اينگونه نبود كه در يك سكانس بيايند و بروند كه اينها عمدتا از طريق ري‌اكشن‌ها اين حس و حال كمدي را منتقل مي‌كردند.

من واقعا دوست دارم منتقدين با دقت بيشتري "قاعده بازي" را ببينند و ببينند مثلا ما دريك سكانس به كنش يك بازيگر پرداختيم و چگونه نوزده بازيگر ديگر با ري‌اكشن‌هاي صحيح اين مسير را از نقطه آ به نقطه ب منتقل كردند.

كارگردان "قاعده بازي" اظهار داشت: در اين بخش‌ها خيلي كارشد؛ برداشت‌هاي متعدد، گاه بيست الي بيست و پنچ برداشت، انجام مي‌داديم تا تك تك ري اكشن‌ها را درطول كار تصحيح كنيم و اين طور نبود كه ما فقط متوجه بازيگر اصلي باشيم و ديگران را رها كنيم ولي متاسفانه درجشنواره فجر، نوشته‌هايي را ديدم كه در آن نوشته شده بود "همه بازيگران مشابه خودشان بودند"، "خودشان را تكرار كردند" و... اينها ديگر خيلي عداب دهنده است، به نظرم اين جريان نقد، در سينماي ما و نقدنويسي انحراف ايجاد مي‌كند و روندي را پيش گرفته كه از سينماي مبتذل حمايت مي‌كند. به عقيده من بعضي ازاين نقدها با همان سينما هماهنگ است.

معتمدي همچنين درمورد شائبه شباهت‌ "قاعده بازي" به يكي از پروژه‌هاي كمدي شبكه بي بي سي؛ گفت: من نه ماهواره دارم و نه از اين كاري كه شما مي‌گوئيد، خبردارم. حتي فرصت ديدن فيلم‌هاي سينمايي را ندارم چه برسد كه بنشينم و برنامه‌هاي تلويزيوني كشورهاي ديگر را ببينم. به هرحال ممكن است در عالم سينما، تئاتر و تلويزيون كارهاي مشابهي به طور اتفاقي در نقاط مختلف دنيا انجام شود اما در اين مورد كه مي‌گوئيد، من بي‌خبر هستم.

* نقيضه‌سازي روي آثار سينمايي طراحي‌ شده بود

وي در بخش ديگري از اين گفت‌وگو اظهار داشت: فيلمنامه "قاعده بازي" از چهار الي پنج سال پيش طراحي شده و يك خط قصه داستاني دارد كه آثار كمدي دنيا را به يك نحوي در برمي‌گيرد. اگر به مجموعه كارهاي شكسپير هم نگاه كنيد، معمولا چنين قصه‌اي دارد كه يك پسري، يك دختري را مي‌بيند وبين آنها علاقه‌اي، به وجود مي‌آيد و بعد، موانعي سرراهشان ايجاد مي‌شود. مثل "رومئو و ژوليت" ؛ بعد يك پيچ و تاب‌هاي غافليگيرگننده به اين قصه تزريق مي‌شود. حالا ما آمديم به دوقبيله دارا و ندار پرداختيم كه در ادامه داستان، يك ميراث مشترك مطرح مي‌شود.

معتمدي گفت: معمولا دركارهاي كمدي با تغيير شرايط؛ انتهاي قصه به شادي، سرور و بهجت ختم مي‌شود و يا محور پيكارس در كارهاي كمدي معمولا هميشه ندار ويا يك عضو طبقه پايين، عضو فرادستي را مورد تجليل قرار مي‌دهد كه كارهاي چارلي چاپلين اينگونه است و حالا، ما در "قاعده بازي" اين كار را به صورت جمعي انجام داديم، يا مثلا كمدي‌هاي پليسي كه در آن هميشه از شيوه برهان خلف استفاده مي‌شود و يك اشتباه ساده، زير ذره‌بين بزرگ مي‌شود و به كنش هرج و مرج و بي‌منطق بودن تنزل پيدا مي‌كند.

اين كارگردان در ادامه گفت: اينها شيوه‌هايي است كه دركارهاي كمدي وجود دارد و ما سعي كرديم در فيلم ازآن‌ها استفاده كني ؛ در كارهاي وودي آلن، مجموعه كارهاي ادبي نمايشي مورد نقد قرار مي‌گيرد و ما هم آمديم و در اين فيلم، روي اديسه فضايي 2001 ، يا مثلا درخشش كوبريك و يا كالسكه‌اي كه ازپله‌ها پايين مي‌آيد و با اشاره‌هايي كه به رزمناو پوتمكين، پدرخوانده يا خوب، بد، زشت داشتيم، نوعي نقيضه‌سازي را انجام داديم. كاري كه درآثار كمدي دنيا معمولا مورد استفاده قرار مي‌گيرد و ما سعي كرديم مجموعه شوخي‌هاي‌مان را درآن توزيع كنيم، يعني جنس شوخي‌هاي‌مان از آن مجموعه شوخي‌هاي آثار كلاسيك كمدي، بهره‌برداري شد. ما 4 سال روي فيلمنامه "قاعده بازي" كار كرديم و اين قضيه نمي‌تواند تقليد خاصي ازيك اثرخاص يا ويژه باشد.

* با مقطع اكران "قاعده بازي" مشكلي ندارم

وي در پايان اين نشست گفت: من با مقطع اكران "قاعده بازي" مشكلي ندارم و از اين مقطع راضي هستم، چون به هرحال همه فيلم‌ها، در زمينه اكران يك حق‌السهم دارند و توزيع اين حق‌السهم به همه فيلم‌ها، دشوار است. مي‌دانم كه مسئولين تلاش مي‌كنند تا شرايط مساعدي براي همه فيلم‌ها، پيش بيايد. حال ممكن است سهم نمايش عمومي به فيلمي كمتر يا بيشتر برسد.

وي تاكيد كرد: براي نمايش عمومي "قاعده بازي"، يك هفته بيشتر منتظر ماندم و اينجا اعلام مي‌كنم كه من بابت تداوم اكران فيلم "روز سوم"، ناراحت نيستم زيرا "روز سوم" در زمينه دفاع مقدس ساخته شده و اگر هم من معطل پايان نمايش اين فيلم، ماندم، به نوعي به سينماي دفاع مقدس اداي دين كردم و از اين بابت خوشحالم.

+ نوشته شده در بیستم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

سلام دوستان.

هفته گذشته شبكه۲مستندي درباره هري پاترپخش كرد كه بهتره اسم این مجموعه رو بذاریم مستند حماقت صدا و سیما ...

برای بار دوم این برنامه سراسر دروغ و حماقت پخش شد. جوابی گذرا می نویسم و دیگر هیچ.

چون این برنامه ارزش  حتی همین جواب را هم نداشت.

اصل حرف برنامه این بود که چرا در هری پاتر اشاره ای به استمداد از خدا نشد. یک جواب این است شاید رولینگ همانند شما ریاکار نباشد که هر کاری انجام می دهید و بعد دست روی دست گذاشته و انتظار معجزه دارید.

انتظار دارید خداوند با معجزه مشکلاتی که در کشور ایجاد کردید اصلاح کند.

رولینگ می گوید در این دنیا انسان باید خود را بسازد و از اراده خود برای رسیدن به حقیقت استفاده کند. می گوید اگر دیدید دولت شما... مدرسه شما و یا هر جایی خلاف حقیقت سخنی راند جوانان بدانند باید با آن مخالفت کنند نه اینکه کورکورانه تبعیت نمایند. شاید ترس دولت اخیرا از این باشد... شاید می ترسند جوانان یاد بگیرند تا علیه ظلم مبارزه کنند.

رولینگ به ماورای طبیعت اعتقاد دارد. همانند روح و دنیای پس از مرگ... در هیچ جای کتاب خدا را نفی نکرده است و نگفته خدا وجود ندارد.

نگفته است که باید بر اساس شنیده ها تصمیم بگیریم و این امر را رد کرده است.

می دانم شاید با نوشتن این حقایق وبلاگ تعطیل شود و یا هر چیز دیگری...

اما مهم نیست. ما مدت زیادی با هری پاتر بودیم و خوب آن را می شناسیم اجازه نمی دهیم عده ای کوته فکر علیه آن افترا ببندند.

در هیچ جای هری پاتر ننوشته است که باید به شیطان متوسل شد. بلکه در همه جا داریم باید با آن جنگید... در مسیحیت اعتقاد دارند هر گناهی می خواهید بکنید بعد بیایید کلیسا اعتراف کنید تا خدا شما را ببخشد. این خدایی است که به آن اعتقاد دارند...

در قرآن خداوند می فرماید برای انسان چیزی نیست جز آنچه برایش تلاش کرده است. (لیس للانسان الا ما سعی) و این همان حرفی است که رولینگ می گوید. که ما نباید منتظر کمک ماوراء الطبیعه بنشینیم و کاری نکنیم.. شاید دلیل پیشرفت نکردن کشور ما هم همین است... که خودمان از خودمان دین را ساخته ایم و اشاره ای به دستور خداوند نداریم...

کدام هری پاتریست هست که خداوند را قبول نداشته باشد. خود رولینگ هم گفته که خداوند را قبول دارد.

نمی خواهم وارد بحث سیاسی و مذهبی شوم زیرا که می دانم ... بگذریم...

هری پاتر دنیایی است که رولینگ بدون وارد شدن به بحث مذهبی و سیاسی دنیایی از مبارزه حق با باطل به تصویر کشیده است. و به ما می آموزد که باور های درست باید برایش مبارزه کرد...

بس است....

در پایان باید بگویم که سیاست های خود دولت و مراجع تقلید هنوز اینگونه نبوده و بر خلاف کشورهای بی تمدن به فروش همزمان کتاب و ترجمه کتاب رضایت کامل داده اند.

 نظر دادن در این پست تا وقتی که از الفاظ رکیک و غیر اخلاقی و توهین های خلاف سیاسی استفاده نکنید آزاد است.

+ نوشته شده در پانزدهم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

                                          تصويري از حامد بهداد و باران کوثري

 باران کوثري مي نشيند روبه روي حامد بهداد تا از بازي شان در روز سوم حرف بزنند. بازي در فيلمي که يک ماهه ساخته شد و بازيگرانش بدون فيلمنامه اي قرص و محکم جلوي دوربين رفتند. نقاط مشترک و تضاد زيادي هم بين هر دو نفرشان وجود دارد. مي گويند حامد بهداد يکي از بهترين بازي هايش را در اين فيلم انجام داده و مي گويند بازي باران انتظار را برآورده نکرده است. آنها روبه روي هم مي نشينند تا از فيلم شان بگويند. از دختري که نماد وطن است و مرد عراقي که عاشقانه دوستش دارد.

***

موضوعي که در روز سوم وجود دارد و ما را تا پايان قصه پيش مي برد، داستان «عشق و نفرت» است. عشق و نفرتي که بين سميره و فواد وجود دارد.

 

باران؛ در مورد فواد نفرت وجود دارد؟

حامد؛ نفرت از جنگ در ناخودآگاه جمعي تماشاگر ايراني بعد از هشت سال وجود دارد. ولي قبل از جنگ چه نفرتي مي تواند بين اين دونفر باشد، جز اين که فواد اندکي عرب تر است و سميره اندکي ايراني تر و حد فاصل اين دو نفر، اروندرود و شط العرب است که در طول تاريخ بر سر آن دعوا بوده.

باران؛ به نظر من عشق است ولي در اين بين اتفاقاتي مي افتد که به عشق و نفرت ربطي ندارد. يک مرزبندي سياسي شکل مي گيرد و تو مجبوري يا اين طرف خط باشي يا آن طرف خط و به جز اينها انتخابي نداري. چيزي که به نظرم «روز سوم» را زيبا مي کند، همين است. فواد در آن طرف خط ايستاده ولي هنوز به شدت عاشق است و مي خواهد سميره را به دست بياورد. سميره هم تا يک جايي عاشق فواد است.

تا جايي که بحث عرق به وطن پيش نيامده.

باران؛ نه. فراتر از بحث ملي گرايي است. قبل از جنگ هم بحث ملي گرايي وجود داشته ولي عشق از آن برتر بوده. اما جنگ اين قدر اتفاق بزرگي است که مي آيد و حتي عشق را تحت تاثير قرار مي دهد.

حامد؛ فواد آدم عاشقي نيست. مرد بسيار خودخواهي است. نه به خاطر اين که نماد عراقي ها است بلکه چون عرب است. عرب حتي اگر در جنگ هم باشد خودخواه است. عرب جماعت اخلاق منحصر به فرد خودش را دارد. عشقش تملک است. به زن مثل يک شي نگاه مي کند.

حتي يک جايي هم مي گويد سميره مال من است.

حامد؛ مي گويد سميره مال من است. اما مگر زن ميز تحرير است؟ مگر کالسکه است؟ عرب اين جوري است ديگر. مثلاً زن و شتر و نخل را معامله مي کند. اين ربطي به جنگ ندارد.

پس يک جورهايي عشق سميره حقيقي تر است؟

حامد؛ عشق سميره حقيقي تر نيست، عشق سميره زنانه تر است. آن هم از نوع ايراني اش.

حامد موقع بازي در فيلم به اين فکر کردي که بايد چه عشقي و از چه جنسي را نشان بدهي؟

حامد؛ اجرا از تحليل جدا است. تو تحليل مي کني ولي بايد ببيني چطور اجرايش مي کني. بايد در خودت به يک رواني و نرمش برسي. به طور مثال وقتي صحنه اي را بازي مي کنم که باران آن طرف دوربين نيست، ولي حسمان خوب در مي آيد، دليلش اين است که همديگر را شناسايي کرده ايم.

مثل کدام سکانس؟

حامد؛ دقيقاً همان سکانسي که سميره مي خواهد از جلوي گلوله اش در برود و به رضا مي گويد نيا.

باران؛ آن سکانس را در دو روز جداگانه فيلمبرداري کرديم. اتفاقاً من و حامد اين صحبت ها را قبل از فيلمبرداري به آقاي لطيفي گفتيم تا شخصيتمان شکل بگيرد. قرار بود سميره نماد مام وطن باشد و فواد هم يک عراقي که فکر مي کند سميره براي او است. سميره يعني خرمشهر.

اينکه در خاک خودش را استتار مي کند يعني همان نماد خاک وطن ديگر.

باران؛ دقيقاً. به نظرم برخورد فواد با سميره همان برخوردي است که با خرمشهر مي کند. يعني شهري که دوستش دارد و فکر مي کند مال اوست.

ولي برخوردي که سميره با فواد مي کند با احساس فواد فرق دارد.

باران؛ نه ديگر. آن طرف داريم برخورد يک زن ايراني را مي بينيم که گذشت دارد.

حامد؛ يک رفتار تاريخي در اين زن وجود دارد. رفتار تاريخي که تو در افسانه ها آن را مي بيني و در ناخودآگاه همه مادران ما هم هست. ببين ما چه طور در وصف مادرانمان شعر مي گوييم. تو ببين معشوق ايراني چطور توصيف مي شود. در غزليات حافظ هم اين نکته را پيدا مي کني.

باران؛ من فکر مي کنم تصويري که از سميره دريافت مي کنيم، تصوير خواهري است که براي دو برادرش مادري مي کند و در عين حال مي خواهد عشقش را هم حفظ کند. به نظرم اينکه مي خواهد با چنگ و دندان همه چيز را حفظ کند، ويژگي زن ايراني است.

حامد؛ تو اصلاً راه دوري نرو. به خود باران نگاه کن. رفتارهاي باران چه شکلي هستند؟ ما بازيگر را به علاوه نقش مي کنيم. تو کافي است فواد را بدهي يک بازيگر ديگر بازي کند، يک اتفاق ديگر مي افتد.

باران تو با پوريا بازي کردي ولي با حامد نه. بازي مقابل پوريا به کمکت نيامد تا با هم راحت تر باشيد؟

باران؛ من و پوريا در يک سريال با هم بازي کرديم ولي دو سکانس بيشتر با هم بازي نداشتيم.

اصلاً بازي مشترک در گذشته تاثيري در ارتباط بهتر با بازيگر مقابلت دارد؟

باران؛ ندارد. تنها چيزي که براي من اهميت دارد اين است که آيا بازيگر مقابلم را دوست دارم يا نه.

بازيگري اش را؟

باران؛ هم بازيگري اش و هم شخصيتش را. براي اينکه وقتي مقابل من مي ايستد، بايد کاملاً احساس امنيت کنم. آيا دوست دارد مقابل من بايستد؟ حوصله اش سر نرفته؟ دارد مرا مسخره مي کند يا نه؟ ولي حامد به شدت همراه امني است. يعني هم نسبت به من، هم نسبت به پوريا اين طوري بود. ما کاملاً زماني که با حامد بازي داشتيم بسيار راحت بوديم. حساسيتش روي پلان هاي ما بيشتر از پلان هاي خودش بود. پيش مي آمد که به خاطر ما کات بدهد. خيلي از روزهايي که بازي نداشت، فقط به خاطر پلان هاي ما مي آمد سر صحنه تا کمکمان کند. حامد همراه فوق العاده خوبي است. وقتي او سر صحنه بود مي دانستم که يک آدمي غير از کارگردان، حواسش به بازي من هست و چون خودش بازيگر است راهنمايي هايش خيلي درست خواهد بود. درست درآمدن شخصيت هم ، نه تنها در اين فيلم که در اکثر کارهايم اگر اتفاق افتاده باشد به بازيگر مقابلم ارتباط داشته است.

يعني مي خواهي بگويي حتي اگر بازي ات درنيايد، مقصر بازيگر مقابل است؟

باران؛ نه. ترجيح مي دهم اگر جايي تقصيري است، گردن من باشد. براي اينکه بايد اينقدر بازيگر با اعتماد به نفسي شوم که حتي اگر بازيگر مقابلم را دوست نداشتم بتوانم بازي خودم را به خوبي انجام دهم.

حامد؛ تو يک جاهايي با کارگردانت قرار مي گذاري. با فيلمبردارت قرار مي گذاري و ماکتي را مي سازي و به آن جان مي دهي. حالا اگر بداني که بازيگر مقابل رفيقت است و مطمئن باشد که قصد تخريب اش را نداري به تو اعتماد پيدا مي کند. اعتماد مي کند که نمي خواهي پلانش را بدزدي و وقتي اعتماد کرد، تو فضاي بيشتري به او مي دهي تا ديده شود. چون دوستت است، رفيقت است. آن وقت او هم همين کار را براي تو مي کند.

برعکس اين اتفاق هم برايت افتاده؟

حامد؛ فيلمي بازي کردم که بازيگر مقابلم يکي از معروف ترين بازيگران سينماي ايران بود. خدا را شکر جور نشد که جلوي من بايستد، چون اگر مي ايستاد به جمع اعلام مي کردم لطف کنيد ايشان اينجا نباشد. بعضي وقت ها يک خاک انداز جلويت بگيرند بهتر حس مي گيري تا بعضي از بازيگران. بعضي وقت ها تو مي بيني بازيگر مقابلت براي تو دل مي سوزاند و عاشق اين است که تو جلوه کني. خب معلوم است که همه چيز خوب مي شود. سر «روز سوم»، چهار نفر پشت دوربين مي ايستادند. باران، پوريا، برزو و مجيد. بعد به ظاهر مي گفتند خوب است ولي چشمانشان آن طور که بايد راضي باشد نبود. من اين را مي فهميدم و مي گفتم؛ «آقا يک بار ديگر بگيريم». اينها چهار تماشاگري بودند که به اندازه چهل تماشاگر برايم ارزش داشتند.

پس منکر حس خوب بازيگر مقابل نيستي؟

حامد؛ حس خوب فقط از بازيگر مقابل نمي آيد. گاهي اوقات آبدارچي پشت صحنه به تو حس خوبي مي دهد. يک وقتي هم مي بيني عوامل صحنه آن چنان فضا را به هم ريخته اند که همه چيز خراب مي شود. اين فقط به بازيگر مقابل بستگي ندارد.

باران؛ تو وقتي 100 تا انرژي داري و بايد همه آن را خرج کني تا حس بد پشت صحنه برايت قابل تحمل شود، ديگر براي ايفاي نقش انرژي نداري. در روز سوم با توجه به شرايط سخت، چون پشت صحنه خوبي داشتيم اين اتفاق نيفتاد.

سکانس هاي ابتدايي فيلم بيش از اندازه طولاني است يا بهتر بگويم، سکانس هاي ابتدايي فيلم آن طور که بايد من تماشاگر را روي صندلي ميخکوب نمي کند، هيجاني ندارد.

باران؛ به نظرم سکانس هاي ابتدايي فيلم از بازي من و مونتاژ ضربه خورده است. چون همان اتفاقي که تو مي گويي نمي افتد. پوريا اتفاقاً يکي از عوامل نجات دهنده سکانس هاي ابتدايي است.

شايد به اين خاطر است که فيلمنامه نداشتي.

باران؛ اين دليل نمي شود. چون همه به يک اندازه فيلمنامه نداشتيم. حامد و پوريا هم فيلمنامه نداشتند ولي خيلي خوب بازي کردند و من آنقدر که دلم مي خواست خوب نبودم. شايد دليل اش دو کار قبلي باشد. در صاحبدلان و خون بازي، من آنقدر وابسته و متکي به فيلمنامه بودم که همه چيز برايم راحت بود. وقتي هم سر روز سوم آمدم، کم آوردم. چون پوريا هم سر صاحبدلان بود و در «روز سوم» خوب بازي کرد.

اين به باران کوثري مغرور آن روزگار ربطي ندارد؟ به نظرم خيلي با اين حس به سراغ روز سوم رفتي.

باران؛ سر روز سوم، واقعيت سينما برايم روشن شد. يعني فهميدم خانم کوثري؛ از اين خبرها نيست. اينکه مثل خون بازي يا صاحبدلان، گروه در خدمت شما باشد. متن داشته باشي و همه چيز سر جايش باشد. يک وقت هم در يک شرايطي قرار مي گيري که هيچ چيز همراه تو نيست به جز يک گروه خوب. البته شايد اين چيزي که مي گويي هم باشد.

شايد يا واقعاً..؟

باران؛ من خودم هنوز دارم تجزيه تحليل مي کنم که واقعاً سر «روز سوم» چه اتفاقي برايم افتاد. حامد شاهد است. مثلاً ما مي خواستيم پلان تجاوز سرباز عراقي را بگيريم و من بايد گريه کنم. من بازي مي کردم و وقتي به گريه کردنم مي رسيدم، مي گفتم ببخشيد. اصلاً نمي توانستم. انگار آن اتفاق رواني که بايد بيفتد، نمي افتاد.

حامد؛ راست مي گويي... چرا اين جوري بود؟

باران؛ نمي دانم و جالب اينجاست. تنها چيزي که من را نجات داد، حضور همراه باهوشي مثل حامد بود که کنار دوربين مي ايستاد و مدام انرژي مي داد. سر پلان گريه کردن من که رسيديم، اشاره مي کرد«خوبه... خوبه... خوبه...». من هم اعتماد به نفس پيدا مي کردم و پلان را مي گرفتيم. آن آدم ديگر فواد نبود. حامد بهداد دوست بود. مي خواهم بگويم نمي دانم چرا، ولي سر روز سوم خيلي جاها قفل مي کردم.

روز سوم قبل از هرچيز حاصل باراني است که در خون بازي، بازي حسي کرده و در صاحبدلان بازي تکنيکي و فکري کرده اين يکي هم درمي آيد ولي اين طور نشده. بين بازي حسي و تکنيکي گير کرده اي. به طور مثال در سکانس پاياني فيلم آن طور که انتظار مي رود نيستي.

باران؛ همه چيز را مي پذيرم که تقصير من است ولي به شدت با دکوپاژ پاياني فيلم مساله دارم. با اينکه هميشه به دکوپاژ آقاي لطيفي اعتقاد دارم، ولي نمي فهمم چرا پايان فيلم اين شکلي است. اصلاً زاويه، زاويه چغري است.

اگر يک بازيگر معمولي اين صحنه را بازي مي کرد، مشکل حل بود و مي پذيرفتيم. ولي هوشمندي اي که باران در خون بازي و صاحبدلان از خود نشان مي دهد، اين انتظار را به وجود مي آورد که حداقل يک نگاه خاص در سکانس پاياني داشته باشد. نگاهي که پايان فيلم را براي ما باورپذير کند.

حامد؛ باران در صاحبدلان پايين تر از روز سوم است.

باران؛ حامد صاحبدلان را دوست ندارد.

چرا؟

حامد؛ باران در صاحبدلان کاري نکرده است.

به نظرم تصوير آن دختر چادري را عوض کرده. يعني مردم راحت او را پذيرفتند.

باران؛ حامد اين نکته را قبول نداري که او قرار نبود کار عجيبي انجام دهد، به جز اينکه درست چادر سرش کند؟

حامد؛ اين شامل آن نقش نمي شود. ما سرعت را با عجله، ترس را با احتياط و جسارت را با شجاعت اشتباه نگيريم.

يعني باران روز سوم از باران صاحبدلان بهتر است؟

حامد؛ صد درصد...

باران؛ من پاي کليت بازي ام در روز سوم مي ايستم. به شدت هم مي ايستم.

حامد؛ پاي کليت صاحبدلان مي ايستي يا روز سوم؟

باران؛ صاحبدلان. ولي به خودم در «روز سوم» يکسري انتقاد دارم.

درباره لهجه سميره چطور؟ لهجه ات خوب در نيامده؟

حامد؛ لهجه چه اهميتي دارد.

به هر حال بازي بازيگر را سخت مي کند.

حامد؛ شما به سالوادور نگاه کنيد. وارد روستايي از يک ايل مي شويم که من هنوز اسم آن را بلد نيستم. شما مي دانيد مردم سالوادور با چه لهجه اي حرف مي زنند؟ ما آن زبان را نمي شناسيم. اصلاً نمي دانيم که آن لهجه درآمده يا نه. ولي بازيگر به گونه اي بازي مي کند که تو بازي اش را در آن نقش مي پذيري. بعداً کاشف به عمل مي آيد که اين بازيگر در لهجه خيلي موفق نبوده. اصلاً مهم نيست تو با چه لهجه و زباني حرف مي زني. اين آخرين کاري است که يک بازيگر بايد به آن توجه داشته باشد.

باران؛ من در مخالفت با تو نمي گويم. اما يک سوال دارم. ما مي خواهيم با لهجه اي در فيلم حرف بزنيم که براي همه شناخته شده است، پس مجبوريم وفادار باشيم. از اين طرف من دو همراه دارم مثل تو و پوريا که هر دو لهجه هايتان فوق العاده شده. تو که عين بلبل داري عربي حرف مي زني، من هم همان کار شما را انجام مي دهم ولي لهجه ام در نمي آيد.

حرف حامد هم همين است. هوشمندي بازيگر به اين است که اگر لهجه را درست اجرا نکرد بازي اش اينقدر تاثيرگذار باشد که آن را زير سايه قرار دهد.

باران؛ اعتماد به نفسش را ندارم. سر گيلانه اين تجربه را داشتم و دوباره اين اشتباه را سر روز سوم تکرار کردم.

حامد؛ اصلاً مهم نيست. حميد فرخ نژاد در ارتفاع پست. لهجه اش در ارتفاع پست چه فرقي مي کند؟ وقتي حميد درست بازي مي کند ديگر هيچ چيز مهم نيست. بازيگري وراي لهجه است. حبيب رضايي در آژانس شيشه اي با لهجه مشهدي حرف مي زند، الحق والانصاف عالي حرف مي زند. اما پر از اشتباه است. من يک مشهدي خالصم. يک خراساني اصيل. مي فهمم که اين لهجه عميقاً اشتباه است. ولي شديداً مورد پسند من است. او دارد يک کار ديگري در بازيگري مي کند.

حبيب اينقدر درست بازي مي کند که براي من حيرت آور است. چون بازي تاثيرگذاري دارد. مگر ليلا حاتمي در ارتفاع پست لهجه دارد؟ ولي آن قدر تو را در تنگنا قرار مي دهد که فرصت نداري هيچ کاري انجام دهي. فقط با يک ته لهجه تو را در جغرافياي مورد نظر قرار مي دهد. ما با کارگردان و مخاطب حرفه اي قرارداد مي گذاريم. بازيگري رسيدن به شعر است. رسيدن به يک فهم. چيزي که از ازل تا ابد بين همه مرسوم خواهد بود.

باران؛ چرا ما هميشه بازي هايي را دوست داريم که عين واقعيت اند؟ اداي واقعيت را در آوردن. مثلاً سر خون بازي يکي به من مي گفت آدم وقتي خمار مي شود بالا و پايين نمي پرد. معتاد ديگر جان ندارد. من گفتم مهم اين است که اين آدم باور پذير شده باشد، همين.

حامد؛ زبان بازيگري گاهي اوقات به موازات واقعيت است ولي عين واقعيت نيست. تو وقتي يک متن را مي نويسي

براساسش مي نويسي ولي عين آن را نمي نويسي. باران هر وقت اعتماد به نفسش را از دست داد، مي تواند بنشيند و بازي اش را در خون بازي ببيند.

باران؛ تو خودت اين کار را مي کني؟

حامد؛ مي داني کدام بازي ام را دوست دارم؟ هميشه عاشق آن فيلم هايي هستم که در مرحله تدوين است و هنوز نديدم شان. مي دانم آن بهترين بازي ام است. الان مطمئن هستم «حس پنهان» عالي شده. مي خواهم با اشتياق بنشينم و آن را ببينم. سريال «يک مشت پر عقاب» را هم دوست دارم با اشتياق بنشينم و ببينم. حتماً در آن سکانس هايي وجود دارد که از آن لذت ببرم. بعضي وقت ها از حمام که بيرون مي آيم، يک حوله اي را به سبک روميان دور خودم مي پيچم و مي گويم؛ روميان، بعد يک گشتي مي زنم روي اسب خيالي ذهنم. بعد يک شمشيري مي کشم و....

باران؛ حامد تمام عشقش بازيگري است. ما در آبادان تمام عشقمان اين بود که کارمان تمام شود و برويم هتل و...آن وقت آقاي بهداد يک روز آمد گفت برويم اسب سواري. به اين خاطر که ممکن است بعداً فيلم تاريخي بازي کنيم. رفتيم اسب سواري. بعد از ده روز مربي مان مات و مبهوت مانده بود. حامد مي تاخت ولي من تازه بعد از ده روز ترسم از اسب ريخت.

+ نوشته شده در پانزدهم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

        
+ نوشته شده در پانزدهم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

به محاکمه خود نشسته‌ام  (گفت و گوي امير قادري با مسعود كيميايي)



-آقا این روزها بقیه فیلم‌های ایرانی روی پرده رو دیدین؟
نه متاسفانه... آها چرا، پارک وی رو دیدم.
-چطور بود؟
به قول آقای جیرانی شروع یک ژانر بود.
-چرا این طوری می‌گین؟
زبان فارسی یک سری قابلیت‌ها داره. این جا که دارم به بچه‌ها درس می‌دم، همیشه به‌شون می‌گم که زبان فارسی قابلیت‌های دو گانه داره. یعنی می‌تونی خیلی حرف‌ها را طوری بزنی که معنی برعکس‌اش رو بده. مثلا « آره » رو می‌تونیم طوری بگیم که معنی مثبت بده.
-چند وقت پیش بهم گفتین CD چند تا از این فیلمای ایرانی جدید رو گرفتین و دیدین. نظرتون چی بود؟
اون یه مسئله خصوصیه. می‌گی چی کار کنیم؟ نظر بدیم برای خودمون دشمن درست کنیم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پانزدهم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

                                 

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، در جديدترين موضع‌گيري خود، خيلي صريح و شفاف نظر خود را درباره فيلم سنتوري و دليل توقيف آن اعلام كرد.
محمد حسين صفار هرندي روز چهارشنبه بعد از ظهر ميهمان روزنامه جام جم بود. در بخشي از جلسه يكي از خبرنگاران «جام جم» درباره علت توقيف فيلم سنتوري سوال كرد و وزير نيز در پاسخ او گفت: فيلم سنتوري در حال حاضر قابليت نمايش ندارد و تغييراتي هم كه در آن اعمال شده مناسب نبوده است.
وزير ارشاد در توضيح توقيف اينكه چرا فيلمي كه پروانه ساخت گرفته، در جشنواره شركت كرده و پس از دريافت پروانه نمايش در نوبت اكران قرار گرفته؛ گفت: فيلمنامه سنتوري سال 81 با نامي ديگر به معاونت سينمايي ارائه شد اما به دليل مشكلاتي كه داشت نتوانست مجوز ساخت دريافت كند. اما حالا كه فيلم ساخته شده ، قابليت نمايش عمومي ندارد. زيرا برخي معتقدند فيلم با فيلمنامه‌اي كه مجوز گرفته متفاوت است. البته نمايش فيلم‌هايي كه قابليت اكران عمومي ندارند در جشنواره فيلم فجر، يادگار سالهاي قبل است كه من با آن مخالف هستم.
وي تصريح كرد: نمايش سنتوري در جشنواره دليلي براي نمايش عمومي آن نيست و معتقدم فيلمي كه قابليت اكران عمومي ندارد نبايد در جشنواره هم نمايش داده شود.
وزير ارشاد در پاسخ به سؤالي درباره سخنان جواد شمقدري هم گفت: تمايلي ندارم وارد «ديالوگ بي‌خاصيت» شوم. او سپس يك بيت شعر از سعدي خواند: زبان بريده، نشسته به كنج صم بكم/ به از كسي كه نباشد زبانش اندر حكم.

+ نوشته شده در دوازدهم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

 

محسن مخملباف به همراه خانواده‌اش تبعه كشور فرانسه شده و در حال حاضر شهروند اين كشور محسوب مي‌شود.
به نقل از يك منبع آگاه، محسن مخملباف چندي پيش به همراه همسر و فرزندانش (مرضيه مشكيني، سميرا، حنا و ميثم مخملباف) تبعه كشور فرانسه شده و به عنوان شهروند فرانسوي در اين كشور زندگي مي‌كند.
مخملباف پس از ساخت و اكران فيلم « سفر قندهار » از ايران خارج شده و به همراه خانواده‌اش در افغانستان زندگي مي‌كرد.
آخرين آثار او كه خارج از ايران تهيه شده « فرياد مورچه‌ها » و « جنسيت و فلسفه » نام دارد.

+ نوشته شده در یازدهم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

                                    

«پولاد كيميايي» در گفت‌وگو با وبلاگ ارسلان، اظهار داشت: تجربه ام در كار بازيگري بيشتر شده و از اين جهت درحال پيشرفت هستم و همينطور كار كردن با پدرم، باعث شده تا سرعت كسب تجربه در من بيشتر شود.
وي افزود: در اين مدت نقش‌هايي را كه بازي كردم، فوق‌العاده دوست داشتم. بعد از فيلم «حكم» بود كه دوستان نسبت به حضور من در آن فيلم ابراز لطف داشتند و به من انرژي مثبت دادند. بعد از اين فيلم خيلي تشويق شدم كه اين باعث شد دراين كار هم با نيرو وانرژي بيشتري كاركنم.
اين بازيگر ادامه داد: به هر حال من درحال پيدا كردن خود درسينما هستم و اين جايگاه را به وسيله ژانر و كاراكترهايي كه نزديك به شخصيتم هستند خيلي راحت‌تر دراين سال‌ها پيدا كردم.
پولاد كيميايي در اين زمينه كه حضور موفق در كارهاي اخير خود را تا چه حد مديون مسعود كيميايي است، گفت: به هرجهت، به دليل اينكه سينما را با مسعود كيميايي شناختم، درنهايت همه چيز را از او ياد گرفتم. نوع نگاهم به سينما و ژانري را كه كارمي كنم ، درسينماي او پيدا كردم و مديونش هستم. البته من براي دستيابي به اين موقعيت خيلي زحمت كشيدم، بلكه خود را به او ثابت كردم و اين يكي از افتخاراتم است كه من خود را به سينمايش تحميل نكردم، بلكه توانايي‌ام را ثابت كردم. من ازسن كم شروع كردم و الان به جايي رسيده‌ام مي‌توانم بگويم درگوشه اي ازسينمايش بازي كنم و به زندگي بپردازم. همكاري با مسعود كيميايي برايم يك قوت قلب است و از اين بابت خيلي خوشحالم.
خيلي‌ها معتقدند "حكم" نسبت به "رئيس" فيلم موفق‌تري بود، اما "پولاد كيميايي" معتقد است: فكر مي‌كنم "رئيس" خيلي سرراست‌تر ارتباط برقرار مي‌كند و درقصه گويي، روان‌تر است. "حكم" در نوع ساختارش كمي لكنت داشت و "رئيس" را با "حكم" قابل مقايسه نمي‌بينم و فكرمي‌كنم به‌خصوص قهرمان‌ها و تقابل نسل‌ها در"رئيس" جاافتاده‌تر است و "رئيس" فيلم كامل‌تري درنوع خود است.
وي درمورد ديده شدن بهتر كار خود در "حكم" گفت: البته من هم "حكم" را خيلي دوست داشتم، شخصيتي خاص كه جزو بهترين كارهاي من است؛ ولي اگر كليت فيلم را درنظر بگيريم، فكر مي‌كنم "رئيس" يك فيلم موفق‌تر است، به دليل اينكه حرف خود را روان‌تر مي‌گويد.
اين بازيگر همچنين به فارس گفت: در "رئيس" جاي هيچ كس خالي نبود. به نظرم از لحاظ بازي فيلم "رئيس" چيزي كم ندارد. حتي كيفيت بازيگري در اين فيلم نسبت به كارهاي قبلي پدر، بيشتر هم است. بازي خسرو شكيبايي مثل هميشه درخشان است. بازي داريوش ارجمند هم همينطور. بازي‌هاي لعيا زنگنه و مهناز افشارهم خيلي خوب است و همه اينها در كنار هم، درست قرار گرفته‌اند. به نظرم فيلم "رئيس" جاي خوب و درستي ايستاده است.
وي درباره كار تازه‌اش، سريال "سفر به تاريكي" گفت: تجربه بازي در سريال "سفر به تاريكي" به دليل درك بيشتر فضاي كار برايم بسيار لذت‌بخش بود. اصولا تجربه بازي در سريال از جنسي است كه در سينما به راحتي حاصل نمي‌شود. با هم زندگي كردن و باهم كاركردن در اين مدت، تجربه بسيار لذت بخش و در عين حال جالبي بود كه اين امكان را براي درك فضاي بيشتر كار در اختيار من مي‌گذاشت. از ديگر ويژگي‌هاي كار در سريال اين است كه زمان بيشتري براي معرفي يك شخصيت در اختيار بازيگر قرار مي‌گيرد كه اين زمان، در سينما بسيار فشرده است و همين موضوع باعث شد كه تجربه كار در سريال برايم دلنشين‌تر شود. در كل فكر مي‌كنم "سفر به تاريكي" كاملا متفاوت با ديگر سريال‌هايي است كه در حال حاضر از تلويزيون پخش مي‌شود.
وي درپايان گفت: هشت قسمت از اين سريال در تركيه مي‌گذرد كه نود درصد فيلمبرداري اين بخش به پايان رسيده است و از اين هشت قسمت، ساير بخش‌ها كه شامل لوكيشن‌هاي داخلي است، در تهران بازسازي خواهد شد و پس از حضور در اين قسمت‌ها، بازي من در سريال "سفر به تاريكي" به پايان مي‌رسد.

+ نوشته شده در یازدهم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

                                 

به نقل از سايت رسمي جشنواره لوكارنو، جشنواره بين‌المللي لوكارنو امسال در حالي در سوئيس برگزار مي‌شود، كه 30 كشور جهان از جمله ايران در اين دوره از رقابت‌ها حضور خواهد داشت .
از ايران سه فيلم «يك شب»، «كافه ترانزيت» و «ما همه خوبيم» به نمايش درخواهد آمد.
به گزارش سايت لوكارنو، امسال از آنجاييكه آخرين سال حضور «ايرنه بيناردي» در سمت مدير هنري جشنواره بين‌المللي فيلم لوكارنو است، براي سينماي سوئيس رويداد مهمي محسوب مي‌شود.
« بيناردي» 62 ساله، اعلام كرد كه وي از همان ابتدا مشخص كرده بود قصد ندارد بيش از پنج سال بر رياست جشنواره لوكارنو تكيه بزند. او سال‌هاي حضورش در لوكارنو را «پنج سال بسيار دوست داشتني و دل انگيز» توصيف كرد و افزود كه مي خواهد وقت خودش را وقف تنبلي هوشمندانه كند.
به گزارش سايت لوكارنو، امسال لوكارنو، 19 فيلم در بخش رقابت‌هاي بين‌الملل به نمايش درخواهد آمد.
از جمله رويدادهاي مهم اين دوره از رقابت‌هاي لوكارنو اعطاي جايزه افتخاري «پلنگ طلايي» به «مهو هيائو هين»،كارگردان تايواني است.
به گزارش فارس، شصتمين دوره جشنواره فيلم لوكارنو كه امروز افتتاح مي‌شود پس از 10 روز، در تاريخ20مرداد به كار خود پايان مي‌دهد.

+ نوشته شده در یازدهم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

                           محمدرضا شریفی نیا - نصف مال من، نصف مال تو

بررسی لزوم ساخت فیلم « روز سوم »

پوریا پورسرخ و باران کوثری در نمایی از فیلم « روز سوم » ساخته محمدحسین لطیفی

پوریا پورسرخ و باران کوثری در نمایی از فیلم « روز سوم » ساخته محمدحسین لطیفی

در نگاهي کلي و فارغ از هر گونه جزيي نگري و ايراد گرفتن هاي مرسوم به کارگرداني يا فيلمنامه يا ... ساخته شدن فيلمي چون « روز سوم » کلاً مي تواند حاصل يک سوءتفاهم باشد. سوء تفاهمي ناشي از نديدن يا نشناختن (فرقي هم نمي کند) تاريخ بيست و چند ساله سينماي دفاع مقدس. سينمايي که فارغ از تمام جهت گيري ها، بي شک پويا ترين گونه فيلمسازي پس از انقلاب است. در مورد فيلمي چون « روز سوم »، مي توان از همين ابتدا پرسيد فيلمي که نه قصد دارد به لحاظ بصري و جلوه هاي ويژه دست به کاري نو و تجربه نشده بزند و نه به لحاظ داستاني و روايتي و شخصيت پردازي حاوي نکته يا نکته هايي بکر و دست نخورده باشد، اساساً به چه درد سينماي دفاع مقدس مي خورد؟ سينمايي که از اوايل دهه 60 و در بحبوحه جنگ تحميلي فعاليت خود را آغاز کرده و تا به امروز بيشترين تجربگي ها و جاه طلبانه ترين پروژه هاي سينمايي پس از انقلاب متعلق به اين ژانر بوده و هست، بعد از تمام اين بيست و اندي سال و تمام تجربه گري هاي خود، واقعاً چه نيازي به فيلمي چون روز سوم داشته که دست به توليد آن زده است.

1- با نگاهي کلي به تاريخ سينماي دفاع مقدس، به شکلي کاملاً ملموس و آشکار، ضرورت ساخت فيلم هايي از جنس « روز سوم » از بين مي رود. از تجربه هاي شخصيت پردازانه و روانکاوانه « عروسي خوبان » (محسن مخملباف) گرفته تا نوآوري هاي تکنيکي « افق » (رسول ملاقلي پور) يا بازيگوشي هاي روايتي « خاکستر سبز » (ابراهيم حاتمي کيا). تازه اين مورد آخر (خاکستر سبز) جنگ و پيامدهاي مرگبار آن را در قالبي کاملاً تجربي و امتحان پس نداده ارائه مي دهد و اين پديده مرگبار را به خارج از مرزهاي کشور مي کشاند و در پايان مي خواهد به اين نتيجه انساني برسد که جنگ، در هر زمان و مکاني که اتفاق بيفتد، نتيجه اي جز جدايي انسان ها و خرابي و آوارگي به همراه نخواهد داشت. اين چند فيلم نمونه هايي بودند از سينماي دفاع مقدس که هر کدام به نوعي، چيزي تجربه نشده را به شريان هاي اين ژانر در سينماي ايران تزريق کرده اند. وگرنه مثال هايي از اين دست بسيارند.

از شاهکارهايي چون « سفر به چزابه » (رسول ملاقلي پور) و « آژانس شيشه اي » (ابراهيم حاتمي کيا) که به مساله انسان هاي پس از جنگ مي پردازند و پيامدهاي ناگوار جنگ در جامعه و نسل بعد از آن را بررسي مي کنند گرفته تا « مزرعه پدري » (رسول ملاقلي پور) و « دوئل » (احمدرضا درويش) که اوج توانايي ها و قابليت هاي تکنيکي سينماي ايران را به رخ کشيدند و به گونه اي مي توان از آنها به عنوان انقلاب تکنيکي سينماي دفاع مقدس ياد کرد. حالا و پس از اين همه سال و تمام تجربه گري هاي ارزشمندي که ذکر شدند، فيلمي ساخته شده است به نام « روز سوم » و به کارگرداني محمدحسين لطيفي که نه از ديدگاه هاي اجتماعي و حتي فلسفي فيلم هايي چون « عروسي خوبان » و « آژانس شيشه اي » برخوردار است و نه قابليت هاي تکنيکي « مزرعه پدري » و « دوئل » را دارد و نه حتي جسارت ها و بدعت هاي روايتي « سفر به چزابه »، « خاکستر سبز » يا حتي « هيوا » (رسول ملاقلي پور) و « برج مينو » (ابراهيم حاتمي کيا). حالا من و شما يا حتي هر کس ديگري که به تماشاي اين فيلم رفته است حق ندارد از خود بپرسد که پس از اين همه تلاش و تجربه گري در سينماي دفاع مقدس، چرا فيلمي چون « روز سوم » بايد به اين شکل ساخته شود؟ فيلم به لحاظ تکنيکي و جلوه هاي ويژه جداً ضعيف و غيرقابل باور عمل مي کند، که در بخش بعدي اين مطلب به آن خواهيم پرداخت. به لحاظ شخصيت پردازي هم « روز سوم » به جرات يکي از ضعيف ترين فيلم هاي سينماي دفاع مقدس است که تا به امروز ساخته شده. مي توان گفت که در طراحي شخصيت هاي اصلي فيلم هيچ گونه ظرافت و ريزه کاري و جزئيات به درد بخوري اعمال نشده است تا تماشاگر بتواند راحت تر با آنها همذات پنداري کرده و در نتيجه با کليت فيلم رابطه درست برقرار کند. اما استثناي اين قاعده تنها و فقط شخصيت فواد با بازي خوب حامد بهداد است که به ميزان قابل توجهي فيلم را « قابل ديدن » مي کند.

بيشترين سهل انگاري در طراحي شخصيت ها هم بي شک متعلق به شخصيت هاي عراقي فيلم است. تصوري که از آنها در انتهاي فيلم در ذهن تماشاگر باقي مي ماند به قدري متضاد است که باعث پريشاني عقل مي شود، آنها بعضي وقت ها آن قدر مهربان و دل رحم هستند که به شخصيت هاي ايراني روبه روي خود به عمد شليک نمي کنند يا آن قدر منتظر مي مانند که ايراني هاي محاصره شده در کانال، با خيالي آسوده از پشت بي سيم وصيت هاي خود را بکنند و سپس به درد دل کردن با هم بپردازند و در انتها هم به علت مهرباني بيش از حد بعثي هاي خبيث به شوخي با هم بپردازند، اما در قسمت ديگري از فيلم همين بعثي هاي مهربان قصد تجاوز به سميره را دارند، برادر 13ساله او را شهيد مي کنند و ... مثال هاي اينچنيني در فيلم بسيار است و همه و همه مربوط به فيلمنامه آشفته و متناقض اثر است که انگار فقط براي شعار دادن نوشته شده است. شعارها و بزرگنمايي هايي که همه مان مي دانيم متعلق به اين دوران نيستند. در دوراني که کلينت ايستوود فيلم هايي جنگي مي سازد که در آنها هر دو طرف جنگ به يک ميزان نشان داده مي شوند تا از اين طريق مخاطب حق قضاوت و انتخاب داشته باشد، ساخته شدن فيلم هايي از قبيل « روز سوم » چيزي جز يک برگشت به عقب سهل انگارانه نيست. با نگاهي کلي به تاريخ سينماي دفاع مقدس و مقايسه آن با المان هاي مشابه در فيلم « روز سوم »، مي توان به نتيجه گيري جامع تر و درست تري نسبت به فيلم رسيد.

2 - يکي از اصلي ترين خطوط داستاني « روز سوم »، وجه رمانتيک اثر است که در اينجا به صورت عشق يک افسر عراقي به يک دختر ايراني مطرح مي شود. اين مقوله نه تنها پديده تازه اي در اين ژانر نيست، بلکه تا به امروز شماري از موفق ترين آثار سينماي جنگ ايران، قسمت اعظمي از موفقيت خود را مديون پرداختن درست و اصولي به اين مقوله هستند.

در « خاکستر سبز »، ما شاهد ايجاد شدن يک عشق ماورايي بين يک خبرنگار ايراني و يک دختر بوسنيايي هستيم. در اينجا رابطه بين اين دو نفر و فضاي خفقان آور و جنگ زده بوسني، دو محور اصلي روايت فيلم را تشکيل مي دهند و کارگردان با انتخابي هوشمندانه در فيلمنامه، فضاي رمانتيک و عاشقانه بين اين دو نفر را جابه جا و به صورت پازل وار، بين صحنه هاي خشن و زجرآور جنگي گنجانده است تا هم روايتي کاملاً نو و بکر از موضوع بارها تکرار شده عشق/ جنگ به دست دهد و هم به گونه اي آينده نگرانه، پيشاپيش متذکر شود که سرانجام عشق اين دو نفر در اين شرايط، چيزي جز جدايي و مرگ نيست. نمونه موفق ديگر در اين زمينه فيلم « هيوا » است که در اين فيلم هم کارگردان، با انتخاب استراتژي اي مشابه با « خاکستر سبز »، عشق مفقود شده هيوا را از زاويه ديد ذهني خود هيوا به مخاطب نشان مي دهد تا تماشاگر با کمترين فاصله نسبت به کاراکتر اصلي، با تمام وجود شريک دردها و نسيان هاي اين شخصيت باشد.

اما در فيلم « روز سوم »، اين موضوع به شکلي کاملاً سردستي و به ساده ترين شکل ممکن برگزار شده است و مخاطب فيلم هنگام تماشاي آن به هيچ وجه با کاراکترهاي اصلي همذات پنداري نمي کند، چون اساساً شخصيت پردازي پيش پا افتاده و سهل انگارانه فيلم اين اجازه را به مخاطب نمي دهد و اين موضوع بزرگترين ضربه را به فيلم وارد کرده است.

ريشه اين مساله در فيلم به عوامل مختلفي بازمي گردد. يکي از اين عوامل مي تواند انتخاب بازيگر غلط فيلم باشد.

دقت کنيم که در موفق ترين فيلم هاي سينماي دفاع مقدس، هميشه و هميشه ترکيب درست بازيگران و نقش آفريني هاي درخشان آنها کمک بسزايي به تاثيرگذاري هرچه بيشتر فيلم ها کرده است. از نقش آفريني هاي درخشان خسرو شکيبايي و گلچهره سجاديه در فيلم « سرزمين خورشيد » (احمدرضا درويش) گرفته تا ترکيب درخشان تر خسرو شکيبايي و بيتا فرهي در فيلم « کيميا » (احمدرضا درويش) و ... تا بالاخره بازي رشک برانگيز جمشيد هاشم پور در نقشي کاملاً دور از انتظار و بدون حتي يک کلمه ديالوگ در فيلم « مزرعه پدري »؛ که اين مورد آخر نمونه اي کاملاً آموختني از انتخاب درست بازيگر است که نشان از تجربه و شناخت بالاي کارگردان آن دارد. تمام موارد بالا به علاوه موارد پرشمار ذکر نشده را مقايسه کنيد با ترکيب پوريا پورسرخ و باران کوثري. بازيگران يادشده در بالا همه و همه از باتجربه ترين و بهترين بازيگران سينماي ايران بوده و هستند، در حالي که بازيگران « روز سوم » نه تنها تجربه امثال خسرو شکيبايي و گلچهره سجاديه را ندارند، بلکه اساساً به لحاظ توان خلاقه بازيگري فرسنگ ها با آنها فاصله دارند.

دقت نکردن به همين مساله اوليه در فيلم « روز سوم »، اولاً بزرگترين ضربه را به فيلم وارد کرده که همانا عدم نزديک شدن مخاطب به کاراکتر است، ثانياً نمايان گر بي تجربگي کارگردان در عرصه سينماي دفاع مقدس است. البته در اينجا بازهم بايد از بازي خوب و انتخاب درست حامد بهداد براي نقش فواد ياد کرد که با حضور پرانرژي خود و بازي پر از جزئياتش، تا حدي فيلم را از شکست کامل نجات داده است. براي نمونه در صحنه اي که ايراني ها خانه سميره را محاصره کرده اند تا وي را از دست فواد نجات دهند، در لحظه اي که سميره هيچ توجهي به حرف هاي فواد نمي کند و از خانه خارج مي شود، بهت و اندوهي در ميميک صورت و چشمان حامد بهداد موج مي زند که مخاطب را وادار به همذات پنداري با اين شخصيت منفي مي کند. رسيدن به اين ميزان پختگي و مهارت در بازيگري حامد بهداد نشان از استعداد ذاتي و تمرينات جدي وي دارد که قطعاً در آينده اي نه چندان دور به نتايج درخشان تري هم خواهد رسيد. از منظري ديگر هم تنها شخصيت فواد است که واقعاً به مرز شخصيت بودن مي رسد، وگرنه بقيه نقش ها و شخصيت ها همه در حد تيپ باقي مي مانند؛ همه اين مشکلات ريز و درشت فيلمنامه اي قابل کمرنگ تر شدن بودند اگر فيلم حداقل کارگرداني قابل قبولي ارائه مي داد.

متاسفانه از اين منظر هم فيلم حرفي براي گفتن ندارد. انتخاب نماها و زاويه دوربين و هدايت سياهي لشگرها و از همه مهمتر، صحنه هاي جنگي فيلم با معيارهاي بيست سال پيش سينماي دفاع مقدس هم قابل مقايسه نيستند. حتي فيلمي چون « کاني مانگا » (سيف الله داد) هم به لحاظ قابليت هاي فني و تکنيکي و بصري از « روز سوم » غني تر است، چه برسد به فيلم هاي احمدرضا درويش و رسول ملاقلي پور که هر دو در پرداختن به وجوه تکنيکي و نزديک شدن هرچه بيشتر به واقعيت به شدت خشن و درنده جنگ، فيلم به فيلم جاه طلب تر و کمال گرا تر شدند که نتيجه اين کمال گرايي و جاه طلبي هنرمندانه، « دوئل » و « مزرعه پدري » بود که هر دو به رغم اشکالات و کاستي هاي فيلمنامه اي، حداقل به لحاظ فني و بصري و تکنيکي با نمونه هاي خارجي سينماي جنگ قابل مقايسه بودند. کاش محمدحسين لطيفي پيش از ساختن « روز سوم » نگاهي هر چند گذرا به پس زمينه غني سينماي دفاع مقدس مي انداخت تا نتيجه کارش به فيلمي چون « روز سوم » ختم نشود.

+ نوشته شده در دهم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

                                  پرویز پرستویی - پاداش سکوت

اقتباس از داستان پر سر و صدای « من قاتل پسرتان هستم » نوشته ی احمد دهقان، وجود نام های بزرگی مثل پرویز پرستویی، رضا کیانیان، آتیلا پسیانی و حتی نام های دیگری مثل پریوش نظریه و مهتاب کرامتی - البته لیست بلند بالای بازیگران نامدار فیلم این احتمال را پیش می آورد که هر کدام از این بازیگران صاحب نقش های کوتاهی در فیلم هستند - طراحی اروند رود در استخری در کرج و آوردن یک فیلمبردار آلمانی برای فیلمبرداری صحنه های زیر آب و حتی فیلم قبلی مازیار میری یعنی « به آهستگی » همه از عوامل محرک و کنجکاوی برانگیز برای تماشای « پاداش سکوت » هستند.
داستان احمد دهقان به شکل یک نامه نوشته شده است ولی فیلمنامه نویس و کارگردان فیلم برای حرکت شخصیت های اصلی و رفتن از نقطه ی A به B از الگویی شبیه به الگوی سفر پیروی کرده اند و شخصیت هایی را طراحی کرده اند که هیچ کدام در داستان اصلی وجود ندارند.
اکبر منافی (پرویز پرستویی) به طور اتفاقی فیلمی از تلویزیون در مورد همرزمان سابق اش می بیند، دیدن این فیلم باعث می شود که اکبر به سراغ پدر یحیی (جعفر والی) برود و خودش را قاتل یحیی که از همرزمان اش در زمان جنگ بوده بنامد و از پدر یحیی بخواهد که او را قصاص کند - می بینید که تا اینجا فیلم چه دستمایه ی جذابی را برای روایت انتخاب کرده است - پدر یحیی قبول ادعای اکبر را منوط به شهادت همرزمان سابق اکبر می کند و از اینجا همراهی و سفر اکبر و پدر یحیی برای یافتن جواب سوال نحوه ی مرگ یحیی آغاز می شود. و اولین سوال در ذهن مخاطب فیلم ایجاد می شود که چرا اکبر در تمام این سال ها سراغ پدر یحیی نیامده است؟ سوالی که تا انتهای فیلم هم جوابی برایش پیدا نمی کنیم.
جستجوی این دو نفر بهانه ای می شود برای سرک کشیدن به زندگی امروزی رزمندگان سابق و برخورد جامعه ی امروز با این افراد به ترتیب همراه شخصیت های اصلی سراغ این شخصیت ها و مکان ها می رویم:
محمد سلیمی (آتیلا پسیانی) که در جنگ شیمیایی شده و حالا تک و تنها کار و زندگی می کند، عبدا... مشکاتی (فرهاد اصلانی) رزمنده ای که روزهای گذشته را فراموش کرده و سرش خیلی شلوغ است، خانه ی پدری اکبر و ملاقات با خواهر اکبر (شبنم مقدمی) که برای غریبی برادر دلسوزی می کند، دفتر نشریه ی خاکریز که حالا تبدیل به دفتر نشریه ی جوانه شده و سردبیر نشریه (مهتاب کرامتی) که علی انصاریان را خیلی تحویل می گیرد ولی برای این دو نفر اهمیتی قایل نیست، خانه ی کمال اطاعت که شهید شده و همسرش (پریوش نظریه) به یاد روزهای گذشته روزگارش را در تنهایی می گذراند، دفتر جواد باز قلعه ای رزمنده ی سابق که حالا حاج آقا شده و منشی ریاکارش (سیما تیرانداز) که به تلفن ها با سلامن علیکم پاسخ می دهد و این دو نفر را چندان تحویل نمی گیرد، آسایشگاه جانبازان و دیدن فرمانده ی سابق (رضا کیانیان) که حالا زمین گیر شده است و نه می تواند حرف بزند و نه حرکت بکند.
مشکل اصلی فیلم اینجاست که هیچ کدام از این افراد و مکان ها هیچ کمکی به تماشاگر و شخصیت های اصلی فیلم نمی کنند که درستی یا غلط بودن ادعای اکبر را د ر یابد و فقط در حضور فرمانده و انتهای فیلم است که اکبر خاطرات گذشته را بازگو می کند و ماجرای مرگ یحیی را می گوید، شخصیت هایی که فیلمنامه نویس و کارگردان در مسیر حرکت دو شخصیت اصلی فیلم طراحی کرده اند اغلب تیپ هایی هستند که نمونه اش را در فیلم های این سال ها زیاد دیده ایم و به همین دلیل بازی بازیگران نامدار فیلم چندان به چشم نمی آید.
مشکل دیگر فیلم این است که همراهی دو شخصیت اصلی فیلم که در اینجا یکی خود را قاتل پسر دیگری می داند همدلی در من بیننده بر نمی انگیزد و هیچ درامی خلق نمی کند چون از همان ابتدا به نظر می آید پدر یحیی نسبت به اکبر نوعی ترحم دارد و اصرار چندانی هم برای قصاص از همان ابتدای فیلم ندارد.
در داستان ما فقط از زبان شخصیت اصلی در یک نامه ماجرای کشته شدن اجباری همرزمش را می خوانیم ولی در فیلم مسیری طولانی را برای رسیدن به این صحنه ها که در زیر آب اتفاق می افتند طی می کنیم. در داستان مرگ یحیی - البته در داستان شخصیت ها نام های دیگری دارند - نوعی قتل اجباری به خاطر فضای جنگ و لو نرفتن عملیات به حساب می آید و داستان قرار بوده داستانی ضد جنگ باشد که از بدی ها و زشتی های جنگ بگوید ولی در فیلم نوع نمایش مرگ یحیی شبیه به شهادت است و به همین دلیل فیلم کوبندگی داستان را ندارد، هرچند برای اجرای صحنه های زیر آب و مرگ یحیی و تلاش اکبر برای لو نرفتن عملیات و نگه داشتن یحیی زیر آب زحمت زیادی کشیده شده است.
« پاداش سکوت » با تمام ضعف هایی که دارد فیلم قابل تاملی است. « پاداش سکوت » هرچند به انتظارهایی که مازیار میری با « به آهستگی » برانگیخته بود پاسخ نمی دهد اما از حضور کارگردانان نسل سوم سینمای ایران که در جنگ حضور نداشته اند در عرصه ی سینمای جنگ خبر می دهد، کارگردانانی که باید نفسی تازه در کالبد سینمای جنگ بدمند و « پاداش سکوت » در این زمینه تلاش قابل تقدیری است. « پاداش سکوت » یکی از معدود آثار اقتباس سینمای ایران است. « پاداش سکوت » یک پرویز پرستویی مثل همیشه خوب اما تکراری و یک جعفر والی خیلی خوب دارد که بعد از سال ها غیبت با این فیلم دوباره در ینمای ایران حضور پیدا کرده است و همه ی این ها برای قابل تامل بودن یک فیلم در سینمای ایران کافی است.

 

+ نوشته شده در نهم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

                          مهناز افشار و ایرج قادری - محاکمه

                                     افسانه بایگان و ایرج قادری - محاکمه 

+ نوشته شده در ششم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

                   

ميلاد با سعادت مولاي متقيان اميرمومنان حضرت علي(ع) را به تمام هموطنان گرامي به خصوص پدران عزيزتبريك عرض مي كنيم.

                                                                   مديريت وبلاگ ارسلان

+ نوشته شده در چهارم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |

باسلام خدمت دوستان عزيز

طي اين مدت تعدادنظرات وبلاگ به طرزوحشتناكي كاهش پيدا كرده وبااينكه وبلاگ تعدادبازديد كننده معمول خود را دارد ولي كسي اين وسط نظرنمي دهد.ازتمام بازديدكنندگان گرامي درخواست مي كنم جهت بهبود سطح كيفي مطالب مندرج دراين وبلاگ نظرات خودشان را باما درميان بگذارند.

درادامه دونقد به قلم خانم عصرآزاد و علي وخودم را قرارمي دهم كه درمورد فيلم پارك وي و روزسوم است. ازشما درخواست مي كنم نظرات خود را درمورد اين دونقد با ما درميان بگذاريد.

ارسلان

 

نگاهي به فيلم((پارك وي))/كابوس ماندگاریک کابوس ماندگار

محمدرضا شریفی نیا و آناهیتا نعمتی در نمایی از فیلم « پارک وی » ساخته فریدون جیرانی

محمدرضا شریفی نیا و آناهیتا نعمتی در نمایی از فیلم « پارک وی » ساخته فریدون جیرانی

فریدون جیرانی قبل از نمایش « پارک ‌وی » همواره این نکته را به دوستداران « قرمز » یادآور می‌شد که فیلم جدیدش تا حد زیادی به « قرمز » و فضاهای خاص و تأثیرگذار آن نزدیک است.

این نزدیکی را می‌توان در شخصیت مرد روانپریشی که زن را بیمارگون فقط در انحصار خود می‌خواهد، خلاصه کرد. والا دوز خونریزی، درگیری، خشونت، روانپریشی، شخصیت‌پردازی، دیالوگ‌نویسی، منطق داستانی و ماندگاری ترانه « عاشقم من » در « قرمز » کجا و جایگاه ترانه لالایی و فیلم « قصه عشق » و دیالوگ « عشق اونه که هرگز نگی متأسفم » و ... در « پارک‌وی » کجا؟



در فیلم چه اتفاقی می‌افتد؟ کوهیار و رعنا بر مبنای پیشگویی فال قهوه با هم آشنا می‌شوند و به فاصله چند روز با هم ازدواج می‌کنند. آنچه از همان ابتدا در شخصیت‌پردازی آدم‌های فیلم به نظر برجسته می‌آید، نوع خاص پرداخت و خلق کاراکترهایی جدید است که در ادامه کارکردی پیدا نمی‌کند و مانند بسیاری از سئوالات بی‌جواب فیلم ناکارآمد می‌ماند.



به عنوان مثال شوالیه فیلم‌های جیرانی یعنی سلسه مشرقی‌ها این بار یک زن روانپزشک به نام سیمین است که نامادری رعنا محسوب می‌شود. فقط در یک سکانس او را در حال پیاده کردن نوار کاست اعتراف‌های شخصی یک زن می‌بینیم که از مشکلاتش می‌گوید. قرار است این وجه شخصیت بیانگر نگاه عاقلانه او به ازدواج و هشدارهایش به پدر رعنا برای تحقیقات درباره خانواده کوهیار باشد یا صرفاً ارتقاء سطح فرهنگی سلسله مشرقی‌ها؟



جالبتر اینکه این مشرقی با وجود شاخصه‌هایی که دارد حتی نمی‌تواند جلو مستی روزانه شوهرش را بگیرد و راهکارش زیر دوش بردن پدر برای هوشیاری اوست. اصلاً این شخصیت از تخصص خود چه استفاده‌ای می‌کند و چه اهمیتی دارد که اجباراً باز شدن گره‌هایی از قصه حتی راهکار دادن به نیروی انتظامی به او سپرده می‌شود؟



طراحی یک پدر ثروتمند و مست برای رعنا در چه جهت اهمیت پیدا می‌کند؟ آیا این مستی می‌تواند توجیه‌کننده غفلت او از تحقیق در مورد خانواده کوهیار محسوب شود و پدران دیگری که مست نیستند معمولاً این کار را انجام نمی‌دهند؟ آیا قرار است به این طریق فقط یک وجه بیرونی جدید به شخصیت اضافه شود که کارکردش در قصه اهمیت چندانی ندارد؟



دوست رعنا، خواستگار قبلی، مادر کوهیار و ... همه از جمله شخصیت‌هایی هستند که از طراحی خاص آنها استفاده کارکردی در جهت پیشبرد قصه نمی‌شود و نهایتاً رعنا و کوهیار که به نوعی تقابل می‌رسند. شخصیت کوهیار از کاراکترهای جذابی است که به واسطه پرداخت و نوع حضور می‌توانست جذابیت خاص و دوگانه‌ای پیدا کند، اما انتخاب بازیگر کلاً این شخصیت را تبدیل به قطب ضعیف و متأسفانه اسباب خنده کرده است.



شخصیت روانپریشی که گره‌هایی در گذشته‌اش دارد که هیچوقت باز نمی‌شود، اما به گونه‌ای بیمارگون همه رعنا را برای خودش می خواهد. تمرکز او بر لحظه‌هایی که رعنا از او فاصله می‌گیرد و عشقی جنون‌آسا که فیلمساز آن را در غذا خوراندن به رعنا تصویر کرده از موارد متعددی است که کوهیار را می‌توانست برجسته کند.



اما کافی است دقت کنید مثلاً به سکانسی که او با بهانه‌گیری‌های بچه‌گانه از اتاق تمرین تئاتر رعنا و گروه سر درمی‌آورد و از او آدامس می‌خواهد! شاید اجرا و نوع حضور بازیگر دیگری می‌توانست به این دیالوگ و جایگاه این رفتار عمق و مفهوم خاصی ببخشد، ولی آنچه مبنای این مطلب است نسخه به نمایش درآمده « پارک‌وی » در جشنواره امسال است.



فیلمی که حتی خاطره خوش فیلم « قصه عشق » را تبدیل به کابوس ماندگار مخاطب می‌کند، چون حتی نمی‌تواند جایگاه در خوری به این فیلم در روابط آدم‌های قصه ایجاد کند. به همین دلیل است که هر بار دیالوگ رایان اونیل از زبان کوهیار و رعنا ادا می‌شود خنده ات می‌گیرد. واقعاً می‌توانید ترانه « عاشقم من » را بدون حضور سنگینی نگاه بیمارگون فروتن به تهرانی در « قرمز » گوش کنید؟

 

 

نگاهي به فيلم روزسوم

                                             بروز ارجمند و باران کوثری - روز سوم

1 - باور كنيد براي يك هنرمند خيلي سخت است كه 90 % كارهايش خوب و موفق باشد. من كمتر خواننده و نقاش و نويسنده و فيلمسازي را مي شناسم كه حداقل در بحث تخصصي هنر خود موفق باشند. و يا اندك ضعفي در كارهايش ديده شود. به جرات مي توانم شهادت بدهم محمد حسين لطيفي از آن دست فيلمسازاني است كه 90 % كارهايش موفق است. اين رو نه از روي پسرخالگي و نه هندوانه زير بغل گذاشتن بلكه بر اساس « يثبت اقدامكم » اوست كه ، ناخودآگاه من ، چنين قلمي مي زند.

2 - كسي منكر اين نمي شود كه ملت ما پاي روضه ها و عزاداري ها بزرگ شده اند. و از اين رو با چنين غم نامه هايي آشنا و عجين هستند. ذات ملودرام هم در آوردن اشك است. حال مي خواهد متوسل به نهايت اغراق باشد و چه در كمال منطق اعصاب تماشاگر را خرد كند.

3 - لطيفي ترسي ندارد كه از كليشه ها استفاده كند. او متوسل به هر صيغه اي مي شود تا فيلمش خوب از آب در بيايد . حال چه تكرار حالات مختلف نمازخواندن در سريالهايش باشد و چه عاشق شدن هاي « يك نگاهي » قهرمانهاي فيلم هاي سينمايي اش. او با افتخار از « هندي بودن » « دختر ايروني » مي گويد و بارها تاكيد كرده كه نمي خواهد راه و طريق سينما اش با تلويزيون يكي باشد. از اين روست كه در تلويزيون از همان ابتدا با مفاهيمي سرو كله زده كه كمي به همان « روضه خواني ها » باز ميگردد اما در سينما دوست دارد ناخنكي به هر موضوعي بزند. لذا « روز سوم » از قضا نقطه ي عطف كارنامه ي لطيفي در فيلمسازي است. و شايد پيوندي مناسب داشته باشد با ساخت سريالهايي همچون « سفر سبز »، « وفا » و « صاحبدلان ».

4 - درسته كه لطيفي كليشه هايش فراوان است اما باز هم (از قضا) در « روز سوم » از كليشه ها دست برداشته است و قصه در همان مسيري طي مي شود كه منطق كلي حكم مي كند. مثل « يكي مرد و يكي مردار شد » نمونه ي بارز « روز سوم » است. و همين جذبه ي فيلم را بيشتر مي كند. قرار نيست در آخر قصه « آدم خوبه » ي قصه باقي بماند و « آدم بده » از بين برود. چون جنگ است ، همه خواهند مرد. حال چه توفيري دارد نيم ساعت سكانس درون گودال با دل دادن ها و قلوه گرفتن ها پيش برود. در نهايت « سميره » اي بايد زنده بماند كه اول قصه قرار بود بميرد و « رضا» ي قصه مي ميرد چون اول قصه از مرگ فرار كرده بود. « فواد » عاشقانه و در نهايت قساوت مي ميرد و باز هم سير ارتجاعي يك حقيقت ادامه دارد.

5 - وجه مشترك كارهاي لطيفي در سه بعد قابل بررسي است. اول اينكه صداقت فيلمهايش در كمال ريا و دروغگويي جوري باهم در مي آميزد كه در نهايت تماشاگر را قانع مي كند به حقيقت هاي روايت شده اش . دوم اينكه او خوب مي داند چگونه از بازيگرانش بازي بگيرد و برايش فرقي ندارد گروهي بازيگر درجه سه در « روز سوم » بازي كنند يا بازيگران حرفه اي. سومين مطلب هم سادگي روايت هاي قصه هاي پيچيده اي است كه از هنرهاي لطيفي است. (اشاره به قصه هاي تو در توي روز سوم و روايت پيچيده اش كه به جاي اينكه تماشاگر را گيج و سردرگم كند سرگرم و فرحبخشش مي كند)

6 - از نكات قابل توجه روز سوم قصه ي غريب و غمناكش است كه در راستاي همان « روضه خواني ها » شكل گرفته. هر چقدر « صاحبدلان » با تمام فرم گرايي اش با خشونت كلامي همراه است اما « روز سوم » در نهايت عطوفت و مهرباني ساخته شده. هر چقدر در كارهاي قبلي لطيفي به خصوص « سرعت » و « عينك دودي » و « خوابگاه دختران » كل كل هاي ذاتي جوانان بيشتر ديده مي شود اما در « روز سوم » تمام بده بستان ها و مكالمات در نهايت صداقت و رفاقت صورت مي پذيرد. حتي صحنه ي كشته شدن افسر عراقي هنگام تحريك تجاوز به سميره توسط فواد و عصبانيت سميره در تعريف كردن داستان عليل شدن اش. بازي هاي خوب و يكدست باران كوثري و پوريا پورسرخ و صد البته حامد بهداد با آن ميميك عصبي صورت و خشونت ذاتي اش اگر هم روز سوم نقص داشته باشد پوشانده است. فيلمبرداري ابراهيم غفوري با آنكه چيز خارق العاده اي ندارد اما حضور چشمگيري در صحنه ها دارد.

7 - اي كاش مي شد به جاي خرج كردن هاي اضافه و ساختن فيلم در خود خرمشهر كمي هم ادعاي كاذب تهييه كنندگان در مورد (ايثارگرانه بودن) فيلم كاسته مي شد و خواسته خرجي ها در جاي مناسب خودش به كار گرفته مي شد.

بر خلاف اعتقاد خيلي از كارشناسان كه مي گويند ملودرام در مرور زمان ارزش احساسي خود را از دست مي دهد با قطعيت مي گويم كه « روز سوم » مصداق بارز يك پتانسيل عالي در انتقال مفاهيم است كه نمونه اش شايد در نسل امروز فيلمسازان كمي كمتر پيدا شود.
مرگ ذاتي مقدس دارد كه عاشقانه ما را به سوي خود فرا مي خواند. « روز سوم » معناي عاشقانه ي مرگ است كه قباي زيبا و با احساس « وطن دوستي » را برتن كرده است.

+ نوشته شده در یکم مرداد 1386ساعت توسط Arsaalan |